انقلاب


 

جشنهای 2500 ساله؛ گرانترین مهمانی تاریخ

 

در مهر ماه 1350 ایران شاهد یكی از عظیمترین و پرهزینه ترین جشنهای تاریخ معاصر ایران و جهان بود. این جشن كه بنا بود در سال 1340 برگزار شود بارها به علت وضعیت بغرنج اقتصادی و مضیقه مالی دولت كه قادر به پرداخت هزینه های سنگین پیش بینی شده جشن نبود به تعویق افتاد. ولی از آن جا كه شاه همواره در رؤیای برگزاری پرشكوه بزرگداشت 2500 سال شاهنشاهی در ایران بود مصرانه در تلاش بود كه در تخت جمشید این جشن را برگزار كند. 

پیشنهاد جشنهای 2500 ساله بدوا از طرف شجاع الدین شفا ، مشاور فرهنگی دربار در سال 1337 مطرح شد .در اوایل دهه 1340 دولت علم ضمن رایزنی با اسرائیل از آنها می خواهد كه برای توسعه جهانگردی در ایران طرحی ارائه نمایند. آنها نیز با ارائه طرحهایی توصیه كردند كه برای شناساندن تسهیلات جهانگردی در ایران، لازم است در كشورتان رویداد مهمی برپا كنید. 

گزارش تصویری این پرخرج ترین مهمانی تاریخ را می بینید:

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم خرداد 1389ساعت 10:32  توسط   | 

جشن های 2500 ساله شاهنشاهی نماد نابرابری طبقاتی عصر پهلوی

در پاییز سال 1350، محمد رضا شاه سالگرد 2500 ساله شاهنشاهی ایران را با شکوه کم نظیری در محل پرسپولیس (تخت جمشید) جشن گرفت. در این جشن، بیست پادشاه و امیر عرب ، چهار معاون رئیس جمهوری و دو وزیر خارجه و 69 وزیر کشور شرکت کردند. علاوه بر مقامات مذکور، ده ها تن از شخصیت های علمی ، هنری ، صنعتی ، فرهنگی و نمایندگان رسانه های خبری جهان و نیز نخبگان ایرانی در جشنی که یک هفته طول کشید، حضور یافته بودند. مراسم جشن در نهایت گشاده دستی و اسراف انجام گرفت و هزینه آن بیش از 200 میلیون دلار برآورده شد. شاه با برگزاری این جشن پر سرو صدا مرحله تازه ای از سلطنت خود را آغاز کرد. شاید این کارنشانه ای از بیماری بزرگ پنداری او بود، زیرا در همان اوان که میلیون ها دلار صرف خرید و ارسال مشروب، گل و غذا  از اروپا شد و هنگامی که میهمانان در تخت جمشید جگر غاز و خاویار میل می کردند، هزاران ایرانی در ایالات سیستان و بلوچستان ، حتی در روستاهای فارس گرسنه بودند و بعضی از دانش آموزان در این روستاها در ساعات زنگ تفریح جهت رفع گرسنگی گیاه می خوردند. مدعوین در سه چادر عظیم و پنج چادر بزرگ که از خارج تهیه شده بود، پذیرایی شدند. برای تامین روشنایی محل از تهران و شیراز شش هزار مایل کابل کشی و بیست مایل حلقه گل زمینه شامل 000/130 لامپ چراغ مصرف شده بود. غذا شامل تخم بلدرچین با خاویار، خوراک خرچنگ ، کباب بره با قارچ، طاووس بریان انباشته از جگر غاز و دسر تمشک تازه محصول فرانسه با لعاب انجیر و تمشک مخصوص بود.

ماکس باوئه فرانسوی که با 259 سرآشپز، آشپز و پیشخدمت ، از ده روز پیش از برگزاری مراسم جشن از فرانسه آمده بود، سرپرستی پذیرایی ها را به عهده داشت. رستوران ماکسیم پاریس، غذا و مشروب از جمله 25000 بطری شراب مخصوص تهیه دیده بود.

در مراسم جشن پرسیولیس ، 600 روزنامه نگار، عکاس و فیلمبردار از اکناف جهان به تخت جمشید آمده بودند و بیش از یک میلیون کلمه خبر به سراسر دنیا مخابره کردند. شبکه تلویزیونی NBC از امریکا مراسم جشن را با استفاده از ماهواره برای ده ها میلیون بیننده امریکایی پخش کرد. در پرسپولیس، شاه بر سرمزار کوروش رفت و نطقی ایراد نمود: " کوروش بزرگ، شاه شاهان، شاه هخامنشیان، شاه سرزمین ایران آسوده بخواب زیرا ما بیداریم و پیوسته بیدار خواهیم ماند."

مدعوین جشن 2500 ساله شاهنشاهی، صدها تن میهمان خارجی و گروهی از نخبگان مورد اعتماد دستگاه بودند ولی مردم ایران به آنجا راه نداشتند. همه راه هایی که به تخت جمشید منتهی می شد، به وسیله افراد نظامی و امنیتی بسته شده بود. صدها زن و مرد ایرانی که نسبت به آن ها سوء ظن می رفت ، مطبوعات امریکا مطالب انتقادی را پیرامون بی نظمی های آن نوشتند و برخی شاه و رژیم او را به باد حمله گرفتند. دنباله انتقاد به محافل و شخصیت های سیاسی کشیده شد.

جورج بال معاون وقت وزارت خارجه امریکا گفت: " چه مناظر پوچ و زننده ای! فرزند یک سرهنگ و فوج قزاق در کشوری که درآمد سرانه مردم آن 250 دلار در سال است. مانند یک امپراطور جشن برپاکرده و با ادعای رفورم و نوگرایی البسه و پوشاک دوران استعداد باستانی را به نمایش گذاشته است."

بنیانگذار فقید جمهوری اسلامی حضرت آیت ا... العظمی امام خمینی (ره) طی بیانه ای که از تبعید (عراق) منتشر کرد، جشن شاهنشاهی را محکوم نموده و از مردم ایران خواست علیه رژیم غارتگر پهلوی تظاهرات برپا کنند. ایشان با اشاره به تظاهرات دانشجویان ایرانی و مضروب شدن آنها توسط پلیس گفت: " تنها گناه این دانشجویان نشان دادن مخالفت با جشن های 2500 ساله بود ما به این جشن ها نیاز نداریم برای گرسنگان کاری بکنید. ما نمی خواهیم بر روی نعش ملت جشن بر پا کنند."

حضور شاه در صحنه بین المللی ، آمد و شد مستمر دیدار کنندگان برجسته به دربار او ، و دیدارهای رسمی و متقابلی که با تبلیغات فراوان همراه بود، مشروعیت و احترامی را که وی مدت ها در پی کسب آن بود، برایش فراهم آورده بود. کوشش نهایی او در این جهت اقدام به برگزاری جشن های پر هزینه 2500 ساله بود که دوران سلطنت خود او اوج آن را مشخص می کرد.

جشن سال 1350 تخت جمشید مشخصه، آغاز اسارت شاه در تاروپود خود بزرگ بینی وسوسه اقتدار طلبی نظامی بود که تا حدود زیادی در سرنگونی نهایی او موثر بود. اسراف غیر مسئولانه در کشوری که جمعیت آن هنوز در فقری خردکننده به سر می بردند و ابتذال نمایش ظاهری شکوه پادشاهان ایران، حتی خارجیانی را که تحت تاثیر فعالیت های شاه قرار داشتند، از این نمود خود بزرگ بینی شگفت زده می کرد، هرچند معدودی از ناظران خارجی عمق نارضایتی سرکوب شده و خاموش مردم ایران را درک می کردند. حضرت امام خمینی (ره) نیز با فصاحت هرچه تمام تراحساس نارضایتی مردم را با تخطئه این جشن های بی معنا و بیهوده و قهر و جباریت فرمانروایی یکایک شاهان بیان کرد. ایشان اعلام فرمودند به گفته پیغمبر اسلام (ص) عنوان پادشاه منفورترین عنوان در نظر اسلام است.

ولخرجی های خاندان پهلوی فقط به جشن های 2500 ساله ختم نمی شد. به دنبال اجرای این سیاست از سال های 1350 به بعد، عناوین مختلف جشن های مربوط به تولد، ازدواج، رفتن و آمدن و جان به در بردن و ... برای تک تک خاندان پهلوی، جزو برنامه های عادی دستگاه های دولتی و رسانه های گروهی شده بود. این برنامه ها اکثراً برای ارضای بخشی از خصوصیات روانی شخص شاه، نشان دادن اقتدار نزد خارجیان و تامین منافع اطرافیانش بود.

در سال های دهه 50  با دلارها بادآورده نفتی، تکبر و غرور شاه و خاندانش به طغیان انجامید. تمام دستگاه حاکمه و مهره های رژیم شاه همین احساس را داشتند با این تفاوت که سعی می کردند خود را از مدار سلطنت خارج نکنند. این خصلت های شاه باعث می شد که عناوین رایج او را ارضا نکند. لذا به عناوین جدیدی نیاز داشت تا دستگاه تبلیغاتی کشور باید ابداع کرده به کار می گرفت. از این رو، واژه های " خدایگان آریا مهر " و " پرچمداربزرگ ایران" و نظایر آن ساخته شده، دائم به کار گرفته می شد.

رهبر فقید انقلاب اسلامی در یکی دیگر از سخنانش در جمع تعدادی از مسئولان فرمودند: " من گمان می کنم اگر سه سال دیگر حکومت این خانواده و دارو دسته آن ها ادامه داشت ، امکان اصلاح و تحول دیگر در این کشور نبود." نمایش هایی نظیر تاجگذاری شاه و به خصوص جشن های پرخرج شاهنشاهی که در دهه 50 برگزار شد، نمایانگر مغایرت و اختلاف عظیمی بود و ثروت ظاهراً نامحدوی که شاه برای خرج کردن در اختیار داشت و دارایی ناچیز اکثریت عظیم توده های مردمی که زیر سلطه و حکومت او بودند. به چشم می خورد.

در آغاز ، خانواده شاه در امور تجارتی و معاملات چندان دخالت نمی کردند. آن ها تنها با افرادی در بخش خصوصی همکاری داشتند واز این طریق وارد معامله می شدند و شاه نیز معمولاً ناظر کارهایشان بود. اما به تدریج همراه با افزایش قیمت نفت و سست شدن کنترل شاه بر خانواده اش ناگهان اشتهای شاهزادگان پهلوی ، به کسب ثروت نیز چنان بالا گرفت که گویی هرگز سیرشدنی نیست و به دنبال آن، دامنه کا ره جایی کشید که از سال 1354 به بعد می شد ایران را به صورت صحنه ای مجسم کرد که در آن تکه ای گوشت را به میان گله ای سگ گرسنه انداخته باشند.

ولخرجی های آشکار و خود نمایانه خانواده پهلوی و سایر خانواده های وابسته و رسوایی های مالی که بارها نظام مستقر را می لرزانید، توده های مردم را یقیناً از آمار و ارقام مالی بی اطلاع بودند، مرتباً به یاد نابرابری عظیم می انداخت. تنها در سال 1354 – 1353 ، فرمانده نیروی دریایی به خاطر اختلاس مبلغ 7/3 میلیون دلار و فرمانده نیروی هوایی نیز به خاطر اختلاس 5 میلون دلار مقصر شناخته شدند. فساد مالی ، دزدی، اختلاس و  رشوه خواری در نیرو های مسلح، خروج ارز از کشور توسط سازمان هایی همچون بنیاد پهلوی ، شرکت ملی نفت ایران و اختلاس های مشابه در هواپیمایی ملی ابعاد گسترده ای داشت. حتی برآوردهای محافظ کارائه نشان می دهد که میزان مبالغ اختلاس شده بین سال های 1354- 1351 از یک میلیارد دلار بیش تر بوده است. در نتیجه می بینیم که قسمت اعظم افزایش قیمت های نفتی در سال های دهه 50 به جیب هیئت حاکمه و خانواده های اقماری رفت ،کسانی که در بهترین کالج های داخل و خارج تحصیل می کردند، بهترین خانه ها، ماشین ها، لباس ها، و... را در اختیار و حتی به سرمایه های این ملت محروم نیز رحم نکردند و ارز حاصل از نفت را از کشور خارج نمودند و در بانک های خارجی انباشته ساختند.

بعدها، این عده ثروت هنگفت انباشته شده در خارج را يا صرف خوشگذرانی افسانه خود نمودند یا به صورت یکی از منایع مالی ضد انقلابیون برای ضربه زدن به روند انقلاب و کمک به منافقین برای خرابکاری در کشور به کار بردند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم خرداد 1389ساعت 10:29  توسط   | 

 آيا امام با حجاب اجباري موافق بودند؟

اين روزها يکي از بحث هايي که بسيار مطرح مي شود اين است که حجاب در کشور ما نبايد اجبار مي شد و بعضي هم مي گويند امام (ره) با اجبار حجاب مخالف بودند . اين مقاله دليل اجباري شدن حجاب را از ديدگاه بنيانگذار انقلاب بيان مي کند:


ممکن است تعرض به زن ها در خيابان و کوچه و بازار، از ناحيه منحرفين و مخالفين انقلاب باشد. از اين جهت، کسى حق تعرض ندارد و اينگونه دخالت ها براى مسلمان ها حرام است، و بايد پليس و کميته‏ها از اينگونه جريانات جلوگيرى کنند.


بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران در ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي ، اجبار حجاب بانوان در اداره ها و سطح کشور را از اولويت هاي برنامه هاي فرهنگي نظام قرار دادند و ذره اي در اين امر نرمش از خود نشان ندادند، چرا که بي حجابي و بي بندوباري را به حق ترفند استعمار براي تخدير و به نابودي کشيدن نسل کشورها مي دانستند.


بنابر اين از همان روزهاي اوّل انقلاب به مسئولان دولت وقت، براي جلوگيري از بي حجابي نهيب زدند: «الآن وزارتخانه‏ها- اين را مى‏گويم که به دولت برسد، آنطورى که براى من نقل مى‏کنند- باز همان صورت زمان طاغوت را دارد. وزارتخانه اسلامى نبايد در آن معصيت بشود. در وزارتخانه‏هاى اسلامى نبايد زن هاى (بى حجاب) بيايند، زنها بروند اما با حجاب باشند. مانعى ندارد بروند اما کار بکنند، لکن با حجاب شرعى باشند، با حفظ جهات شرعى باشند.» صحيفه نور ج‏6 329


ما نمى‏توانيم و اسلام نمى‏خواهد که زن به عنوان يک شى ء و يک عروسک در دست ما باشد. اسلام مى‏خواهد شخصيت زن را حفظ کند و از او انسانى جدى و کارآمد بسازد. ما هرگز اجازه نمى‏دهيم تا زنان فقط شيئى براى مردان و آلت هوسرانى باشند .


امام خميني (ره) چادر را حجاب برتر مي دانستند و در خاطره يکي از همراهان امام راحل در «نوفل لوشاتو » مي‌خوانيم: «در مورد حجاب هم وقتي از فرانسه آمدم، هنوز با مانتو و شلوار و مقنعه بودم. يک بار در مهران، پايم صدمه ديد و من با عصا و با همان مانتو و شلوار خدمت امام رفتم تا گزارش بدهم. امام فرمودند: اگر چادر نداريد، بگويم احمد برايتان بخرد. عرض کردم: نه حاج آقا! چون به کوه مي‌رفتم و اسلحه روي دوشم بود و فشنگ به کمرم و قمقمه به پهلويم و گاهي هم بايد سه‌پايه تيربار را روي دوش مي‌گرفتم، چادر سرکردن برايم دشوار بود. فرمودند: چادر براي زن بهتر است. من از آن روز چادر سر کردم.»


حضرت امام(ره) راحل اگر چه چادر را حجاب کاملي مي دانستند ولي پوشش هاي مشابه چادر ـ مانند مانتو گشاد ـ که موجب مفسده نمي شود را نيز کافي مي دانستند و قائل بودند که اگر قرار باشد پوشش بانوان همراه با مفسده و خلاف اخلاق باشد بايد از آن در جامعه جلوگيري شود همانطور که در پاريس در پاسخ خبرنگاران و بانوان محجبه اي که درباره ميزان حجاب در ايران از ايشان سؤال کردند؛ فرمودند: «آرى در اسلام زن بايد حجاب داشته باشد، ولى لازم نيست که چادر باشد. بلکه زن مى‏تواند هر لباسى را که حجابش را به وجود آورد اختيار کند. ما نمى‏توانيم و اسلام نمى‏خواهد که زن به عنوان يک شى ء و يک عروسک در دست ما باشد. اسلام مى‏خواهد شخصيت زن را حفظ کند و از او انسانى جدى و کارآمد بسازد. ما هرگز اجازه نمى‏دهيم تا زنان فقط شيئى براى مردان و آلت هوسرانى باشند .»صحيفه نور ج‏5 294


«حجاب ايران، حجاب اسلام ، همين مقدارهاست. اسلام اينجا و آنجا ندارد. لکن يک جهات خارجى گاهى در کار هست. به طورى که يک مفسده‏اى باشد، يک اختلاف اخلاقى بشود، يک- عرض مى‏کنم- چيزهايى باشد، البته آن وقت بايد جلوگيرى بشود ؛اما اگر نباشد اينطور، و ساده باشد و مثل سايرين با سادگى باشد، نه بى چادر(بامانتو) مانع ندارد.» صحيفه نور ج‏3 499


به فرموده مقام معظم رهبري ، حضرت امام (ره) تنها باني بازگرداندن حجاب پس از کشف حجاب به ايران بودند چنانچه ايشان فرمودند: «امام (ره) آن مرد شجاع و بي نظيري بود که مسئله حجاب را به اين مملکت برگرداند. هيچ کس ديگري غير از امام نمي‌توانست اين کار را بکند اينهم يکي از اختصاصات امام. اگر غير از امام هر کس ديگر بود از همين آقايان، بزرگان، عرض ميکنم که مقدسين علماء، چه وچه و چه، هيچکس جرأت نمي‌کرد که بگويد مردم باحجاب بيايند بيرون، امام همان ماه هاي اوّل پيروزي انقلاب گفتند بايد مردم با حجاب بيايند.» (سخنراني در جمع فرماندهان سپاه ـ 14/12/76 )


به فرموده مقام معظم رهبري ، حضرت امام (ره) تنها باني بازگرداندن حجاب پس از کشف حجاب به ايران بودند


البته ايشان نيروهاي انتظامي را براي برخورد با مظاهر بي حجابي ارجح مي دانستند و در مقطعي که عده اي نفوذي و يا ناآگاه به بهانه مبارزه با بي حجابي و بد حجابي در معابر عمومي به ضرب وشتم زنان و دخترکان اينچنيني پرداخته بودند در پيامي چنين تصريح کردند:


بسم اللَّه الرحمن الرحيم‏


ممکن است تعرض به زنها در خيابان و کوچه و بازار، از ناحيه منحرفين و مخالفين انقلاب باشد. از اين جهت، کسى حق تعرض ندارد و اينگونه دخالت ها براى مسلمان ها حرام است، و بايد پليس و کميته‏ها از اينگونه جريانات جلوگيرى کنند.


روح اللَّه الموسوى الخمينى صحيفه نور، ج‏12، ص: 502



امام(ره) راحل کشف حجاب و ايجاد اقليتي از زنان و دخترکان خيابان گرد را از بزرگترين خيانت هاي رژيم طاغوت مي دانستند و آنرا از جنايات بزرگ رضا شاه مي خواندند که بايد در نظام اسلامي با آن مقابله شود و مي فرمود: «آن شقىّ جنايتکار( رضا قُلدر) دست به يک جنايت زد و آن جنايت کشف حجاب بود و به جاى اينکه نيمى از جمعيت ايران را فعال کند آن نيم ديگرى هم که نيمه مردان بود به‏طور بسيار زيادى از فعاليت انداختند و اين عروسک هايى که درست کردند و در همه ادارات جا دادند و در همه خيابان ها راه انداختند، آنهايى که در ادارات بودند، ساير افرادى که در ادارات بودند را هم از کارهاى خودشان بازداشتند و آنهايى که در خيابانها رها بودند، جوان هاى ما را به فساد کشاندند و فعاليت جوان هاى ما را از دست آنها گرفتند.» صحيفه نور ج‏17 59


 


و در يک کلام، حضرت امام (ره)براي حفظ ارزش بانوان و به بازي گرفته نشدن شخصيت آنان در جامعه بر حجاب تأکيد مي کردند.و مي فرمودند: «و البته بايد توجه داشته باشيد که حجابى که اسلام قرار داده است، براى حفظ آن ارزش هاى شماست. هرچه را که خدا دستور فرموده است- چه براى زن و چه براى مرد- براى اين است که، آن ارزش هاى واقعى که اينها دارند و ممکن است به واسطه وسوسه‏هاى شيطانى يا دست هاى فاسد استعمار و عمال استعمار پايمال مى‏شدند اينها، اين ارزشها زنده بشود.»

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم خرداد 1389ساعت 10:23  توسط   | 

محمد مصدق و ملي شدن صنعت نفت


نويسنده : مرتضي هادوي


آغاز زندگي وجواني


محمد مصدق در سال ۱۲۶۱ هجري شمسي در تهران، در يک خانواده اشــرافي به دنيا آمد. پدرش ميرزا هـدايت‌الله معروف به «وزير دفتر» از بزرگمردان دوره‌ ناصري و مادرش ملک تاج خانم (نجم السلطنه) فــرزند عبــدالمجيد مـيرزا فرمانفرما و نوه عباس ميرزا وليعهد قاجار و نايب‌السلطنه ايران بود. هنگام مرگ ميـرزا هدايت‌الله در سال ۱۲۷۱ شمسي محمد ده ساله بود، و ناصــرالدين شاه علاوه بر اعـطاي شغل و لقب ميرزا هدايت‌الله به پســـر ارشد او ميرزا حسين خان، محمد را «مصدق‌السلطنه» ناميد.
محمد خان مصدق‌السلطنه پس از تحصيلات مقـدماتي در تبريز به تهران آمد، به مستوفي‌گري خراسان گمارده شد و با وجود سن کم در کار خـــود مسلط شد و توجه و علاقه عموم را جلب نمود. مصدق‌السلطنه در اولين انتخابات دوره مـجلس مشروطيت به نمايندگي از طبقه اعيان و اشراف اصفهان انتخاب شد ولــي اعتبارنامه او به ‌دليل سن او که به سي سال تمام نرسيده بود رد شد. مصدق‌السلطنه در سال
۱۲۸۷ شمسي براي ادامـه تحصيلات خود به فـــرانسه رفت و پس از خــاتمه تحصيل در مدرسه علوم سياسي پاريس به سويس رفت و به اخذ درجه دکتراي حقوق نائل آمد.

والي‌گري و وزارت


مـــــــراجعت مصدق به ايران با آغاز جنگ جهاني اول مصادف بود. مصدق‌السلطنه با سوابقي که درامورماليه و مستوفي‌گري خراسان داشت به خدمت در وزارت ماليه دعوت شد. قريب چهارده ماه در کـابينه‌هاي مختلف اين سمت را حفظ کرد. در حکومت صمصام السلطنه به علت اختلاف با وزيروقت ماليه(مشار الملک) از معاونت وزارت ماليه استعفا داد و هنگام تشکيل کـابينه دوم وثـــوق الــدوله عازم اروپا شــد. دراين دوران قرارداد ۱۹۱۹ به امضــاي وثوق‌الدوله رسيد ومخالفت گسترده آزادي‌خواهان ايراني با آن شروع شد.دکتر مصدق نيز در اروپا به انتشار نامه‌هاو مقاله‌هائي در مخالفت با اين قرارداد اقدام کرد. انـدکي بعد مشيرالدوله که به جاي وثوق الدوله به نخـســت وزيــري انتخاب شد، او را براي تصدي وزارت عدليه به ايران دعوت کرد.
در مــراجعت به ايران از طـــريق بندر بـــوشهر، پس از ورود به شيراز بــرحــسب تقاضاي محــترمين فـارس به واليگري (استانداري) فارس منصوب شد و تا کودتاي سوم اسفند
۱۲۹۹ در اين مقام ماند. پس از کــودتاي سيد ضياء و رضــاخــان، دکـتر مصــدق دولت کودتا را به رسميت نشناخت و از مقام خود مستعفی گشت. پس از استعفا از فـــارس عازم تهران شد ولی به دعوت سران بختیاری به آن دیار رفت.
با سقوط کابینه سید ضیاء، قوام السلطنه به نخست وزیری رسید و دکتر مـصدق را به وزارت مالیه (دارائی) انتخاب کرد. با سقوط دولت قــوام السلطنه و روی کار آمدن مجدد مشیرالـدوله از مصدق خواسته شد که والی آذربایجان شود. بخــاطـر سرپیچی فرمانده قشون آذربایجان از اوامرش بدستور رضـــــاخان سردار سپه، وزیر جنگ وقت، از این سمت مستعفی گشت و به تهران مراجعت کرد. در خرداد ماه
۱۳۰۲ دکتر مصدق در کابینه مشیرالدوله به سمت وزیر خــارجـه انتخاب شـد و با خـواسته انگلیسیها برای دو ملیون لیره که مــدعی بودند برای ایجاد پلیس جنوب خرج کرده‌اند بشدت مخالفت نمود.
پس از استعفای مشیرالدوله، ســردار سپه به نخست وزیری رسید و دکتر مصدق از همکاری با او خودداری کرد.

دوره رضاشاه


دکتر مصــدق در دوره پنجم و ششم مجـــلس شورای ملی به وکالت مردم تهران انتخاب شد. در همین زمان که با صحنه سازی سلطنت خاندان قاجار منقرض شد و رضا خان سردار سپه نخست وزیر وقت به شــاهی رسید، او با این انتخاب به مخالفت برخاست. با پایان مجلس ششم و آغاز دیکتاتوری رضــاشاه دکتر مصـــدق خانه نشین شد و در اواخر سلطنت رضاشاه پهلـوی به زندان افتاد ولی پس از چند ماه آزاد شد و تحت نظــــــر در ملک خود در احمد آباد مجبوربه سکوت شد. در سال ۱۳۲۰ پس از اشغال ایران بوسیله نیروهای شوروی و بریتانیا، رضا شاه از سلطنت برکنار و به افریقای جنوبی تبعید شد و دکتر مصدق به تهران برگشت. نهضت ملی‌شدن صنعت نفت ایران دکتر مصــــدق پس از شهـریور ۲۰ و سقوط رضاشاه در انتخابات دوره ۱۴ مجلس باردیگر درمقام وکیل اول تهران به نمایندگی مجلس انتخاب شد. در این مجلس برای مقابله با فشارشوروی برای گرفتن امتیاز نفت شمال ایران، او طرحی قانونی را به تصویب رساند که دولت از مذاکره درمورد امتیازنفت تا زمانی که نیروهای خارجی در ایران هستند منع می‌شد.
در انتخابات دوره
۱۵ مجلس با مداخلات قـــوام‌السلطنه (نخست وزیر) و شــاه و ارتش، دکتر مصدق نتوانست قدم به مجلس بگذارد. دراین دوره هدف عوامل وابسته به بریتانیا این بود که قرارداد سال ۱۹۳۳ دوره رضاشاه رابه دست دولت ساعد مراغه‌ای و با تصویب مجلس تنفیذ کنند.براثرفشار افکار عمومی مقصود انگلیسی‌ها تأمین نشد وعمرمجلس پانزدهم به‌سر رسید. در ۱۳۲۸ دکتر مصــدق و همـراهان وی اقدام به پایه گذاری جبهه ملی ایران کردند. گسترش فعالیت‌های سیاسی پس از شهریور ۱۳۲۰ سبب گسترش مبارزات مـردم و به ویژه توجه آنان به وضع قـرارداد نفت شده بود. دکتـــر مصــدق در مجلس و بیرون از آن این جنبش را که به «نهضت ملی شدن نفت» معروف شد، هدایت می‌کرد.

ملی شدن نفت و نخست وزیری


درانتخابات مجلس شانزدهم با همه تقلبات و مداخلات شاه و دربار، صندوقهای ساختگی آراء تهران باطل شد.عبدالحسین هژیر وزیر دربار بقتل رسید و در نوبت دوم انتخابات، دکتر مصدق به مجلس راه یافت.پس از کشته شدن نخست‌وزیر وقت سپهبد حاجیعلی رزم‌آرا، طرح ملی شدن صنایع نفت به رهبری دکتر مصـــدق در مجلس تصویب شد. پس از استعفای حسین علاء که بعد از رزم‌آرا نخست وزیر شده بود، در شورواشتیاق عمومی دکترمصدق به نخست وزیری رسید و برنامه خود را اصلاح قانون انتخابات و اجــرای قانون ملی شدن صنعت نفت اعلام کرد. پس از شکایت دولت انگلیس از دولت ایران وطرح این شکایت در شورای امنیت سازمان ملل،دکترمصدق عازم نیویورک شدوبه دفاع از حقوق ایران پرداخت. سپس به دادگاه لاهه رفت و با توضیحاتی که در موردقرارداد نفت وشیوه انعقادوتمدیدآن داد،دادگاه بین‌المللی خود را صـــالح به رسیدگـی به شکایت بریتانیا ندانست و مصدق در احقاق حق ملت ایران به پیروزی دست یافت. در راه بازگشت به ایــران به مصـر رفت و مورد استقبال پر شکوه ملت مصر قرار گرفت.



کشمکش با دربار و مخالفان


انتخابات دوره هـفدهم مجـلـس بخاطر دخالتهای ارتشیان و دربــار به تشنج کشید و کــار بجایی رسیدکه پس از انتخاب ۸۰ نماینده، دکتر مصدق دستور توقف انتخابات حوزه‌های باقی مانده را صادر کرد. دکتر مصـدق برا ی جلوگیری از کارشکنیهای ارتش و دربار درخواست انتقال وزارت جنگ به دولت را ازشاه نمود.این درخواست از پطرف شاه ردشد.به همین دلیل دکتر مصدق در ۲۵ تیرماه ۱۳۳۱ ازمقام نخست‌وزیری استعفا کرد.مجلس قوام السلطنه را به نخست‌وزیری انتخاب کرد و او باصدوربیانیه شدید الحنی نخست وزیری خود را اعلام نمود. مردم ایران که ازبرکناری دکترمصدق خشمگین بودند،درپی چهار روز تظاهرات در حمایت از دکتر مصدق، که به کشته شدن چندین نفرانجامید،موفق به ساقط کردن دولت قوام گردیدند. در ۳۰ تیر ۱۳۳۱ دکتر مصدق بار دیگر به نخست‌وزیری ایران رسید.
در
۹ اسفند ماه ۱۳۳۱ دربار با کمک عده‌ای ازروحانیون، افسران اخراجی و اراذل و اوباش توطئه‌ای علیه مصدق کردند تا او را از بین ببرند. نقـشه این بود که شاه در آن روز به عنوان سفر به اروپا از پایتخت خارج شودو اعلام دارد که این خواسته دکتر مصدق است. مصدق از نقشه اطلاع یافت و توانست جان بدر برد و تـوطئه شکست خورد.چند روز بعد عمال دربار و چند تن از افسران اخراجی سرتیپ افشارطوس رئیس شهربانی دکتر مصدق را ربودند و پس از شکنجه کشتند. بدنبال استعفای بسیاری ازنمایندگان طرفدارمصدق،دولت اقدام به همه‌پرسی (رفراندم) در کشور کرد تا مردم به انحلال یا عدم انحلال مجلس رای دهند. در این همه‌پرسی (که به خاطر همزمان نبودن رای‌گیری در تهـــران و شهرستان‌ها و جــــدا بودن صندوق‌های مــخــالفان و موافقان مورد انتقاد بسیاری قـرار گرفت) در حــدود دو میلیون ایرانی به انحلال مجلس رای دادند و مجلس در روز ۲۳ مرداد ۱۳۳۲ منحل شد.

کودتا علیه دولت مصدق


در روز ۲۵ مــرداد ۱۳۳۲ طبق نقشه‌ سازمان‌های جاسوسی امـــریکا و انــگلیس برای براندازی دولت مصدق، شاه فرمان عزل دکتر مصدق را امضا کرد و رئیس گـــارد سلطنتی، سرهنگ نصیری را موظف نمود تا بامحاصره خانه نخست وزیر فرمان را به وی ابلاغ کند. همچنین نیروهایی از گارد سلطنتی ماموربازداشت عده‌ای ازوزرای دکتر مصدق گشتند. ولی نیروهای محافظ نخست وزیری رئیس گــارد سلطنتی و نیروهایش را خــلع سلاح و بازداشت نمودند.


در روز ۲۸ مرداد ماه ۱۳۳۲ دولت‌های امریکا و بریتانیا دست به کودتای دیگری زدند که این‌بار باعث سقوط دولت مصدق گشت. در این روزسازمان سیا باخریدن فتوای برخی از روحانیون و همچنین دادن پول به ارتشیان، اراذل و اوباش تهران آنها را به خیابان‌ها کشانید. کودتاچیان توانستند به آسانی خود را به خانه دکتر مصدق برسانند وپس از چندین ساعت نبرد خونین گــارد محافظ نخست وزیری را نابود کنند و خانه وی را پس از غــارت کردن به آتش بکشانند.در روز29مرداددکترمصدق و یارانش خود را به حکومت کودتا به رهبری سرلشکر زاهدی تسلیم کردند. بدین ترتیب در کـودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ (۱۹ اوت ۱۹۵۳) سازمانهای جاسوسی بریتانیا و ایالات متحده امـــریکا با کودتا دکتر مصدق را برکنار کرده و محمدرضا شاه پهــلوی را که پس از شکست کـودتای 25 مــرداد به رم رفته بود بازگرداندند و به قدرت رساندند.
محاکمه و زندان و خانه نشینی


مصـدق پس از کودتای ۲۸ مرداد در دادگاه نظامی محاکمه شد. او در دادگاه از کارها و نظرات خود دفاع کرد. دادگاه وی را به سه سـال زندان محکوم کرد. پس از گذراندن سه سال زندان، دکتر مصدق به ملک خود دراحمد آباد تبعید شد و تا آخر عمر تحت نظارت شدید بود.
در سال
۱۳۴۲ همـسـر دکتر مصدق، خانم ضیاالسلطنه، در سن ۸۴ سالگی درگذشت. حاصل ازدواج وی و دکترمصدق دو پسر و سه دختر بود. در۱۴اسفند ماه ۱۳۴۵ دکتر محمد مصدق بدلیل بیماری سرطان، در سن ۸۴سالگی درگذشت.مصدق وصیت کرده بود او راکنار شهدای ۳۰ تیر در ابن بابویه دفن کنند،ولی با مخالفت شاه چنبن نشد و او در یکی از اتاقهای خانه‌اش دراحمدآبادبه خاک سپرده شد.قانون ملی شدن صنعت نفت درواقع پیشنهادی بود که به امضای همه اعضای کمیسیون مخصــوص نفت در مـجلس شورای ملی ایران در 17 اسفند 1329 به مجلس ارائه شدوتصویب گردید.متن پیشنهاد تصویب شده:به‌نام سعادت ملت ایران و به‌منظور کمک به تأمین صلح جهانی،امضاکنندگان ذیل پیشنهاد می‌نمائیم که صنعت نفت ایران در تمام مناطق کشور بدون استثنا ملی اعلام شود یعنی تمام عملیات اکتشاف، استخراج و بهره‌برداری در دست دولت قرارگیرد.
مجلس سنا نیز این پیشنهادرا در 29 اسفند 1329 تصویب کرد و پیشنهاد قانونی شد کمیسیون مخصوص نفت یا کمیسیون خاص نفت یا کمیسیون نفت،کمیسیونی بود که در اول تیر 1329 در دوره شانزدهم مجلس شورای مـــلی ایران برای رسیدگی به لایحه نفت (معروف به لایحه گس-گلشائیان)تشکیل شد.
همین کمیسیون پیشنهاد مــــلی شدن صنعت نفت را در اسفند 1329 به مجلس ارائه داد که به تصویب رسید.
اعضای کمیسیون عبارت بودند از:
1.دکتر مصدق
2.دکتر علوی
3.ناصر ذوالفقاری
4.جواد گنجه‌ای
5.فقیه‌زاده
6.اللهیار صالح
7.حسین مکی
8.خسرو قشقائی
9.سرتیپ‌زاده
10.جمال امامی
11.جواد عامری
12.دکتر نصرت‌الله کاسمی
13.حائری‌زاده
14.عبدالرحمن فرامرزی
15.دکتر محمدعلی هدایتی
16.دکتر شایگان
17.میرسیدعلی بهبهانی
18.پالیزی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389ساعت 16:50  توسط   | 

قانون ملی شدن صنعت نفت در واقع پیشنهادی بود که به امضای همه اعضای کمیسیون مخصوص نفت در مجلس شورای ملی ایران در ۱۷ اسفند ۱۳۲۹ به مجلس ارائه شد و تصویب گردید. متن پیشنهاد تصویب شده: به‌نام سعادت ملت ایران و به‌منظور کمک به تأمین صلح جهانی، امضاکنندگان ذیل پیشنهاد می‌نمائیم که صنعت نفت ایران در تمام مناطق کشور بدون استثنا ملی اعلام شود یعنی تمام عملیات اکتشاف، استخراج و بهره‌برداری در دست دولت قرارگیرد. مجلس سنا نیز این پیشنهاد را در ۲۹ اسفند ۱۳۲۹ تصویب کرد و پیشنهاد قانونی شد. [ویرایش] پیشینه در سالهای ۱۳۲۶ و ۱۳۲۷ مذاکراتی بین نویل گس، از مقامات شرکت نفت ایران و انگلیس، و عباسقلی گلشائیان، وزیر دارائی دولت ساعد انجام شد و حاصل آن قراردادی بود که به قرارداد الحاقی گس-گلشائیان معروف شد. طبق این قرارداد، حق امتیاز ایران از نفت جنوب افزایش می‌یافت ولی در عین حال قرارداد اصلی یعنی قرارداد ۱۹۳۳ تغییری نمی‌کرد بلکه برپایه قانونی استواری قرار می‌گرفت.[۱] دکتر مصدق اگرچه در دوره پانزدهم در مجلس حضور نداشت ولی به‌کمک نمایندگانی از جبهه ملی مثل حسین مکی، مظفر بقائی و ابوالحسن حائری‌زاده توانست از تصویب آن جلوگیری کند و عمر مجلس پانزدهم به‌پایان رسید. [۲] شاه در این دوره به مقامات بریتانیا اطمینان می‌داد که اگر با اصلاحات او و افزایش اختیاراتش موافقت کنند قرارداد الحاقی نیز به تصویب خواهد رسید. او بر اعمال نفوذ دربار و ارتش برای جلوگیری از انتخاب نمایندگان مخالف قرارداد در مجلس شانزدهم حساب می‌کرد. با شروع انتخابات و روشن شدن اعمال نفوذهای وسیع در جریان آن، دکتر مصدق با عده‌ای از هم‌فکرانش در اعتراض به وضع انتخابات در دربار متحصن شدند. شاه با اکراه آنان را در کاخ پذیرفت ولی اعتراض آنان به انتخابات را قبول نکرد. دکتر مصدق و همراهانش در این تحصن جبهه ملی ایران را پایه گذاشتند که در سال‌های بعد نقش موثری در صحنه سیاسی ایران داشت. دکتر مصدق و چند تن دیگر از جبهه ملی در انتخابات مجلس شانزدهم (پس از ابطال صندوق‌های تهران و رأی‌گیری مجدد) به مجلس راه یافتند.[۳] در همین دوره عبدالحسین هژیر که پس از نخست‌وزیری مدتی عملا و بعد رسما وزیر دربار بود به دست فدائیان اسلام کشته شد و این ضربه‌ای به دربار و شاه بود. مجلس شانزدهم پس از انعقاد به ساعد (که شاه دوباره بدون رای تمایل مجلس او را منصوب کرده بود) رای اعتماد نداد و دوران نخست‌وزیری او به‌پایان رسید، بدون این‌که بتواند قرارداد الحاقی را که دربار و دولت بریتانیا به تصویب آن نظر داشتند به تصویب برساند. پس از ساعد، علی منصور با حمایت روشن سفارت و شخص سفیر بریتانیا یعنی لوروژتل، نخست‌وزیر شد. بریتانیایی‌ها او را قادر به قبولاندن قرارداد الحاقی به مجلس می‌دانستند. منصور نیز بدون رای تمایل به نخست‌وزیری رسید و شاه به این ترتیب می‌خواست بر اختیارات خود تاکید کند. در ۴ خرداد ۱۳۲۹ دکتر مصدق در نطقی مجلس مؤسسان را غیرقانونی خواند و به شاه نصیحت کرد که از اقدامات خلاف قانون اساسی مشروطه دوری کند. وی همچنین از دخالت‌های دربار و اشرف پهلوی و رئیس ستاد ارتش در امور سیاسی کشور انتقاد کرد. او همچنین طرحی را برای تصویب پیشنهاد کرد که تصمیمات مجلس موسسان بی‌اعتبار شوند ولی این طرح تصویب نشد. احمد قوام نیز با انتشار نامه سرگشاده‌ای به‌شدت از شاه و تمایل او به کسب اختیارات بیشتر انتقاد کرد. حکیمی که اینک وزیر دربار بود نامه تندی در پاسخ به قوام فرستاد. در واقع دخالت‌های شاه و دربار در امور سیاسی ایران و نیز فساد دربار (اعم از مالی و غیره) در جامعه آنان را منفور ساخته بود و برخی سیاست‌مداران از این موضوع برای کسب وجهه استفاده می‌کردند. شاه به‌ویژه در این دوره از جبهه ملی بیمناک بود و براساس اسناد وزارت خارجه انگلستان بارها به شپرد سفیر جدید بریتانیا از جبهه بدگویی می‌کرد. در یک مورد گفته بود که او جبهه ملی را از حزب توده خطرناک‌تر می‌داند. منصور برای جلب نمایندگان به خواسته‌های جبهه ملی با نظر مساعد برخورد می‌کرد. همچنین او آیت‌الله کاشانی را که پس از ترور شاه به لبنان تبعید شده بود به ایران دعوت کرد. بالاخره منصور قرارداد الحاقی را به مجلس تقدیم کرد ولی نظری در موافقت با آن ابراز نکرد و خواست که مجلس قرارداد را بررسی کند. بریتانیا که تردید منصور در دفاع از قرارداد را دید با نظر مثبت به نخست‌وزیری سرلشکر رزم‌آرا تمایل نشان داد. منصور در ۵ تیر ۱۳۲۹، به شرط اعزام به رم در سمت سفیر ایران در ایتالیا، استعفا کرد. در سال ۱۳۲۹ شاه با همسر دوم خود ثریا اسفندیاری ازدواج کرد.[۴] رزم‌آرا که در ارتش به‌خاطر سخت‌کوشی و مدیریت خود صاحب نامی بود وارد سیاست شده بود و با ایجاد پیوند با محافل سیاسی به ویژه اشرف پهلوی امیدوار به نخست‌وزیری بود. شاه و بریتانیا نیز می‌خواستند که فرد مؤثری که از اقدامات مختلف نترسد نخست‌وزیر شود و کار قرارداد الحاقی را تمام کند. بار دیگر شاه بدون رای تمایل مجلس نخست‌وزیر جدید، یعنی رزم‌آرا را منصوب کرد. دکتر مصدق و جبهه ملی به‌شدت با او مخالفت کردند ولی او توانست رای اعتماد از مجلس را به دست آورد. رزم‌آرا زیر فشار بریتانیا از مجلس خواستار تصویب قرارداد الحاقی شد ولی مخالفت مصدق و جبهه ملی بجای این کار منجر به مطرح شدن پیشنهاد ملی شدن نفت در سراسر ایران شد. موضوع منحل کردن مجلس به دست شاه برای باز کردن دست رزم‌آرا نیز در میان طرفداران بریتانیا مطرح بود ولی شاه که دیگر از قدرت گرفتن رزم‌آرا و احتمال سرنگونی خود به دست او بیم‌ناک شده بود به مخالفان او پیوست. رزم‌آرا که از تصویب قرارداد الحاقی مایوس شده بود بدون این‌که اعلام کند می‌خواست با پشتیبانی ظاهری از اندیشه ملی شدن نفت قرارداد جدیدی را پیشنهاد کند که عملا حق امتیاز ایران را به ۵۰ درصد می‌رساند. ولی مقامات شرکت نفت ایران و انگلیس به شدت با این فکر مخالفت کردند. رزم‌آرا در ۱۳ اسفند ۱۳۲۹ ظاهراً به دست یکی از اعضای فدائیان اسلام کشته شد، اگر چه هنوز روشن نیست که چه کسانی واقعا در کشتن او دست داشتند. پس از کشته شدن رزم‌آرا، شاه باز هم بدون کسب رأی تمایل مجلس، حسن علا را به نخست‌وزیری برگزید. علا پس از چند روز ناگهان استعفا کرد و شاه آماده بود تا سید ضیاءالدین طباطبائی را به نخست‌وزیری برگمارد. گفته می‌شد که شاه با انحلال مجلس و سید ضیاء با دستگیری مخالفان جلوی روند ملی شدن نفت را خواهند گرفت. در جلسه‌ای در مجلس شورای‌ملی، جمال امامی به مصدق پیشنهاد نخست‌وزیری کرد، با این فکر که او قبول نخواهد کرد و سپس سید ضیاء نخست‌وزیر خواهد شد. در واقع سید ضیاء هم‌زمان با این جلسه نزد شاه بود و منتظر بود تا با رأی تمایل مجلس نخست‌وزیر شود. ولی دکتر مصدق نخست‌وزیری را قبول کرد و نقشه‌های شاه و انگلیسی‌ها و سید ضیاء و دیگران عملی نشد. قدرت شاه در دوره نخست‌وزیری مصدق روزبه‌روز کمتر می‌شد و تمام کوشش‌های او و دربار با اقدامات متقابل مصدق خنثی می‌شد. به خاطر محبوبیت مصدق و امر ملی شدن نفت، شاه نیز در ظاهر از او پشتیبانی می‌کرد ولی عملا در برکناری او می‌کوشید. در رویداد ۳۰ تیر ۱۳۳۱ ارتش به طرفداران مصدق و کمونیستها تیراندازی کرد و عده‌ای کشته شدند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389ساعت 16:46  توسط   | 

مصدقشاه

سال 1332 خورشیدی

رفراندم مخالف قانون اساسی است! با روی کار آمدن مجدد مصدق پس از قیام مردمی در 30 تیر، مجلس اعطای اختیارات 6 ماهه به مصدق را تصویب كرد و شاه نیز به ناچار مسئولیت وزارت جنگ را به او محول كرد، در این دوره طرح انحلال مجلس سنا از جانب نمایندگان جبهه ملی مطرح شد كه نمایندگان – به جای انحلال- مدت آن را به دو سال كاهش دادند.

همچنین به دنبال ارائه لایحه انتخابات از طرف دولت به مجلس، میان نمایندگان مجلس شورای ملی و دولت اختلافاتی بروز كرد؛ به تبع آن اختلاف میان طرفداران مصدق و مخالفین او نیز به اوج رسید و دامنه آن به خارج از مجلس نیز سرایت کرد. سرانجام مصدق به این نتیجه رسید كه مجلس شورای ملی باید تعطیل شود. در اجرای خواست او 27 نفر از نمایندگان فراكسیون نهضت ملی و 25 نفر از نمایندگان دیگر جریانات سیاسی حاضر در مجلس به پیروی از نمایندگان نهضت ملی استعفا كردند به این ترتیب مجلس عملا تعطیل شد، با این وصف دكتر مصدق برای انحلال قانونی مجلس به آرای عمومی مراجعه كرد و سرانجام مردم در 12 و 19 مرداد (1332) در تهران و شهرستان‌ها به انحلال مجلس رای دادند.

این رفراندم با این توجیه که در قانون اساسی ایران پیش بینی رفراندم و همه پرسی نشده است، با  انتقاد شدید از سوی دولتمردان وابسته به رژیم مواجه شد. محمدرضاشاه بیان داشت که رفراندم مخالف قانون اساسی است.

آیت الله کمالوند به شاه گفت: دربار و سران رژیم در زمان دکتر مصدق برگزاری رفراندم را غیر قانونی دانسته اند، اکنون چگونه است که همان آقایان به دنبال برگزاری رفراندم هستند؟

امام خمینی
سال 1342 خورشیدی

رفراندم مخالف قانون اساسی نیست! ده سال بعد، هنگامی که عمو سام تصمیم گرفت برنامه اصلاحات ارضی را در ممالک جهان سومی وابسته اجرا کند تا این کشورها به دامان شوروی نیفتند، ایران هم یکی از گزینه های انتخابی او بود. کندی، رییس جمهور آمریکا ابتدا علی امینی را مامور این کار کرد اما محمدرضا شاه که می خواست همه امور در دست خودش باشد به آمریکا سفری کرد و کندی را قانع کرد که خود این اصلاحات را اجرا کند. پس به ایران بازگشت و ابتدا لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی را توسط اسد الله علم که جایگزین امینی شده بود مطرح کرد. با توجه به ناکامی در لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی، به دلیل مخالف امام خمینی و روحانیون، و اعلام هشدار به محمد رضا از سوی رییس جمهور آمریکا، شاه مجددا اصلاحات لایحه قبلی را با موارد جدیدی تحت نام انقلاب سفید به مرحله اجرا در آورد.

امام و دیگر مراجع قم که با دقت و تیزبینی امور را زیر نظر داشتند به محض اعلام برگزاری رفراندم برای تصویب انقلاب سفید توسط شاه، در جلساتی به بررسی موضوع پرداخته و برای اعلام مخالفت علما، آیت الله کمالوند را به نزد شاه فرستادند. یکی از ایراداتی که ایشان در این باره به شاه تذکر دادند، یاد آوری ماجرای رفراندم زمان مصدق بود و این که دربار و سران رژیم در آن زمان برگزاری رفراندم را غیر قانونی دانسته اند، اکنون چگونه است که همان آقایان به دنبال برگزاری رفراندم هستند؟ شاه در جواب و برای منحرف کردن اذهان اظهار داشت که این رفراندوم نیست، تصویب ملی است!!!؟

البته باید به محمد رضا شاه برای تلاش در جهت عدم استفاده از واژه های فرنگی تبریک گفت هر چند کلمه تصویب ملی هم عربی است!

به هر حال رفراندم یا همان همه پرسی خودمان، در حالی در 6 بهمن 1341 برگزار شد که به علت تحریم آن توسط امام خمینی با عدم استقبال و حتی اعتراض های مردم مواجه شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389ساعت 16:35  توسط   | 

قرائتی از انقلاب و اصلاحات از منظر اندیشه های سیاسی کانت

انقلاب و اصلاحات، دو فضای فکری متمایز است که همواره دیدگاه های متفاوتی را به دنبال داشته است . طرح پروژه اصلاحات در سال های پیش نوعی مذموم انگاری، عوارض ذاتی و عرضی انقلاب تلقی شد و بعضا به مفهوم فاصله گرفتن از اصول اولیه مطرح شده در انقلاب، تبیین و تفسیر گردید .

در این تقابل، یک سؤال مطرح است که انقلاب با جوهری شور گرا، متحول کننده و نهاد بر افکن و اصلاحات با جوهری معطوف به حرکت های تدریجی و صلح اندیشانه و شاخص گرایانه، چه نسبتی در اندیشه سیاسی دارند و آیا با پشت سر گذاشتن دوران تحول ساز انقلاب در آغازین سالهای پس از بهمن ماه 57، اکنون دوباره به تکرار آن تجربه و فضا نیازمند هستیم؟

اندیشه های کانت درباره انقلاب، به عنوان اندیشمندی که هم به ارزش های انقلاب پی برده و هم به صلح پایدار و جهانی می اندیشد، حاوی ظرایفی است که دکتر سید علی محمودی، پژوهش گر و مدرس دانشگاه، در مبحثی تحت عنوان دیدگاه کانت درباره دو انقلاب فرانسه و امریکا، به ابعادی از آن می پردازد .

× × ×

دیدگاه های اندیشمندان سیاسی نسبت به انقلاب را در دو دسته می توان خلاصه کرد: عده ای همچون کانت و هگل در گذشته و مارکوژه در دوره جدید، نسبت به آن دیدگاه مثبت داشته و برخی دیگر همچون فیلسوفان انگلیسی و نیز پوپر در عصر جدید، نگاهی منفی به آن دارند .

گروه نخست بر نیت انقلابیون و ساختار شکنی رویداد انقلاب تمرکز دارند; لذا به ارزیابی مثبت می رسند و گروه دوم به کلیت رویداد و آثار و پیامدهای آن نظر دارند و آن را حتمی می دانند .

تجربه کانت نشان می دهد که وی در آلمان به انقلاب های فرانسه و آمریکا نگاه دارد و بر اساس این دو انقلاب، یک قانون اساسی ایده آل می نویسد تا این دو تجربه تاریخی را به لنگرگاهی متوازن برساند .

نکته اینجا است که آیا کانت، آثار مخرب انقلاب را عرضی می داند و از ذات آن نمی داند . دیگر اینکه تحریر و نگارش قانون اساسی ایده آل توسط کانت به چه معناست؟ آیا کانت نمی خواهد به صورت ظریف، عدم ضرورت تکرار انقلاب در دیگر کشورها را نشان دهد؟ به این معنا که وجود تجربه ای مغنی در مقطعی از تاریخ می تواند، دوره ای کامل تر، بدون تمسک به ویژگی ها و استانداردهای دوره انقلاب را در پی داشته باشد و تنها دستاوردهای آن دوره، در پیشبرد دوره جدید مد نظر باشد .

دکتر محمودی معتقد است که در نظام فکری کانت، به عنوان شهروند پروس جایی برای انقلاب وجود دارد و روشنفکری آلمانی، یک روشنفکری احساساتی و چپ فرانسوی و یا روشنفکری تجربه گرا و محافظه کارانه انگلیسی نیست; کانت فضای انقلاب را درک می کند و در عین حال در مقابل حرف اکثریت حرفی برای گفتن ندارد .

از سوی دیگر، کانت چون انقلاب را توصیه نمی کند، درگیر ذاتی و عرضی بودن آن نیست، و در نهایت به صورت تلویحی، انقلاب را به عنوان یک حق مشروع دانسته و آن را توصیه می کند .

دیدگاه کانت درباره امنیت های فرانسه و آمریکا و تحلیل حرکت های انقلابی و اصلاحات از منظر وی:

52 سال از عمر کانت گذشته بود که انقلاب آمریکا در اوج تحولات خود قرار داشت (سال 1776 م) . انقلاب آمریکا پس از 16 سال کشمکش های عمومی، شورش و به هم ریختگی، سرانجام به استقلال دست یافت و ریشه های استعمار بریتانیا قطع شد .

در این زمان، چارچوب های کلی جفرسون، در مقدمه اعلامیه استقلال وارد شد و کانت از این تحولات با خبر بود . او در پروس شرقی زندگی می کرد و چون این شهر تجاری بود، مواد خواندنی، کتاب ها و نشریات از طریق دوستانش به او می رسید .

کانت در سیمای انقلاب امریکا، آزادی و حقوق اساسی بشر، و پاسداری از حقوق مردم، و حق انقلاب را مشاهده کرد و این موضوع پیش تر در اندیشه های جان لاک متبلور شده بود و کانت نیز از آن آگاه بود .

کانت در نقد قوه حکم، در یک پاورقی به ملت امریکا، به عنوان ملت بزرگ و انقلاب امریکا اشاره می کند .

تعریف کانت از انسان، به عنوان غایتی ذاتی و فی نفسه است، ولی نمی تواند ابزار قرار گیرد . به همین دلیل او از ملت امریکا به عنوان غایت، و نه وسیله نام می برد .

13 سال پس از انقلاب امریکا (در سال 1789 م)، انقلاب فرانسه به ثمر می رسد و در حالی که 65 سال از عمر کانت سپری شده، پی گیر انقلاب فرانسه و تحولات آن است . وی با مطالعه خواسته های مردم در انقلاب فرانسه، اصل برادری، برابری و آزادی را در سیمای مردم و انقلاب فرانسه مشاهده می کند .

در همین زمان، بیگاری کشیدن از کشاورزان ممنوع می شود و کاردانی و مهارت، اساس امتیازات اجتماعی قرار می گیرد و دستگیری بدون اثبات وجه و شکنجه منع می شود و این موارد همه با دیدگاه های کانت و فلسفه او سازگار است .

کانت، از تحولات و کشمکش های داخلی فرانسه بی خبر نیست و حتی پس از پیروزی انقلاب، پیاده روی بعد از ظهر خود را قطع کرده و «یک روز دیگر» امیل ژان ژاک روسو را می خواند .

نگاه کانت به انقلاب فرانسه فراتر از تحولات ریز و درشتی است که اتفاق می افتد .

در انقلاب، بعضی ها کنش گر و بعضی ها تماشاگر هستند; کانت دسته دوم را نه تنها سرزنش نمی کند، بلکه نقش ویژه ای برای آنها قائل است . تماشاگر نظاره و نقادی می کند و قدرت تشخیص و نقد جریان انقلاب را دارد و کنش گران در پی نقد و ارزیابی انقلاب نیستند . با این حال، این دو گروه در تفکر کانت، هیچ تعارضی با یک دیگر ندارند .

باید گفت که تماشاگری و کنش گری، بعدها مورد توجه «هانا آرنت » و «فوکو» قرار گرفته و هر دو در اواخر عمر، به مطالعه کانت پرداخته اند .

توجه به کانت در دهه 60 و 70، در اروپا شروع می شود و این دوره مصادف با اواخر عمر هانا آرنت است که شاهد سخنرانی های آرنت و مقالات فوکو در پاسخ به اثر «روشنگری چیست؟» کانت هستیم .

فوکو، رویدادی را پیشرفته می داند که به یاد آورنده، نمایاننده و پیشگویانه باشد; بنابراین به نظر فوکو، انقلاب چون دارای چنین عناصری است، پس رویدادی پیشرفته است .

انقلاب نه از طریق کانت و نه از طریق پیروان او، به عنوان یک امر مطلق و ستایش انگیز تلقی نشده است . انقلاب 2 برون داد دارد: قانون اساسی نو بنیاد و مهار قانون مند جنگ و تهاجم (یعنی صلح) . این دو برون داد، در واقع دو ثمره درخت انقلاب هستند .

کانت، خشونت های پس از انقلاب فرانسه را به دقت دنبال می کرده است; انقلاب فرانسه وقتی که وارد دوره خشونت می شود، ضربه های مهلکی به پیکر جامعه وارد می کند .

یکی از آخرین آثار (رساله) منتشر شده کانت، کشاکش دانشکده ها است که در 74 سالگی، 9 سال پس از انقلاب فرانسه، آن را نوشته است . او در این نوشته، عدم احتمال تلاش دوباره برای یک انقلاب دیگر و از طریق به مرز اشتیاق رسیدن انقلاب، سخن می گوید; هر چند که اشتیاق را خطرناک می داند .

گرایش اخلاقی عمده ترین ثمره انقلاب فرانسه از دیدگاه کانت است . فلسفه تاریخی کانت، گویای این مطلب است که نوع بشر در یک فرایند دراز مدت، تعالی و تطور را سیر می کند .

او در فراسوی بی رحمی ها و خشونت ها، تعالی نسل بشر و سیر تکاملی نوع انسان را در بر آمدن انقلاب مشاهده می کند; لذا طرفدار انقلاب است . سهمی که کانت برای انقلاب قائل است، مشخص و معین است و بیش از اندازه به آن بها نمی دهد .

او در انقلاب، تحول جهان شمول و نظمی را می بیند که (از کشاکش دانشکده ها بیرون می آید) و نسل بشر را در اثر تجربه های مکرر به تحول می رساند . قانون اساسی نوشته می شود و ساختار آن می تواند به صورت حکومت فردی یا گروهی یا دموکراتیک باشد .

این حکومت های سه گانه، در صورتی که با خواست مردم به وجود آمده باشند و دارای قوای سه گانه تفکیک شده باشند، رئیس اجرایی حکومت نیز مجلس را تحت سیطره خود قرار ندهد، می توانند به عنوان نظام جمهوری مطرح باشند .

کانت بر اساس دمکراسی نمایندگی، معتقد است که بهترین حالتی که این نوع حکومت ها ایجاد می کنند، نظام جمهوری است . او در مقابل، مخالف دمکراسی مستقیم است و بهترین گزینه ای که معرفی می کند، نظام جمهوری مبتنی بر دمکراسی است .

در قانون اساسی مدنی، چیزی به نام انقلاب وجود ندارد، اما او در پاسخ به پرسش روشنگری چیست می گوید: یک انقلاب می تواند دگرگون کند . اصلاح واقعی شیوه تفکر، از انقلاب بر نمی آید . دگرگونی در تمام حوزه ها از انقلاب بر می آید، اما انتظار نظام عقلانیت و طراحی ساختارهای ناشی از تفکر، کار انقلاب نیست; بنابراین قانون اساسی پیشنهادی و نوشته کانت، نشانی از نهادهای انقلابی ندارد .

به هر حال، انقلاب پیشرفته است، ولی در قانون اساسی، تنها باعباراتی چون ساختارهای مدنی، حقوق مردم، دفاع ملی، جمهوری، آزادی ها و ... روبرو هستیم .

با شکل گیری نظام جمهوری و تدوین قانون اساسی، فقط حکومت مطرح است و در آزادی اندیشه و تفکر، نمی تواند دخالت کند; چرا که این مسئله خارج از قلمرو آن است، چه در این قلمرو، حکومت به امور بیرونی توجه دارد، نه امور درونی که در اختیار خود مردم است .

کانت به دلیل ساختارهای فلسفی اندیشه های خود، نظام های مدنی و نظام های انقلابی را به صورت همراه پیشنهاد نمی کند، زیرا در نظام معرفت شناسی او، اخلاق، حکومت، دین و عقل هر کدام جایی دارند .

کانت در عقل محض (خرد ناب)، ایمان را برای عقل به کنار می گذارد . از دیدگاه کانت، نظام حکومتی پس از انقلاب و قانون اساسی، وحی منزل نیست و او انقلاب را توصیه نمی کند . به نظر وی، اصلاحات از درون نظام سر چشمه می گیرد و پدیده ای اجتناب ناپذیر برای بازیابی، بازسازی و اصلاح مداوم یک نظام جمهوری است . از نگاه کانت، به عنوان پیشینی یک ایده آل، جمهوری وجود دارد که مربوط به جهان فی نفسه است، اما ایده آل جمهوری، همواره باید فرا روی ما قرار بگیرد و تلاش کنیم که این جمهوری واقعی را به جمهوری ایده آل نزدیک کنیم .

این امر از طریق اصلاحات امکان پذیر است که توسط حاکمان و به صورت تدریجی، از درون حکومت انجام می گیرد; به این معنا که قانون اساسی بر قدرت قوانین استوار باشد، نه بر پایه قدرت انسان ها .

بحث اصلاح و تغییر قانون اساسی، در آثار کانت مورد تاکید قرار گرفته و بر آن تصریح شده است; چه در عمل کاستی هاو امکانات خود را نشان می دهد و حتی گاهی ضرورت تغییر (نه فقط اصلاح) پیدا می کند .

کانت، اساسی برای مصلحت و چیزی که عرف تعیین می کند، قائل نیست . او معتقد است که مصلحت گرایی، یک بت عیاری است که هر روز مصالح و منافع حاکمان را به یک رنگ دنبال می کند .

اصلاحات کانت بر اساس قانون استوار است و حق این چارچوب را تعیین می کند . اندیشمندان گرایش اصلاح طلبانه کانت در ارتباط با تحولات سیاسی را مورد تاکید قرار داده اند; از این نظر، او در نظر بسیاری از اندیشمندان، شخصیتی محافظه کار است; چرا که خواهان اصلاحات است .

از مجموعه مباحثی که مطرح شد، هفت نتیجه و بر آیند مطرح می شود که عبارت است از:

1 . کانت در ارزیابی انقلاب امریکا و فرانسه، فراتر از حوادث، فرایند رو به رشد تکامل اخلاقی بشر را در نظر می گیرد .

2 . در داوری درباره کنش گران و تماشاگران، نقش تماشاگران دست کمی از کنش گران ندارد . هانا آرنت نیز در آثارش، بخش ویژه ای را به نقش ممتاز تماشاگران اختصاص می دهد .

3 . انقلاب یک گرایش اخلاقی را در دو وجه متبلور می کند; حق ملت ها در داشتن قانون اساسی و مهار قانونمند جنگ و تهاجم .

4 . از برون دادهای انقلاب، قانون اساسی بر پایه قرار داد اجتماعی، با استفاده از دمکراسی نمایندگی است .

5 . نظام جمهوری می تواند بر پایه حکومت فردی، گروهی و یا دمکراسی باشد، اما آنچه مورد توجه و تاکید کانت قرار گرفته، جمهوری بر پایه دمکراسی است .

6 . کانت انقلاب و نظام جمهوری را با هم جمع می کند و در قانون اساسی جمهوری پیشنهادی او، نهادهای امنیتی و ساختارهای غیرمدنی، هیچ جایگاهی ندارد; چرا که در این صورت بین دو نهادی که خودگرا و شورگرا هستند، تناقض به وجود می آید . کانت وجود این ساختارها را مجاز نمی داند و خطرات آن را در 200 سال پیش درک کرده است .

با این حال، کانت با جمع اینها، الزامی برای پایان انقلاب نمی بیند و معتقد است که انقلاب الهام بخش است و در بستر قانون می تواند به حیات خود ادامه بدهد .

7 . کانت طرفدار اصلاحات تدریجی است که از درون صورت می گیرد و اصلاح و تغییر در قانون اساسی نیز در اندیشه های او پیشنهاد شده است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389ساعت 16:28  توسط   | 


Tags: کاپيتلاسيون  

کاپیتولاسیون : کاپیتولاسیون . [ ت ُ ی ُ ] (فرانسوی ، اِ) ۞ کاپیتلاسیون. پيش از پيروزی انقلاب اسلامی، کتاب، "کاپيتلاسيون و ايران" نوشته دکتر مصدق را به اينکه "من الغای کاپيتلاسيون کردم"، کار او نبوده و پيشتر، دکتر مصدق اين موضوع را کاپیلاواستو : کاپیلاواستو. (اِخ ) ۞ پایتخت کشور پادشاهی ساکیا و مسقطالرأس "بودا ساکیامونی " دوستان گرامی‌ به وبلاگ " انجمن مدافعین حقوق بشر و دمکراسی" قانون کاپیتلاسیون روسیه در ایران. رهنورد: نه سازش نه رسمیت، ننگ به این دولت. شما نيز بزودی نماينده مردم قروه در مجلس شوراي اسلامي گفت: حق كاپيتلاسيون در توافقنامه عراق و آمريكا توهين آشكار به مردم عراق و همچنين مردم كشورهاي خاورميانه است. جمع آورنده و طبقه‌بندی کننده لینکهای جالب در اینترنت. کاپیتلاسیون مدرن در ایران! ـ۴۴ کلیک. sabz0.blogspot.com.

توسط shahpar47 در بخش اجتماعی- نظر (۰) ۶. امتیاز. مصاحبه میدان‌داری افراطی، تعریض به امام و تخریب چهره رهبر انقلاب. پروژه از كاپیتلاسیون چه خبر؟. کد: 135372 | 27 دی 1388 ساعت 17:29. نمایش رو حوضی! مردم دیگر با این آیا بیانیه تهران را در راستای منافع هسته‌ای ایران می‌دانید؟ عراق در کنار برخورداری از حق کاپیتلاسیون برای اتباع آمریکایی فعال در عراق است، کاپيتلاسيون. کاتالني. کاتب الهي. کاتب سرشت.

کات تارو. کاپيتن. کاتالوني. کاتب کاپيتولن. کاتان زارو. کاتب بن امير. کاتب طغرائي. کاتدره. کاپيتوليوم.

کاتانس نسل جوان و منتقد اوضاع , بر اثر اعتراضات بحق آیت الله خمینی نسبت به حق کاپیتلاسیون , دوباره جان گرفتند و جرات پیدا کردند تا لب به اعتراض بگشایند . .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389ساعت 16:20  توسط   | 

کاپیتلاسیون سندخیانت پهلوی به ایران

کاپیتولاسیون (به انگلیسی: Capitulation) در لغت به معنای سازش و تسلیم است و به‌قراردادهایی اطلاق می‌شود که به موجب آن اتباع یک دولت در قلمرو دیگر مشمول قوانین کشور خود می‌شوند و آن قوانین توسط کنسول آن دولت در محل اجرا می‌شود. به همین جهت در فارسی به آن «حق قضاوت کنسولی» نیز می‌گویند. این قراردادها اغلب میان دولت‌های اروپایی با دولت‌های آسیایی و آفریقایی بسته می‌شدند چرا که از نظر اروپاییان دادگاه‌ها و مؤسسات قضایی این کشورها قادر به حمایت کافی از اتباع خود نبودند. سابقه کاپیتولاسیون در ایران به شکست ایران از روسیه و تحمیل پیمان ترکمانچای بر می‌گردد پس از انقلاب ۱۹۱۷ میلادی روسیه و پیمان دوستی ایران و شوروی۱۹۲۱ میلادی مفاد مربوط به کاپیتولاسیون لغو گردید. مقررات کاپیتولاسیون اگرچه از دوران صفویه به صورت نانوشته در مورد تجار و اتباع اروپایی رعایت می‌شد، اما به صورت قانون، از دوران قاجار ومتعاقب جنگ‌های ایران و روس به اجرا درآمد. این مقررات برای اولین بار در ۱۸۲۸ م. به موجب عهدنامه ترکمانچای از طرف دولت روسیه تزاری بر ایران تحمیل شد. پس از آن بود که انگلستان وسایر کشورهای اروپایی رسماً از این امتیاز بهره‌مند شدند. فصل هفتم‌، هشتم و نهم معاهده ترکمانچای که به مسایل حقوقی وجزایی اتباع روسیه در ایران مربوط است‌، مهم‌ترین قسمت عهدنامه بود؛ چرا که با اجرای این فصول رژیم کاپیتولاسیون به نفع روسها برقرار شد. اگرچه در ۱۹۲۱ م.، یک روز قبل از کودتای سیدضیاء، روسیه شوروی به طور یکجانبه کاپیتولاسیون را به عنوان نهاد استعماری تزارها لغو کرد اما معاهده کاپیتولاسیون منعقده با تزارها ۹۹ ساله بود و دستور رضاخان برای لغو این امتیاز درست در پایان دوره ـ۱۹۲۷ـ صادر شد.اردیبهشت ۱۳۰۶ ش. وزارت خارجه ایران در اعلامیه‌ای لغو کاپیتولاسیون در ایران را اعلام کرد. این اعلامیه یک سال پس از تاجگذاری رضاشاه انتشار یافت و یک سال پس از انتشار، کلیه عهدنامه‌ها و قراردادهایی که دردوران قاجار، امتیازاتی را برای دولت‌های خارجی درنظر گرفته بود، باطل اعلام شد. با این همه، ابلاغیه‌هایی از طرف وزارت امور خارجه جدید به بعضی سفارتخانه‌های اروپایی‌، از جمله انگلستان‌، آلمان‌، هلند، سوئیس و... ارسال شد و در آنها حقوق ویژه و مزایای سیاسی و اقتصادی و قضایی کشورهای متبوع آنها محترم شمرده شد. این نامه‌ها و موافقت‌هایی که با درخواست وزیران مختار بعضی کشورهای اروپایی برای حفظ اعتبار و آزادی‌های قضایی اتباعشان در ایران می‌شد، نشان می‌داد که هدف رضاخان از اعلام لغو کاپیتولاسیون، صرفاً تبلیغ وجهه ضداستعماری برای خود در ایران آن روز، به مدد مطبوعات و رسانه‌های گروهی بود. برای مثال در همان روز ۲۰ اردیبهشت ۱۳۰۷ که رسماً تمامی معاهدات تضمین کننده امتیازات خارجی‌ها در ایران باطل اعلام شد، وزارت امور خارجه ایران در نامه‌ای به «روبرت هانری کلایو» وزیر مختار انگلیس در تهران، دولت متبوع وی را از آزادی اتباع انگلیسی در ایران همچون روال گذشته مطمئن ساخت‌. این نامه در ۱۸ بند شامل تعهد سیستم قضایی ایران به حفظ حقوق، اختیارات و مایملک اتباع انگلیسی برای وزیر مختار آن کشور در تهران ارسال شد وزارت خارجه ایران درهمان روز در نامه دیگری وزیر مختار انگلستان را از آزادی فعالیت مذهبی میسیونرهای آن کشور نیز مطمئن ساخت چنین نامه‌هایی در ۲۴ و ۲۶ اردیبهشت برای سفارت آمریکا[۵] ودر ۲۵ اردیبهشت برای وزیر مختار آلمان در تهران ارسال شد. سپس در مراحل بعد، پیمانهای جداگانه دیگری باهدف احیاء مقررات کاپیتولاسیون با فرانسه‌، سوئد، دانمارک و سایر کشورهای مقتدر آن روز اروپا به امضأ رسید. بانی اصلی بازشدن پای آمریکایی‌ها به ایران پس از جنگ جهانی دوم و واگذاری امتیازات قضایی و امنیتی به آنان قوام السلطنه بود. اولین دسته از نیروهای نظامی آمریکا تحت عنوان «میسیون نظامی»، آذر ۱۳۲۱ ـ دوره نخست وزیری قوام السلطنه ـ با مصونیتهای قضایی وارد ایران شدند. در دوران حکومت سهیلی نیز قراردادهای دیگری در زمینه استخدام مستشاران آمریکایی، به بهانه اصلاح سیستم اداری ارتش به امضأ رسید که هریک از آنها دربرگیرنده امتیازات خاصی برای خانواده‌ها و وابستگان نظامیان آمریکایی بود. اما نقطه اوج این امتیازدهی‌ها، به دوران نخست وزیری حسنعلی منصور و امیراسدالله علم باز می‌گردد. پیشنهاد تصویب کاپیتولاسیون در اسفند ۱۳۴۰ از سوی سفارت آمریکا به دولت امیر اسدالله علم داده شد. این پیشنهاد در ۱۳ مهر ۱۳۴۲ در کابینه علم و در مرداد ۱۳۴۳ درمجلس سنا به تصویب رسید.


سپس در ۲۱ مهر ۱۳۴۳، حسنعلی منصور نخست وزیر وقت این لایحه را به مجلس شورای ملی برد و به تصویب نمایندگان مجلس رساند. قرارداد وین یک قرارداد چندجانبه بین المللی است که در ژوئن ۱۹۶۱ در شهر وین به تصویب رسید. پس از مباحثاث و مذاکرات سازمان ملل متحد درباره این قرارداد، کشور ایران نیز آن‌را امضا کرد.طبق این قرارداد، ماموران سیاسی کشورهای امضاکننده قرارداددر خاک یک‌دیگر از مصونیت قضایی برخوردار بودند و کشور میزبان قانوناً نمی‌توانست آن‌ها را محاکمه کند.بر اساس این قرارداد چندجانبه، محاکمه ماموران سیاسی مجرم در یک کشور دیگر بر اساس قوانین کشور خودش بود و مأموران سیاسی از پرداخت تمام عوارض شخصی، مالی، مملکتی و شهری معاف بودند. حسنعلی منصور، نخست وزیر وقت ایران(۱۳۴۰)، لایحه‌ای را به مجلس ارائه کرد که شامل الحاق یک ماده به قرارداد وین بود. با اجرای این الحاقیه که به تصویب مجلس شورای ملی ایران رسید، دادگاه‌های ایران حق توقیف یا بازداشت کارمندان نظامی، مستخدمین غیرنظامی وزارت دفاع ایالات متحده آمریکا و خویشاوندان نزدیک ایشان را از دست دادند و محل اقامت خصوصی آن‌ها مورد حمایت قرار گرفت. گروهی از مخالفان دولت حسنعلی منصور، این قانون را مغایر با استقلال ایران و نشانگر سلطه آمریکا بر ایران دانستند.


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389ساعت 16:14  توسط   | 

شش اصل نخستین انقلاب سفید را که محمدرضاشاه پهلوی در زمستان ۱۳۴۱ در کنگره کشاورزان معرفی کرد به شرح زیر بودند: [۹] [۱۰]
۱ - اصلاحات ارضی و الغای رژیم ارباب و رعیتی: عبارت است از تغییرات اساسی در میزان و نحوه مالکیت اراضی به ویژه اراضی کشاورزی و مراتع به منظور افزایش بهره وری عمومی جامعه.اصلاحات ارضی در کشور به کوشش پادشاه ایران محمد رضا پهلوی و نخست وزیران دکتر علی امینی و اسدالله علم به تحقق پیوست و بدین ترتیب تغییر شیوه مالکیت زمین‌های کشاورزی از دست از فئودال‌ها یا مالکان بزرگ به خرده مالکی و توزیع مجدد آن بین کشاورزان، با تصویب قانون اصلاحات ارضی و سپس قانون اصلاحی قانون اصلاحات ارضی طی ۳ مرحله انجام گرفت.[۱۱]
۲ - ملی کردن جنگل‌ها و مراتع: جنگل‌های ایران که آن‌ها را معادن طلای سبز لقب داده‌اند و مراتع کشور ملی شد و با این نزدیک یه ۱۲۰ میلیون هکتار جنگل‌های و مراتع کشور برای بهره برداری ملی در اختیار دولت قرار گرفت. در پهنه‌ای نزدیک یه ۲۸۰۰۰ هکتار جنگل‌های مصنوعی ایجاد شد. بیش از ۵۰۰۰ هکتار فضای سبز دور شهرهای بزرگ و یا پارک‌های جنگلی بیشماری در منطقه‌های گوناگون کشور به وجود آمد. برنامه‌های گسترده‌ای در باره زنده کردن دوباره منابع جنگلی و حفاظت خاک و مهار کردن شن‌های روان و جلوگیری از پرشدن مخزن‌های سدها، جلوگیری از پیشرفت کویر و واپس راندن آن از راه نهال کاری کویری در ایران پیاده شد.[۱۲]
۳ - تبدیل کارخانه‌های دولتی به شرکتهای سهامی و فروش سهام آن جهت تضمین اصلاحات ارضی: با اجرای این اصل به جز صنایع مادر و ملی شده همانند راه آهن، نیرو ، اسلحه سازی و غیره که در مالکیت دولت برجای ماند، ۵۵ کارخانه قند، نیشکر، پارجه بافی ، چوب، سیمان، مواد غذایی ، پنبه ، ابریشم بافی و غیره که به شرکت‌های سهامی واگردان شدند و شرکت سهامی کارخانه‌های ایران را تشکیل دادند که سهام آن از سوی بانک کشاورزی به فروش رفت. این کار یا خصوصی‌سازی کارخانه‌های دولتی ایران سبب شد که همه مردم با درآمد متوسط و کم بتوانند آنرا خریداری کنند و بخش بزرگی از کارخانه‌های دولتی به مردم فروخته شد.[۱۳]
۴ - سهیم کردن کارگران در سود کارخانه‌ها: بر اساس این اصل، کارگران و کارفرمایان به وسیله سندیکاهای خود، و بر پایه قراردادهای جمعی کارگران، بدون دخالت دولت در سود خالص واحدهای صنعتی شریک می‌شوند. در سال ۱۳۵۶ پانسد و سی هزار (۵۳۰۰۰۰) کارگر بخش خصوصی و دولتی توانستند سودی برابر با دوازده میلیارد ریال به دست بیاورند که برای هر یک به معنای یک تا دو ماه دستمزد اضافه آنان بود. کارگران ایرانی با سهم ۲۰٪ از سود کارخانه‌ها سهیم شدند. در سیر این پیشرفت‌ها بانک رفاه کارگران با دادن وام با بهره چهار در سد به کارگران در ایجاد تعاونی‌ها کمک می‌نماید. قوانین کارگری سه سیاست اشتغال، مزد و بهره وری را دنبال می‌کند. [۱۴]
۵ - اصلاح قانون انتخابات ایران به منظور دادن حق رای به زنان و حقوق برابر سیاسی با مردان: بر اساس ماده ۱۰ قانون انتخابات پیش از انقلاب شاه و مردم، زنان در ردیف دیوانگان و ورشکستگان به تقصیر و گدایان و محکومین دادگستری بودند و از هر گونه حقوق سیاسی محروم بودند. اصل چهارم به همراهی زنجیره‌ای از اصلاحات که به آزادی زنان ایران شناخته شد با کشف حجاب در روز ۱۷ دی ماه ۱۳۱۴ با فرمان رضا شاه آغاز شد . رضا شاه در این روز همراه با ملکه پهلوی و دو دخترش شمس و اشرف بدون حجاب به دانشسرای تربیت معلم می‌رود. پس از آن در تاریخ ۶ بهمن ۱۳۴۱ قانون انتخابات عوض شد و یکی از دست آوردهای آن شرکت زنان در انتخابات در شرایط حقوقی مساوی با مردان بود. زنان چون مردان توانستند در تعیین سرنوشت خودشان برای نخستین بار نقش مهمی بازی کنند و حق رای به دست آورند. در پی حق انتخابات ۲۷ فروردین ۱۳۴۲ قانون حمایت خانواده تصویب شد. این قانون طلاق یک طرفه را لغو می‌کند، به چند همسری به سختی پروانه می دهد و زن‌ها حق درخواست طلاق می‌گیرند. برای سرپرستی کودک نیز مادر به حساب می‌آید، کودک پس از طلاق یا درگذشت پدر به مادر سپرده می‌شود. دست آوردهای دیگری نیز در قوانین انتخابات و تدوین قانون به وجود آمد وآن تشکیل انجمن‌های استان و شهرستان، انجمن‌های شهر و ده و قانون نظام صنفی و ایجاد شوراهای آموزش و بهداری که مستقیم یا غیر مستقیم حاصل شد.[۱۵]
۶ -ایجاد سپاه دانش: برای سواد آموزی و اشاعه فرهنگ در روستاهادر سال ۱۳۴۱ تصویب و در سال ۱۳۴۲ در نخست وزیری اسدالله علم کار خود را آغاز کرد. سپاهیان دانش توانستند تا سال ۱۳۵۷ بیست و هشت دوره از پسران و هجده دوره از دختران در این سپاه خدمت کنند که شماره آنها به بیش از یک سد هزار تن رسید. بسیاری از این دختران و پسران پس از پایان دوره سپاهی گری به استخدام وزارت آموزش و پرورش در آمدند و کارآموزگاری را ادامه دادند. برخی دیگر در راه بری خانه انصاف به خدمت دولت در آمدند. بر اساس آمار سال ۱۳۵۶ سازمان برنامه و بودجه مرکز آمار ایران تنها در روستاهای کشور در درازای پانزده سال، شمار دانش آموزان مدرسه‌های سپاه دانش ٪۶۹۲ در سد افزایش یافت هم چنین در درازای پنج سال نخست ۵۱۰۰۰۰ پسر و ۱۲۸۰۰۰ دختر و هم چنین ۲۵۰۰۰۰ مرد سالمند و ۱۲۰۰۰ زن سالمند را خواندن و نوشتن آموختند.[۱۶]
برنامه‌های شش اصل انقلاب قابل اجرا و منطبق با باورها، سنتها و نیازهای ایرانیان و ضرورت‌های اقتصادی و اجتماعی زمان بود. سپس به تدریج که اقتصاد ملی توسعه یافت و جامعه ایران تحول پیدا کرد و بنا بر نیازها و مقتضیات جدید شش اصل نخستین با افزودن سیزده اصل دیگر تکمیل گردید:
۷ - ایجاد سپاه بهداشت: در درازای نخست وزیری اسدالله علم اصل هفتم به تحقق پیوست. مردان و زنان سپاهی بهداشت وظیفه توزیع عادلانه پزشک و خدمات پزشکی را در کشور به عهده داشتند. دختران و پسران ایران دیپلمه، لیسانسیه، فوق لیسانس و آنهایی که دارای درجه دکترا چه در رشته‌های پزشکی و یا رشته‌های دیگر بودند و خدمت زیر پرچم را می‌بایستی انجام دهند، پس از یک دوره کار آموزی چهار ماهه بین این سه سپاه دانش، سپاه بهداشت و سپاه ترویج و آبادانی تقسیم می‌شوند.[۱۷]
۸ - ایجاد سپاه ترویج و آبادانی: ایجاد سپاه در سال ۱۳۴۳ تصویب و دوران نخست وزیری حسنعلی منصور به تحقق پیوست. این سپاه از کارشناسان علمی و فنی جوان کشور، چون مهندسان رشته‌های کشاورزی، ساختمانی، راه سازی، برق و مکانیک، و سایر دانش آموختگان رشته‌های فنی و مهندسی است که بخشی از خدمت زیر پرچم خود را در روستاهای کشور می‌گذرانند و کوشش آنها بزای بالا بردن سطح زندگی روستاییان ، آشنا کردن آنها با روش‌های نوین کشاورزی، یاری به افزایش تولیدات دامی و کشاورزی ، گسترش و بهبود صنایع روستایی، راهنمایی روستاییان در باره آبادانی و نوسازی روستاها می‌باشد.[۱۸]
۹ - ایجاد خانه‌های انصاف و شوراهای داوری: به دادگاه‌های روستایی گفته می‌شد که در دوران نخست وزیری اسدالله علم در چهارچوب انقلاب شاه و مردم بنیان گذارده شد. خانه‌های انصاف و شوراهای داوری چهره‌ای نوین از عدالت را به مردم کشور نشان داد. با بنیان شدن خانه‌های انصاف به جای این که فرد روستایی برای گرفتن حق خود راهی شهرهای دور و نزدیک شود دستگاه قضایی به سراغ او رفت. خانه‌های انصاف عدالت را به رایگان در اختیار روستا نشینان قرار دادند و بدانها این شانس را داد که در کارهای قضایی خود شریک باشند. سپاه دانش مامور خدمت در هر روستا و محل، منشی خانه‌های انصاف بود. بر اساس مدل خانه‌های انصاف، شوراهای داوری در دوران نخست وزیری امیرعباس هویدا از سال ۱۳۴۵ آغاز به کار کرد بدین معنا که برای رسیدگی به دعواهای کوچک و محلی دادگاه‌های برگزیده شده به وسیله اهالی هر محله و شهر تشکیل شد.[۱۹]
۱۰ - ملی کردن آب‌های کشور: اصل دیگری برای نگاه بانی ثروت طبیعی ایران یااصل دهم انقلاب شاه و مردم ملی کردن آب‌های کشور روی زمینی و زیر زمینی در سراسر کشور در امرداد سال ۱۳۴۷ و دوره نخست وزیری امیرعباس هویدا به تصویب رسید و به تحقق پیوست. این اصل برای گسترش منابع آب و جلوگیری از به هدر رفتن آن و پیدا کردن یک سیاست یکسان در استفاده از منابع آب کشور اعلام شد. به موجب این اصل محمد رضا شاه پهلوی تمامی آب‌های کشور دریاچه‌ها، رودخانه‌ها، نهرها، جوی بارها، دره‌ها، برکه‌ها، چشمه‌ها، آب‌های معدنی و آب‌های زیر زمینی را به عنوان ثروت ملی اعلام کرد. حفظ و حراست منابع و ذخاير آب‌های زیرزمینی و نظارت در كليه امور مربوط به آن به وزارت آب و برق محول شد.[۲۰]
۱۱ - نوسازی شهرها و روستاها با کمک سپاه ترویج و آبادانی : این اصل در سال ۱۳۵۶ خورشیدی تصویب و زیر سرپرستی نخست وزیر جمشید آموزگار در سرتا سر کشور پیاده شد. این اصل عملا نوسازی شهری و روستایی را می‌پوشاند. با گسترش شتابان اقتصاد ایران سبب شد که شهرها بی رویه گسترش یابند. بر اساس این قانون تهران و ۷۲ شهر دیگر پروژه‌های نوسازی و عمران ، تامین آب و برق ، مسکن ، بهداشت ، ساختن راه‌ها، ایجاد پارک‌ها ، پارکینگ‌ها، میدان‌ها، و نگاهداری آنها و غیره از وظایف شهرداری‌ها شد. در روستاها تاسیسات زیر بنایی روستا نیز معین شد. بدین ترتیب نوسازی شهری و روستایی دو رشته موازی از یک کوشش یگانه در بازسازی نمام کشور در آمد. پروژه‌ها در شورای عالی شهرسازی در وزارت آبادانی و مسکن به تصویب می‌رسید [۲۱]

۱۲ - انقلاب اداری وانقلاب آموزشی: این اصل بر پایه گسترش کمیت آموزش با تغییرات بنیادی در کیفیت آموزش اداری وآموزشی پایه ریزی شد. درامرداد ماه ۱۳۴۷ خورشیدی این اصل نخستین بار در کنفرانس آموزشی رامسر زیر نظر مستقیم محمد رضا پهلوی و نخست وزیری امیرعباس هویدا بررسی شد. دوازده اصل منشور کنفرانس آموزشی رامسر با توجه به نیازهای اقتصادی و اجتماعی کشور برنامه ریزی شد. بر اساس این منشور تامین نیروی انسانی با دانش و متخصص در رشته‌های گوناگون صنعت فرهنگ و غیره می‌باید با بن مایه‌های ایرانی و ارزش‌های ایرانی پرورش یابند. اعلام انقلاب اداری و آموزشی که بر اساس گسترش کامل سواد و تخصص در ایران پایه گذاری شد. آمار مرکز آمار ایران ، سازمان برنامه و بودجه نشان می دهد که در درازای انقلاب سفید شمار رشته‌های تحصیلی از هفتاد و پنج رشته (۷۵) به پانسد و پنجاه و دو رشته (۵۵۲) افزایش یافت. در سال ۱۳۵۵ بیست و دو در سد کل جمعیت کشور زیر پوشش سطح‌های گوناگون آموزش قرار گرفتند[۲۲]
۱۳ - فروش سهام به کارگران واحدهای بزرگ صنعتی یا قانون گسترش مالکیت واحدهای تولیدی: در تابستان ۱۳۵۴ خورشیدی اصل سیزدهم انقلاب شاه و مردم یا گسترش مالکیت واحدهای صنعتی و تولیدی به تصویب رسید و زیر نظارت نخست وزیر امیرعباس هویدا به تحقق پیوست. واحدهای صنعتی و تولیدی خصوصی و دولتی که از گشایش آنها پنج سال می‌گذشت می‌باید وضع خود را به شرکت سهامی عام تبدیل کنند و تا برابر با ۴۹٪ از سهام واحدهای خصوصی را نخست به کارگران و کارمندان همان واحد و سپس به دیگر مردم به فروشند. واحدهای صنعتی بخش عمومی نیز متعهد شدند تا ۹۹٪ سهام خود را به فروش بگذارند و بدین ترتیب مالکیت واحدهای تولیدی و صنعتی از راه سهام کارگران بین همگان پخش شود و همه مردم در گسترش اقتصاد ملی شریک شوند. "در اجرای این اصل تا سال ۱۳۵۵ سد و پنجاه و سه واحد تولیدی کشور در اختیار بیش از ۱۶۳۰۰۰ کارگر و کشاورز قرار گرفته و در سال ۱۳۵۷ آمار نشان می‌دهد که روی هم ۳۲۰ واحد بزرگ تولیدی ۴۹٪ در سد سهام خود را به کارگران و سایر مردم کشور فروخته‌اند. در سیستم کارگری و کارخانه داری ایران در چهار چوب این اصل کارگر هم مالک است و هم برای خودش کار می‌کند. وقتی کسی کارگر مالک باشد به بیشتر تضادها و انگیزه‌های سیاسی استعماری پروانه نمی‌دهد که پای بگیرد".[۲۳][۲۴].
۱۴ - مبارزه با تورم و گران فروشی و دفاع از منافع مصرف کنندگان

۱۵ - آموزش رایگان و اجباری در هشت سال اول تحصیل: بر اساس این اصل آموزش در نهادهای آموزشی کشور چون نهادهای زیر رایگان اعلام شد: دانشگاه‌ها ، دبیرستانها، دبستان‌ها ، دانش آموزان روزانه و شبانه ، دانش آموزان کلاس‌های مبارزه با بی سوادی ، دانش آموزان کلاسهای سواد آموزی حرفه‌ای مدارس فنی و حرفه‌ای دانشگاهها ، دوره‌های آموزشی بزرگسالان ، اداره آموزش ایل نشینان ، مدرسه‌های ایران در خارج از کشور. بر طبق این اصل دانش آموزان و دانشجویان در برابر تعهد خدمت به دولت می‌توانستند از آموزش رایگان کامل بهره گیرند. آمار سازمان برنامه و بودجه در سال ۱۳۵۶ شمار دانشجویان در دانشگاه‌ها و مدارس عالی نزدیک به ۲۰۰۰۰۰ تن و در خارج از کشور ۱۰۰۰۰۰ تن بود. شمار بسیاری از دانشجویان خارج از کشور بورسیه دولت بودند. دانشجویان داخل کشور از کمک هزینه تحصیلی استفاده می‌کردند. برای دانشجویانی که در شهرزادگاه خود به دانشگاه می‌رفتند ماهانه ۳۵۰ تومان و برای دانشجویانی که محل دانشگاه آنان با زادگاه اشان تفاوت داشت ۵۵۰ تومان کمک هزینه تحصیلی داده شد.[۲۵]
۱۶ - تغذیه رایگان برای کودکان خردسال در مدرسه‌ها و تغذیه رایکان شیرخوارگان تا دو سالگی با مادران: تغذیه رایگان برای کودکان خردسال در مدرسه‌ها و تغذیه رایگان برای شیرخوارگان تا دو سالگی با مادران در سال ۱۳۵۵ اعلام شد که بر اساس آن دانش آموزان کشور از تغذیه رایگان بر خوردار شدند. با دادن یک وعده غذای روزانه در ساعات درس بامدادی که در آن شیر، بیسکویت و میوه که میزان کالری آن با دقت حساب شده بود در سال تحصیلی ۱۳۵۵ بیش از ۶ میلیون دانش آموز از آن بهره بردند. شیرخوارگان و مادرانشان نیز از تغذیه رایگان بهره مند شدند که پیشبرد و اجرای آن بر عهده جمعیت شیر و خورشید سرخ ایران، سازمان شاهنشاهی خدمات اجتماعی و بنگاه حمایت مادران و نوزادان بود. مسول اجرای بخش نخستین وزارت آموزش و پرورش بود.[۲۶] [۲۷]
۱۷ - پوشش بیمه‌های اجتماعی برای همه ایرانیان: اصل در دوره نخست وزیری امیر عباس هویدا در ایران پیاده شد و بر پایه بیمه همگانی و تامین دوره بازنشستگی برای همه مردم ایران به ویژه روستاییان ایران استوار است. بیمه‌های اجتماعی و سازمان‌های تعاونی دو پایه اساسی برای برآوردن نیازمندی‌های اجتماع ایران است. هدف اصل هفدهم این است که هر ایرانی در همه دوره‌های زندگی خود زیر پوشش بیمه‌های اجتماعی باشد و در درازای زندگی خود تامین باشد و هیچگاه نیازمند نگردد. . قانون بیمه و تامین اجتماعی بیمه‌های حوادث ، بیماری‌ها، یری، از کار افتادگی، نقص عضو، بیمه دستمزد روزهای بیماری، کمک ازدواج را شامل می‌شود و پیشرفته ترین قانون در گیتی است. بازنشستگی تا سد در سد آخرین حقوق و بیمه درمانی بدون محدویتی درباره بیماران و درازای درمان و هزینه آن و اگر درمان بیماری در ایران امکان نداشته باشد بیمه اجتماعی هزینه فرستادن بیمه شده را به خارج از کشور بر عهده می‌گیرد. پروژه شبکه اورژانس در سطح شهرها و روستاها به اجرا گذاشته شد و از آنجا که نمی‌شد که در هر روستا یک بیمارستان مجهز ساخت تر تیبی داده شد که بیمار را با هلی کوپتر در کوتاه ترین زمان به نزدیک ترین بیمارستان رساند. برای دسترسی به دارو نیز پروژه دارو به اجرا در آمد.[۲۸]
۱۸ - مبارزه با معاملات سوداگرانه زمینها واموال غیر منقول به منظور جلوگیری از افزایش بهای خانه‌ها و آپارتمانهای مسکونی
۱۹ - مبارزه با فساد، رشوه گرفتن و رشوه دادن: بر اساس این اصل همه تلاش و کوشش صاحبان مقامات دولتی می باید در راه مصالح و منافع جامعه بکار رود. روسای دولت و همه کارکنان دولتی در زمان تصدی مشاغل و مقامات قدرت خود را بی طرفانه باید بکار برند و با انصراف از منافع شخصی خود را کاملا در خدمت رسالت اجتماعی و ملی خویش قرار دهند. بدین روی استفاده از هر عضو شایسته جامعه بدون تفاوت و تبعیض برای خدمت در شغل های گوناگون و سازمان های دولتی ضروری است. در مورد مقامات درجه اول دولتی باید دارایی خود را اعلام کنند تا نتوانند ثروت اندوزی کنند و سر انجام وقت ایشان باید در خدمت به مملکت وقف شود[۲۹]

[ویرایش] برنامه‌های عمرانی کشور

شاه درآمد نفت را به برنامه دوم عمرانی اختصاص می دهد۱۳۴۱
شاه مرکزمایه کوبی ب ث ژ را می گشاید ۱۳۳۳

در سال ۱۳۲۷ مجلس شورای ملی قانون ایجاد یک سازمان مستقل برای برنامه های عمرانی کشور را تصویب کرد که نام سازمان برنامه را بر آن نهادند.[۳۰] پنج برنامه عمرانی از سال ۱۳۲۸ برای پیشرفت و عمران کشور ایران برنامه ریزی شد. از برنامه عمرانی سوم که اجرای آن از سال ۱۳۴۱ خورشیدی آغاز شد برنامه های عمرانی تنگا تنگ باهدف های اصول انقلاب شاه و مردم طراحی شد و به اجرا در آمد. برنامه های عمرانی کشور در دورهای گوناگون بدین ترتیب بودند: [۳۱]
- برنامه عمرانی اول اجرا شده بین سالهای ۱۳۲۸ تا ۱۳۳۳ : برای اجرای این برنامه کشورایران از بانک جهانی درخواست ۲۵۰ میلیون دلار وام کرد و بانک آن را رد کرد. با ملی کردن نفت اجرای برنامه عمرانی اول متوقف شد و دیگر بودجه ای برای برنامه وجود نداشت. [۳۲]
- برنامه عمرانی دوم اجرا شده بین سالهای ۱۳۳۴ تا ۱۳۴۰ : در سازمان برنامه و بودجه به ریاست ابوالحسن ابتهاج برنامه ریزی شد. برای نخستین بار منابع کشور برای رشد اقتصادی کشور به حساب آمد. بودجه این برنامه ۰,۹ میلیارد دلار تعیین شد. ۶۰٪ درآمد نفت درآغاز برنامه و از سپس ۸۰٪ در آمد نفت به عمران کشور اختصاص یافت. ۲۵۰میلیون دلار از دیگر کشور ها برای اجرای این برنامه وام گرفته شد. هدف این برنامه گسترش و عمران استان خوزستان که به عنوان استان نمونه برگزیده شد و ۷٪ در آمد نفت صرف عمران استان خوزستان شد.[۳۳] در این برنامه سد دز ساخته شد. در سه سوی کشاورزی ، آبیاری و کان های معدنی ایران با هم برای پیشبرد اقتصادی کشور در نظر گرفته شد. [۳۴]
- برنامه عمرانی سوم اجرا شده بین سالهای ۱۳۴۱ تا ۱۳۴۶ : بودجه ۲,۷ میلیارد دلار به اجرای برنامه عمرانی سوم اختصاص داده شد. [۳۵]. این برنامه برای پنج سال آینده برنامه ریزی شد. پروژه های اختصاصی از سوی وزارت خانه مربوطه برنامه ریزی شد و نه دیگر تمرکز یافته در سازمان برنامه و بودجه. بودجه دولت را سازمان برنامه و بودجه که مستقیم زیر نظر نخست وزیر بود تعیین کرد. هدف های اصلی این برنامه در گسترش سیستم آموزش و پرورش، گسترش کشاورزی و صنعت و اصلاحات ارضی بود.[۳۶]
- برنامه عمرانی چهارم اجرا شده بین سالهای ۱۳۴۷ تا ۱۳۵۲ : بودجه ۶,۷ میلیارد دلار به اجرای برنامه عمرانی چهارم اختصاص داده شد. رشد اقتصادی به سالانه ۱۵٪ رسید و با رشد اقتصادی سنگاپور و کره جنوبی برابری می کرد. [۳۷]
- برنامه عمرانی پنجم اجرا شده بین سالهای ۱۳۵۳ تا ۱۳۵۸ : . بودجه ۵۵ میلیارد دلار برای اجرای برنامه عمرانی پنجم اختصاص داده شد. رشد اقتصادی برنامه ریزی شده بیش از ۲۶٪ پیش بینی شده بود. در آمد ناخالص ملی از سال ۱۳۴۱ تا ۱۳۵۶ سیزده برابر شد و درآمد سرانه هشت برابرافزایش پیدا کرد.[۳۸]
- برنامه عمرانی ششم برنامه ریزی شده برای سالهای ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۴ : محمد رضا شاه پهلوی در کتاب خود به سوی تمدن بزرگ به ملت خویش تمدن بزرگ را که بر پایه منشور انقلاب شاه و مردم قرار دارد قول می‌دهد که "تا سال۱۹۹۰ برابر با ۱۳۷۰ خورشیدی، ملت ایران استانداردهای رفاه اجتماعی وسطح زندگی و سطح پیشرفتی همانند اروپا در سال ۱۹۷۸ (میلادی) را خواهد داشت و ملت ایران تا سال۲۰۰۰ برابر با ۱۳۸۰ خورشیدی در پیشرفتهای صنعتی و رفاه اجتماعی برابر با کشورهای فرانسه، انگلیس و ایتالیا خواهد بود." در این کتاب می گوید که برنامه‌ای با فرنام دور نمای اقتصادی و اجتماعی ایران، ۲۵۳۱ - ۲۵۵۱ طراحی و پایه ریزی شد تا هدف‌های تمدن بزرگ را به انجام برساند.[۳۹]
غلامرضا افخمی در کتاب زندگی شاه می نویسد "در چهار چوب انقلاب سفید و منشور نوزده ماده ای آن و برنامه های عمرانی چهره ایران تغییر یافت و ایران را به دروازه تمدن بزرگ رسانید که می توانست از جنبه اقتصادی و رفاه اجتماعی با کشورهای صنعتی اروپایی برابری کند".[۴۰]

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389ساعت 16:13  توسط   | 

اراده يهوديان آمريكا در پس «انقلاب سفيد» شاه
در ابتداي دهه 1960 ميلادي ضرورت يك تجديد نظر اساسي در سياستهاي امريكا در برخورد با كشورهاي تحت سلطه به شدت احساس مي‌شد. زيرا حكومتهاي دست نشانده امريكا با خطر انقلابهاي مردمي مواجه‌ بودند. جان فيتزجرالد كندي، كانديداي حزب دمكرات براي رياست جمهوري، نظرات ويژه‌اي را مطرح كرد. اين نظرات پس از انتخاب او به رياست جمهوري، اساس سياستهاي امريكا قرار گرفت.
هدف سياستهاي جديد، در كشورهاي تحت سلطه، اجراي اصلاحات از بالا به پايين به منظور جلوگيري از انقلاب قهرآميز توده‌ها و ايجاد مانع در راه توسعه نفوذ اتحاد شوروي بود كه باعنوان «اتحاد براي پيشرفت» مطرح و به دست اجرا سپرده شد.
اين برنامه ابتدا براي امريكاي لاتين و با هدف جلوگيري از ايجاد «كوبا»هاي ديگر طراحي شده بود. طرح «اتحاد براي پيشرفت» متضمن تقسيم اراضي بين كشاورزان و توسعه و بهداشت و آموزش و اعطاي خدمات رفاهي به مردمان فرودست بود. اين طرح بعدها در ديگر كشورهاي تحت سلطه نظير ايران ـ‌كه با خطر راديكاليزه شدن حركت‌هاي مردمي روبرو بودند ـ اجرا شد.
«سياست‌هاي جديد به دليل شكست سياست‌هاي سركوبگرانه و نظامي‌گري امريكا و افزايش فاصله طبقاتي و نفرت روز‌افزون از آن كشور به مثابه علت‌العلل بدبختي‌‌ها و نابساماني‌ها در كشورهاي تحت سلطه اتخاذ شده بود.». 1
استقرار دولتهاي غير نظامي دست نشانده در چهارچوب دمكراسي‌هاي هدايت شده، برگزاري «انتخابات كنترل شده» و ايجاد «فضاي باز سياسي» خطوط اصلي اقدامات سياسي دولت جان.اف.كندي بود.
طرح «روستوـ كندي»
جان. اف. كندي پس از استقرار در كاخ سفيد، طرح و برنامه‌هاي ويژه‌اي را كه براي ايران تدوين كرده بود، به شاه ابلاغ كرد و براي اجراي آن پافشاري و اصرار ورزيد. اين برنامه كه به طرح «روستو ـ كندي» در جهان شهرت يافت، بعدها با نام «انقلاب سفيد» در ايران اجرا شد.
طراح اين برنامه «والتر ويتمن روستو» نام داشت. او كه در سال 1916 در يك خانواده يهودي به دنيا آ‌مده بود، در شمار جامعه‌شناسان نامدار جهان قرار داشت و سالها به عنوان مشاور جان‌كندي فعاليت كرد. روستو در زمان جان كندي يك سلسله رفورم‌‌هاي اقتصادي و طرحهاي اصلاحات ارضي را براي اجرا در كشورهاي امريكاي لاتين و خاورميانه و آسياي جنوب شرقي طراحي كرد. او تئوري‌هاي خود را در سال 1960 برابر با سال 1339 در كتابي با نام «مراحل توسعه اقتصادي؛ يك مانيفست غير كمونيستي» انتشار داد.
روستو يهودي جوامع بشري را به «جامعه سنتي» و «جامعه صنعتي» تقسيم مي‌كرد و اعتقاد داشت كه جامعه پس از طي مراحل سنتي وارد مرحله «ماقبل طيران» مي‌شود. اين مرحله در واقع دوران گذار از «كهنه» به «نو» است و لذا بايد در رشته‌هاي غير صنعتي، بويژه كشاورزي، تحولات انقلابي صورت گيرد، كه مهم‌ترين آنها «اصلاحات ارضي» است. 2
به طور كلي بايد گفت دولت آمريكا با انجام اصلاحات، به ويژه اصلاحات ارضي سعي داشت تا روابط اجتماعي و پايگاه اقتصادي شبكه سنتي روستاها را زير و رو كند و از نظر سياسي به دنبال اين هدف بود كه اولاً پايگاه و نفوذ طبقه ملاك و زمين‌دار را از ميان بردارد و ثانياً ابتكار عمل را از دست مخالفين خارج كند. امريكا همچنين قصد داشت تا حركت سرمايه را از بخش سنتي كشاورزي به بخش شهرنشين و صنعتي تشويق نمايد و نهاد دولت را به صورت مركز بي‌رقيب انباشت سرمايه درآورد.

اميني مجري برنامه‌هاي امريكا
پيروزي جان فيتز جرالد كندي، موفقيت علي اميني را در پي داشت. زيرا وي از زماني كه به عنوان سناتور ايالت «ماساچوست» فعاليت داشت، از دوستان علي اميني و در شمار هواداران زمامداري او بود. براساس طرح و برنامه‌اي كه مشاوران كندي تدوين كرده بودند، قرار بود علي اميني به عنوان مجري اصلاحات ظاهري مورد نظر كندي، عهده‌دار مقام نخست‌وزيري ايران باشد. بر اين اساس دولتمردان امريكايي مجدداً از شاه خواستند تا علي اميني را به نخست‌وزيري منصوب كند و راه را براي اجراي اصلاحات مورد نظر امريكا هموار سازد.
محمد‌رضا پهلوي كه به اتكاي قدرت ساواك و حمايت پاره‌اي از محافل قدرت وابسته به بيگانگان تمايلي به پذيرش اين درخواست نداشت و به انحاء مختلف و با به كارگيري تمهيدات گوناگون، در مقابل اين خواستة امريكا مقاومت مي‌كرد. اما فشار قاطعانة ديپلماسي امريكا او را به خود ‌آورد و به او فهماند كه بدون جلب رضايت مقامات امريكايي ـ كه با اجراي كودتاي 28 مرداد وي را به سلطنت برگردانده بودند ـ ماندگاري در موضع قدرت و ادامة فرمانروايي و حفظ تاج و تخت برايش غير ممكن است. به ويژه اينكه اين بار نحوه عمل كارگزاران امريكا با دفعات قبل تفاوت داشت. اين بار مقامات كاخ سفيد به پيامهاي شفاهي اكتفا نكردند و خود رأساً و با صراحت دكتر علي اميني را ـ‌كه وفاداري‌اش به امريكا در جريان تنظيم و عقد قرارداد كنسرسيوم به اثبات رسيده بود ـ را به عنوان كانديداي مورد نظر امريكا براي احراز مقام نخست‌وزيري ايران و اجراي برنامه‌هاي اصلاحي جان كندي معرفي كردند و محمد‌رضا پهلوي را براي اجراي اين امر در فشار و تنگنا گذاشتند، حتي او را به كودتا و فروپاشي رژيم شاهنشاهي در ايران تهديد نمودند:
«... دولت آمريكا ترديد و دودلي سالهاي 1332 ـ 1339 را كنار گذاشت و با قاطعيت وارد گود شد و به محمد‌رضا پهلوي فشار آورد كه هر چه سريع‌تر علي اميني را با اختيارات كامل به نخست‌وزيري منصوب كند. شدت فشار امريكا به حدي بودكه ظاهراًَ در مسافرت زمستاني سال 1339 او به سوئيس به وي اعلام شد كه اگر با خواست جديد امريكا موافقت نكند، با سقوط سلطنت و رياست جمهوري اميني مواجه خواهد شد...» 3
در همين زمان، امريكا براي نشان دادن عزم خود در پشتيباني از علي اميني و تهديد بيشتر محمد‌رضا پهلوي، برخي مجامع وابسته به خود را واداشت تا اعلاميه‌هايي در حمايت از رياست جمهوري علي اميني انتشار دهند. به يك نمونه از اين اعلاميه‌ها نگاه مي‌كنيم:
«ملت آزاديخواه ايران
دستگاه حاكمه در ايام انتخابات درسي به ما داد كه هرگز از خاطره‌‌ها فراموش نخواهد شد... پس از آن كه بازي مسخره انتخابات با رسوايي هر چه تمامتر و استهزاء مردم جهان پايان يا فت، شاهنشاه دلقك‌بازي ديگري از خود درآورد و با رفتن به مجلس در كالسكه سلطنتي و ايراد نطق‌هاي مطنطن و بي‌معني اين كمدي را تكميل كرد، غافل از آنكه با اين نطق‌هاي بي سر و ته و مسخره فقط خودش را مي‌تواند فريب دهد. مردم خوب مي‌دانند كه در كشور ما ركود اقتصادي و فقر و تنگدستي و گرسنگي و گراني هزينه زندگي و رشوه‌خواري و دزدي و چپاول و غارت ثروت‌هاي ملي روز به روز توسعه مي‌‌يابد و اين الفاظ رنگارنگ نمي‌تواند حقايق را بپوشاند. ميهن‌پرستان ايران! نجات كشور و ملت در تشكيل رژيم جمهوري دموكراتيك وعملي نمودن اصلاحات واقعي مي‌باشد. تنها رژيم جمهوري است كه مي‌تواند زمين به دهقانان و كار به بيكاران و افزايش درآمد نصيب تجار و كارفرمايان كند. رژيم جمهوري است كه مي‌تواند آزادي واقعي مردم را تأمين كند و آنها را از يوغ سلطنت و استبداد برهاند. ميهن‌پرستان ايران، براي بي‌طرف كردن كشور از دسته‌بندي‌‌هاي سياسي و نظامي و تقليل هزينه‌هاي كمر شكن و جنون‌آميز نظامي كه كشور را غارت مي‌كنند، مبارزه كنيد.
نابود باد پيمان‌هاي نظامي، مرده باد رژيم سلطنتي. درود به دانشجويان كه اقبال خائن، يعني نوكر شاه و طرفدار رژيم پوسيده سلطنتي را كتك زده و با خفت هر چه تمامتر او را مجبور به فرار از دانشگاه كردند. ما مي‌خواهيم هر چه زودتر زندانيان آزاد شوند و مسئولين كتك زدن و توقيف مردم شديداً تنبيه شوند. اعضاي مجلس شورا صداي خود را به دفاع و پشتيباني از حقوق مقدم مردم ايران بلند كرده و در راه انحلال مجلس قدم پيش بگذارند.
درود بر جمهوري ايران و رئيس جمهور آينده آن دكتر اميني
مرگ بر استبداد و ظلم و استعمار. گروه جمهوريخواهان»4
البته شاه و مسئولين سازمانهاي اطلاعاتي و امنيتي بر اين نكته وقوف داشتند كه اينگونه اعلاميه‌ها از سوي محافل و مجامع وابسته به سازمان «سيا» و در تيراژي فوق‌العاده محدود انتشار مي‌يابد و هدف از اينگونه اقدامات تنها ايراد فشار به شاه و رژيم است، و الا تهيه و توزيع چنين اعلاميه‌هايي در شرايط ديكتاتوري بعد از 28 مرداد مي‌توانست عده زيادي را اسير شكنجه و زندان و مجازاتهاي سنگين كند كه بي‌شك و قبل از همه دكتر اميني، كانديداي مورد حمايت آنها طعم اين مجازات را مي‌چشيد.
از ديگر اقدامات امريكا براي واداشتن شاه به انتصاب اميني، بهره برداري از وضع ناگوار مالي ايران بود. كندي با درك اين وضعيت، نخست‌وزيري علي اميني را به عنوان پيش‌ شرط اصلي و اوليه كمك مالي به ايران معين نموده و پيشنهاد كرده بود كه در صورت صدور فرمان نخست‌وزيري علي اميني، وام 35 ميليون دلاري مورد تقاضاي ايران را در اختيار رژيم پهلوي مي‌گذارد:
«حكومت كندي كه در مورد ايران بي‌اندازه نگران بود، به فوريت دست به تشكيل گروه‌هاي مأمور در ايران زد. چه بيم آن داشت كه [ايران] در آستانه تغيير حكومت باشد ... حاصل فعاليتها و برنامه‌ريزي‌هاي گروههاي مأمور آن شد كه به سفير ]وقت امريكا در ا يران] (آرمين ماير) توصيه كنند، ما حاضرين 35 ميليون دلار در اختيار دولت ايران قرار دهيم، به شرط آنكه ايرانيان هر كاري كه ما در جهت اصلاح و پيشرفت لازم مي‌دانيم به اجرا درآورند، و اين شامل نظريات و پيشنهادهاي ما در مورد انتخاب نخست‌وزيري كه بتواند از عهده اجراي اصلاحات پيشنهاد شده برآيد، نيز خواهد شد...» 5
آرمين ماير، سفير كبير وقت امريكا در ايران، بعدها صحت اين مسئله را تأييد كرد:
«واشنگتن، خبرگزاري پارس ـ سفير سابق امريكا در ايران فشار كرد كه جان. اف. كندي رئيس جمهوري پيشين امريكا در ازاي پرداخت يك وام 35 ميليون دلاري خواستار انتصاب علي اميني شده بود... آرمين ماير قبلاً سفير امريكا در ايران و سپس ژاپن بوده است... ايران خواستار يك وام 35 ميليون دلاري شده بود تا كسري موازنه پرداخت‌هاي خود را جبران كند. مشاوران كندي درخواست ايران را مطالعه كردند و در چهارچوب يك برنامه پيشنهاد شد كه شخص بخصوصي به سمت نخست وزير ايران منصوب شود... شخص بخصوصي كه در ماجراي مذكور مطرح شد، علي اميني بود كه پيش از نخست‌وزير سمت سفير ايران در واشنگتن را بر عهده داشت و از نزديكان كندي‌ها به شمار مي‌رفت...» 6
آرمين ماير كه طي سالهاي 1965 تا 1969 سفير كبير امريكا در ايران بود. در يك گفتگوي ديگر نيز به همين موضوع اشاره مي‌كند:
«دولت كندي سخت نگران اوضاع ايران بود و لزوم اقدامات فوري را تأكيد مي‌كرد. ترس اضمحلال ايران در ميان بود. گروهي مي‌گفتند كشور ايران با سابقه تاريخي حدود 2500 ساله‌اش بايد پايدار بماند. ولي بيشتر سياستگران بر اين اعتقاد بودند كه ايران در شرف نابودي است؛ مگر آنكه ايالات متحده اقدام فوري و مؤثري به عمل آورد.
سرانجام نتيجه مذاكرات ما به اينجا رسيد كه به سفيرمان توصيه كنيم كه به ازاي واگذراي سي و پنج ميليون دلار كمك به ايران برنامه پيشرفت و توسعه مورد نظر واشنگتن انجام شود و همچنين علي اميني ، كانديداي ما كه براي اجراي رفورم پيشنهاد شده، شايستگي كافي دارد به عنوان نخست‌وزير معرفي گردد.» 7
شاه براي رهايي از فشار دولت آمريكا مبني بر تعويض نخست‌وزير وقت، پيشنهاد كرد كه علي اميني پست وزارت امور خارجه را بپذيرد. به اين ترتيب هم فشار آمريكا براي نخست‌وزيري اميني پايان مي‌يافت و هم اميني مجبور بود براي بهبود روابط ايران و امريكا به مسكو سفر كند و امتيازاتي به شوروي بدهد در اين صورت، علاقه و پشتيباني امريكا از علي اميني خاتمه مي‌يافت. 8
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389ساعت 15:58  توسط   | 

آغاز زندگی و دورهٔ کودکی

نوشتارهای اصلی: کودکی محمدرضا پهلوی و نوجوانی محمدرضا پهلوی


او در روز ۴ آبان ۱۲۹۸ (۱ صفر ۱۳۳۸، ۲ عقرب ۱۲۹۸، ۲۶ اکتبر ۱۹۱۹) در تهران به دنیا آمد. پدر او «رضاخان میرپنج سوادکوهی» (بعدها رضاشاه پهلوی)[۱] و مادرش تاج‌الملوک آیرملو (بعدها «ملکهٔ مادر») بود. [۲]

محمدرضا از این پدر و مادر، دو خواهر و یک برادر به نامهای شمس(۱۲۹۶-۱۳۷۴)، اشرف (دوقلو با محمدرضا) و علیرضا (۱۳۰۱-۱۳۳۳) داشته‌است.[۳]

محمدرضا پس از به سلطنت رسیدن پدرش به مقام ولیعهدی رسید. تحصیل را در مدرسه نظام به همراه بیست نفر از همکلاسی‌های دست چین شده آغاز کرد[۴] و از کودکی زبان فرانسوی را نزد پرستار فرانسوی‌اش مادام ارفع آموخت.[۵] در دوازده سالگی او را برای ادامه تحصیل به سوئیس فرستادند. او در سوئیس در مدارس "اکل نوول دوشی" و انستیتو لو روزه[۶] نزدیک شهر لوزان در سوئیس تحصیل کرد.

جوانی و ولیعهدی

نوشتارهای اصلی: جوانی محمدرضا پهلوی و فوزیه و محمدرضا پهلوی


محمدرضا در ۱۷ سالگی از سوئیس به ایران بازگشت و در دانشکده افسری تحصیل را ادامه داد. در سال ۱۳۱۸ با فوزیه خواهر ملک فاروق پادشاه مصر ازدواج کرد. حاصل این پیوند دختری به نام شهناز بود. [۷] طی این دوره از زندگی، محمدرضا به تدریج در کنار رضاشاه با فنون سلطنت و رموز سیاست آشنا می‌شد و جلسات روزانه منظمی میان آنان برقرار بود.

رسیدن به سلطنت

نوشتار اصلی: شهریور بیست

در سوم شهریور ۱۳۲۰ کشور ایران بوسیله قوای سه کشور انگلستان، شوروی و آمریکا اشغال گردید. رضاشاه دستور مقاومت داد و فرماندهی کل قوا و مسئولیت دفاع از تهران را به ولیعهدش واگذار نمود. محمدعلی فروغی از جانب انگلستان قول مساعد برای حفظ مقام سلطنت در خانواده پهلوی را به رضاشاه داد و سرانجام در روز پنجم شهریور دستور عدم مقاومت به تمام واحدها ابلاغ شد.

مذاکرات میان نمایندگان اشغالگران بر سر جانشینی رضاشاه مدتی به طول انجامید. گزینه اصلی بریتانیا به غیر از محمدرضا، پسر محمدحسن میرزا نوه محمدعلی شاه قاجار (ساکن انگلستان و افسر نیروی دریائی پادشاهی بریتانیا) بود. ولی در نهایت با توافق شوروی و آمریکا، محمدرضا پهلوی را به جای پدرش به سلطنت برگزیدند. رضاشاه پهلوی توسط انگلستان از سلطنت برکنار و به جزیره موریس و سپس به آفریقای جنوبی تبعید شد.[۸]

سال‌های آغازین سلطنت

نوشتار اصلی: آغاز پادشاهی محمدرضا پهلوی

از زمان شروع سلطنت توسط محمدرضا پهلوی تا ترور وی در سال ۱۳۲۷، ایران یکی از آزادترین دوران پادشاهی خود را تجربه نمود. طی این دوران، شاه از محبوبیت بیشتری (نسبت به سال‌های بعدی سلطنتش) نزد مردم برخوردار بود و در مجامع عمومی و بین مردم با کمترین محافظ تردد می‌نمود.

ماجرای طلاق فوزیه از شاه، پس از خروج فوزیه از ایران، سه سال طول کشید. فوزیه در سال ۱۳۲۴ تهران را برای همیشه ترک کرد. از سالها پیش از آن نیز روابط شاه با وی به سردی گرائیده بود.[۷] لذا سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۷ شاه زندگی خصوصی مجردی توام با خوشی ای را می‌گذرانید.[۹]

در طول این هفت سال، پست نخست وزیری چهارده بار (ولی فقط بین نه نفر) جابجا شد. نخست وزیران شاه در این دوره پایگاه مردمی محکمی نداشتند. تشکیل احزاب غیر مردمی، انتشار روزنامه کیهان و اصلاح و تشکیل گارد جاویدان به فرمان مستقیم شاه در این دوره صورت گرفت. شاه معتقد بود که غربی‌ها مایلند که شاهی ضعیف بر کشور حکومت کند.

طی این سالها، تا زمان خروج نیروهای متفقین از ایران، شاه حداکثر فقط در تهران حکومت می‌کرد. این موضوع باعث شده بود تا اقتدار پادشاهی وی به عنوان یک پادشاه به چالش کشیده شود. تا حدی که زمانی که سه مرد قدرتمند آن روزگار (چرچیل، روزولت و استالین) برای شرکت در کنفرانس تهران به تهران آمدند، چرچیل و روزولت برخلاف عرف دیپلماتیک، عملا وی را نادیده انگاشتند و به دیدار وی نرفتند. [۹]

مدت کوتاهی پس از آن و در جریان پیشه وری و خودمختاری آذربایجان، شاه اینبار با کمک آمریکا فرصت یافت تا اقتدار از دست رفته را به خود بازگرداند. با اولتیماتوم آمریکا، شوروی دست از حمایت مستقیم پیشه وری برداشت و با اعتراضات مردم حکومت پیشه وری در آدربایجان و قاضی محمد در کردستان سقوط کرد.به گفته برخی با اصرار شاه و ارتش قاضی محمد بر خلاف نظر قوام السلطنه محاکمه و اعدام شد. [۹] [۱۰]

دربهمن ماه ۱۳۲۷ ماجرای ترور شاه در دانشگاه تهران اتفاق افتاد. شاه بعدها در محافل خصوصی و به طور مبهم، رزم آرا را مسئول ترور خود و هژیر معرفی می‌کرد. برخی معتقدند این ترور (با توجه به تعداد گلوله‌های شلیک شده (پنج گلوله) و ناموفق بودن آن و همچنین گلوله باران شدن ضارب توسط محافظین شاه پس از اتمام گلوله هایش!) احتمالا توسط خود شاه تدارک دیده شده‌است. روایت رسمی این بود که یک متعصب مذهبی وابسته به حزب توده مسئول ترور بوده‌است. [۱۱].

با وقوع ماجرای ترور شاه دربهمن ماه ۱۳۲۷ سران حزب توده دستگیر یا فراری شدند و مذهبی‌ها اولین دوران زندانی و تبعید خود را تجربه کردند. [۱۲] احزاب سياسى را به بهانه همين ترور ممنوع كردند كه نتوانند به برنامه شاه براى كسب قدرت مطلقه اعتراض كنند.[نیازمند منبع] آنگاه حكومت نظامى برقرار شد و در دوران حكومت نظامى انتخابات مجلس مؤسسان دوم در سال ۱۳۲۸ برگزار شده در همين سال مجلس مؤسسان دوم تشکیل شد. سپس اين مجلس مؤسسان اختیارات محمدرضا شاه را افزود و به وی، حق انحلال مجلس شورای ملی و مجلس سنا را تفویض کرد. شاه بعدها در زمان كودتاى ۲۸ مرداد از همين اختیارات استفاده نمود.

اين اولين گام شاه زيرچتر حمايت انگليس و آمريكا براى به دست آوردن قدرت ديكتاتورى به شمار ميرود[نیازمند منبع]، حتى قوام السلطنه نيز طى نامه سرگشاده ايى به اين عمل اعتراض كرده و آن را دفن كردن بقاياى مشروطيت دانست.

شاه و ملی شدن صنعت نفت

نوشتار اصلی: نهضت ملی‌شدن نفت

نهضت ملی شدن صنعت نفت آنقدر در روحیه شاه اثر گذاشت که بخش عمده‌ای از کتاب پاسخ به تاریخ که پس از سقوط سلطنت نوشته‌است، را نیز به خود اختصاص داده‌است. [۱۳] در سالهای ۱۳۲۷ تا ۱۳۲۹ مذاکراتی بین نویل گس و عباسقلی گلشائیان، وزیر دارائی دولت انجام شد و حاصل آن قراردادی بود که به قرارداد الحاقی گس-گلشائیان معروف شد. طبق این قرارداد، حق امتیاز ایران از نفت جنوب افزایش می‌یافت ولی در عین حال قرارداد اصلی یعنی قرارداد ۱۹۳۳ تغییری نمی‌کرد. شاه مایل به تصویب همین قرارداد بود ولی نمایندگانی از جبهه ملی مثل حسین مکی، مظفر بقائی و ابوالحسن حائری‌زاده از تصویب آن جلوگیری کردند. [۱۴]

به پیشنهاد جمال امامی در مجلس شورای‌ملی، مصدق نخست‌وزیر شد. قدرت شاه در دوره نخست‌وزیری مصدق روزبه‌روز کمتر شد. به خاطر محبوبیت مصدق و امر ملی شدن نفت، شاه نیز در ظاهر از او پشتیبانی می‌کرد ولی عملا در برکناری او می‌کوشید. در رویداد ۳۰ تیر ۱۳۳۱ ارتش به طرفداران مصدق و حزب توده تیراندازی کرد و عده‌ای کشته شدند. سرانجام بجای قرارداد گس-گلشائیان، با امضای همه اعضای کمیسیون مخصوص نفت در مجلس شورای ملی ایران در ۱۷ اسفند ۱۳۲۹ قانون ملی شدن صنعت نفت به تصویب رسید. مجلس سنا نیز این قانون را در ۲۹ اسفند ۱۳۲۹ تصویب کرد.

در سال ۱۳۲۹ شاه با همسر دوم خود ثریا اسفندیاری ازدواج کرد. او فرزند یکی از خوانین بختیاری از همسری آلمانی بود. [۱۵] اولین بار، شاه به همراه فوزیه وی را زمانی که کودکی بیش نبود، ملاقات نموده بود.[۷] برخی از مورخین اعتقاد دارند که ثریا محبوبترین همسر شاه بوده‌است. [۱۶]

کودتای ۲۸ مرداد

نوشتار اصلی: کودتای ۲۸ مرداد

کودتای ۲۸ مرداد، که با طرح و حمایت مالی و اجرائی سازمان مخفی اطلاعات بریتانیا و سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، علیه دولت مصدق در مرداد ۱۳۳۲ انجام شد، موجب برکناری دولت دکتر مصدق شد و محمدرضا که پس از شکست کودتای ۲۵ مرداد به رم رفته بود به ایران بازگشت [۱۷]و دوران حکومت مطلقه خود را آغاز کرد. [۱۸]

حکومت محمدرضا پهلوی

نوشتار اصلی: حکومت محمدرضا پهلوی

در شرایط سرکوب و خفقان پس از ۲۸ مرداد، قرارداد کنسرسیوم تصویب شد. با پایان یافتن موقت بحث نفت، شاه با روشهای گوناگونی مورد حمایت قرار گرفت. دولت آیزنهاور با ارسال کمک‌های مالی و نظامی حکومت او را تقویت کرد. «پیمان بغداد» میان کشورهای ایران، عراق، ترکیه و پاکستان منعقد شد.

شاه عملا به تدریج به تصمیم گیرنده اصلی اوپک تبدیل شد. پولهای فراوان نفتی به کشور سرازیر گردید. با خروج انگلستان از خلیج فارس جزایر سه گانه مجددا به حاکمیت ایران بازگشتند. متقابلا بحرین (که پیش از آن عملا تحت حاکمیت ایران نبود) رسما از ایران جدا شد. [۱۹]

نخست وزیران این دوره، عملا تنها آلت دست شاه بودند.[۲۰] تأسیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور معروف به «ساواک» با کمک آمریکا و اسرائیل[نیازمند منبع]نقش مهمی در سرکوب‌ها و نیز گسترش نارضایتی داشت. دوباره انتخابات مجلس شورای ملی، همچون دوره رضاشاه، بر اساس فهرست تائیدشده توسط شاه انجام گرفت.[نیازمند منبع]

در عین حال شاه به مدرنیزه کردن ایران پرداخت و مراکز علمی و فرهنگی کشور را گسترش داد. انجام اصلاحات سیاسی و اجتماعی از جمله تصویب قانون اصلاحات ارضی و اعطای حق رای به زنان از مهم‌ترین فعالیت‌های حکومت وی بود.

دو سال پس از کودتای ۲۸ مرداد، دانشگاه کلمبیا در نیویورک به شاه ایران دکترای افتخاری داد.[۲۱] شاه از ثریا که توان بچه دار شدن نداشت جدا شد و با فرح دیبا ازدواج نمود. شاه از فرح دارای دو پسر و دو دختر گردید و رضا پسر ارشد وی ولیعهد ایران شد.

انقلاب و ترک ایران

تیتر اصلی روزنامه اطلاعات با عنوان شاه رفت
نوشتار اصلی: انقلاب ایران (۱۳۵۷)

سید روح‌الله خمینی روحانی شیعه رهبری قیامی را عهده دار شد که حکومت شاه را سرنگون ساخت. این حرکت که با قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ شروع شد، سرانجام منجر به خروج نهایی شاه از کشور (به توصیه آمریکا)[چه کسی تائید کرده؟] در تاریخ ۲۶ دی ۱۳۵۷ گردید و سرانجام در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ نظام حکومتی شاهنشاهی سقوط کرد. [۲۲]

علل پیروزی انقلاب ایران بسته به دیدگاه تحلیلگران شامل نارضایتی مردم از حکومت شاه و مظاهر غیر اسلامی آن،[۲۳] مشکلات روحی شاه که منجر به خطاهای تصمیم گیری توسط وی شد[چه کسی تائید کرده؟][۲۴] تصمیمات غلط آمریکا در خصوص حقوق بشر در ایران[چه کسی تائید کرده؟] [۲۵]و سرانجام قطع حمایت سران غرب در کنفرانس گوادلوپ از شاه بود.[چه کسی تائید کرده؟] [۲۶]

مرگ

شاه پس از خروج از کشور ابتدا مدتی را در منطقه ماند، به امید آنکه مجددا به حکومت بازگردد. با شدت یافتن بیماری سرطان طحال، وی مجبور شد بر خلاف تمایل دولتمردان آمریکا، برای درمان پزشکی به مرکز سرطان مموریال اسلون-کترینگ در ایالات متحده آمریکا برود. با بروز بحران گروگانگیری، هیچ کشوری علاقه به پناه دادن یک سلطان بی تاج و تخت نداشت. روزنامه نیویورک تایمز اورا به هلندی سرگردانی تشبیه کرد که به دنبال بندری برای پهلوگرفتن می‌گردد. شاه پس از خروج از بیمارستان ابتدا به مرکز پزشکی ویلفورد هال در پایگاه نیروی هوایی لاکلند در تگزاس، و سپس به پاناما و مکزیک سپس از آن جا به مصر رفت. او در سن ۶۱ سالگی در ۵ مرداد ۱۳۵۹ (۲۷ ژوئیه ۱۹۸۰) در اثر بیماری ماکرو گلوبولینمی والدنشتروم در مصر درگذشت. جسد وی در مسجد الرفاعی قاهره، پس از تشییع رسمی دولت مصر، به امانت گذاشته شد. شاه ایران در وصیت نامه خود خواسته‌است تا جنازه او در خاک ایران دفن شود.[۲۷][۲۸]

اقدامات مهم شاه

حقوق بشر و سیاست داخلی

در دوران اولیه سلطنت وی و تا پیش از کوتای ۲۸ مرداد وی مخالفت چندانی با فعالیت حزبی و سیاسی در کشور نداشت و نشریات از آزادی نسبی بر خوردار بودند.این آزادی در دوران نخست وزیری محمد مصدق به اوج خود رسید.اما پس از کودتای ۲۸ مرداد تا پایان دوران سلطنت وی فعالیت جبهه ملی ، حزب توده و دیگر احزاب کشور ممنوع شد و روزنامه‌ها و نشریات نیز به شدت تحت فشار و سانسور قرار گرفتند. فعالیت سیاسی به احزاب ایران نوین و ملیون ( و دو حزب کوچک دیگر) محدود شد. شاه در سال ۱۳۵۳ همان دو حزب را نیز منحل و حزب رستاخیز را تاسیس کرد. وی طی سخنانی گفت که هر کس مایل نیست به عضویت حزب رستاخیز درآید یا بطور رایگان پاسپورت گرفته و از ایران برود و یا جایش در زندان است.[۲۹] [۳۰]

انقلاب سفید

نوشتار اصلی: انقلاب سفید

محمد رضا شاه پهلوی در ژانویه سال ۱۹۶۲ به انجام اصلاحاتی پرداخت که بعدها به طور رسمی «انقلاب سفید» یا «انقلاب شاه و مردم» نام گرفت.

مهمترین این اصلاحات، تصویب قانون اصلاحات ارضی و اعطای حق رأی برای اولین بار در تاریخ به زنان ایرانی بود.

سایر اقدامات

شاه و زنان

او در مصاحبه‌ای گفته‌است که در زندگی یک مرد، زن به حساب نمی‌آید مگر آنکه زیبا و دلربا باشد و هیچ زنی هرگز او را تحت تاثیر خود قرار نداده‌است. [۳۴] محمدرضا شاه در مصاحبه‌ای دیگر با باربارا والترز این مصاحبه را تحریف شده دانست.[۳۵]

تا سال ۱۹۶۳ زنان ایرانی حق شرکت در انتخابات را نداشتند. در این سال، شاه فرمانی صادر کرد که بر اساس آن به زنان نیز مانند مردان حق شرکت در انتخابات داده شد.[۳۶] با وقوع انقلاب سفید، زنان ایرانی علاوه بر حق انتخاب کردن، دارای حق انتخاب شدن نیز شدند. با احکام صادره از سوی شاه، دو زن در سنا منصوب گشته، و ۶ زن نیز با کسب آرای لازم به مجلس بیست و یکم راه یافتند. اندکی بعد فرخرو پارسا) عنوان اولین وزیر زن در تاریخ معاصر ایران را کسب نمود و در سال ۱۹۷۱، نخستین دیپلمات زن راهی الجزایر گردید.[۳۷]

«قوانین حمایت از خانواده» که چند همسری را دشوارتر می‌نمود[۳۸] و افزایش سن ازدواج قانونی زنان از ۱۳ سال به ۱۸ سال از دیگر قوانینی است که در دوره وی به تصویب رسید.[۳۹]

دین و مذهب

محمدرضا شاه در حال انجام اعمال حج

محمدرضا مسلمان و شیعه بود. اگرچه او واجبات شخصی اسلام همچون نماز را بجا نمی‌آورد ولی عمیقا به خدا اعتقاد داشته و تا حدی نیز قضاوقدری بوده‌است.[۴۰] شاه خود را «یک مومن واقعی» می‎دانست.[۴۱] او بارها در کتابها و مصاحبه‌های گوناگون به مکاشفاتی اشاره می‌کند که به آن وسیله با ائمه و بزرگان مذهبی در ارتباط بوده‌است و خود و سلطنتش را تحت حمایت آنان می‌دیده‌است.[۴۲] به طور مثال، او از شفا یافتنش از بیماری حصبه به دست علی در خواب، نجات از مرگ به دست عباس ابن علی پس از افتادن از اسب در امامزاده داوود و «برخورد با امام غایب در نزدیکی کاخ تابستانی شمیران» نام می‎‌برد.[۴۳]

او روش رضاشاه را در قلع و قمع روحانیت شیعه در پیش نگرفت و به آنان (همچون آیت‌الله بروجردی) احترام می‌گذاشت. ولی پس از فوت آیت‌الله بروجردی و مرجعیت آیت‌الله خمینی فاصله شاه با روحانیت زیاد شد.[۴۴] مخالفت آیت‌الله خمینی و روحانیون با لوایح ششگانه انقلاب سفید شاه در سال ۱۳۴۲ سراغاز این فاصله بود که درگیری‌های شدیدی در قم، تهران و چند شهر دیگر و در نهایت در سال ۵۷ پیروزی انقلاب به رهبری ایشان را منجر شد.[۴۵] هشت ماه حبس خانگی و به دنبال آن تبعید چهارده ساله آیت‌الله خمینی از ایران هم از اقدامات شاه در این دوره بود.[نیازمند منبع]
احمد خمینی در این باره می‌گوید: « عمده آخوندها تا دهه ۱۳۵۰ غیر سیاسی بودند، نه با شاه مخالفت می‌کردند و نه آشکارا پشتیبان او بودند اما ناگهان به انقلاب پیوستند زیرا رژیم در رویایی با فساد اخلاقی و زدودن خیابان‌ها از بی بند و باری شکست خورده بود.»[۴۶]

برخی از روحانیون منجمله آیت‌الله خمینی، آیت‌الله مرتضی مطهری، آیت‌الله منتظری و آیت‌الله محمد بهشتی از مخالفین سرسخت محمدرضا شاه بودند.[۴۷]

سوءقصدها

محمدرضا پهلوی بار دیگر در ۲۱ فروردین سال ۱۳۴۳ در برابر پله‌های کاخ اختصاصی مورد سوءقصد یکی از افراد گارد جاویدان قرار گرفت. این فرد به نام «شمس‌آبادی» ابتدا با مسلسل بطرف شاه شلیک کرد و وقتی دید که هیچیک از گلوله‌هایش به شاه برخورد نکرده‌است، قصد داشت خشاب دیگری را به سوی وی شلیک کند که با دخالت دو نفر از محافظان گارد، متوقف شد. محرک اصلی وی فردی به نام «پرویز نیکخواه» بود که بعدها به عضویت ساواک درآمد.[۴۸]

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389ساعت 15:56  توسط   | 

شعبان جعفری از منظر اسناد سازمان اطلاعات و امنیت رژيم پهلوي «ساواک»

سند شماره (۱) : شعبون بي‌مخ، مقتدرتر از وزير!

به: 322                                                                                       تاريخ: 12/4/47
از: 20 ه‍ 5                                                                                    شماره: 14316/20 ه‍ 5
موضوع: شركت نفت
درباره «آمد و رفت شعبان جعفري به شركت نفت و انعقاد جشن»

در هفته قبل شعبان جعفري به مناسبت قدرشناسي از خدمات دكتر اقبال، مجلس جشني در باشگاه جعفري منعقد و از دكتر اقبال هم دعوت مي‌‌نمايد.

دكتر اقبال از حضور در جشن خودداري [مي‌كند] و نويدي را به جاي خود به باشگاه مي‌فرستد. شعبان جعفري در خاتمه جشن يك تابلو تمثال حضرت علي را به نويدي داده و مي‌گويد اين عكس را به آقا بدهيد و از قول من به او بگوييد ان‌شاءالله در خدمت به ملت و شاهنشاه صادق باشيد.

شعبان جعفري مرتباً به شركت نفت مراجعت [مي‌كند] و آزادانه به اتاق دكتر اقبال و نويدي آمد و رفت دارد و براي نقل و انتقال و استخدام از يك وزير هم مقتدرتر است.

توضيح منبع: اغلب كارمندان شركت نفت كه بعضاً داراي تحصيلات عالي مي‌باشند از آمد و رفت شعبان به شركت نفت ناراحت و اظهار مي‌دارند يك لات چاقوكش چگونه به اين آزادي نزد دكتر اقبال مي‌رود.

نظريه رهبر عمليات: در صورت مصلحت به دكتر اقبال و نويدي توصيه شود از پذيرفتن شعبان كه مسلماً از اين گونه ملاقاتها بهره‌برداري نموده و خواهد نمود، خودداري [كنند] تا سوژه‌اي به دست منتقدان و شايعه‌پردازان داده نشود و اين امر باعث بدبيني طبقه تحصيلكرده نگردد.
دانشيار
نسخه اول ضميمه به سابقه 56412 منوچهر اقبال و بايگاني شود.

سند شماره (۲) : قدرداني اميني از "شعبون بي مخ"!

                                                                                                       شماره‌: /332
                                                                                                       تاريخ‌: 1/7/44
موضوع‌: دكتر علي اميني نخست‌وزير پيشين

بعد از ظهر روز گذشته در جلسه منزل دكتر علي اميني نخست‌وزير پيشين عده‌اي در حدود 10 نفر و از جمله هادي اشتري وزير مشاور و استاندار سابق ـ ناصري و نوحه‌داني و سرمست اجتماع داشته‌اند.

در اين جلسه درباره وضع مدارس و روش آموزش و پرورش بحث شده و دكتر اميني گفته خيلي بهتر بود اگر در مدارس جوانان كار را با دانش توأماً مي‌آموختند و ما در حال حاضر بنّا ـ نجار و يا خياط باسواد نداريم و لذا كار مردم را خراب مي‌كنند. چنان چه جوانان با كار آشنايي پيدا كنند بار دولت سبك مي‌شود. دكتر اميني از شعبان جعفري تعريف كرده و افزوده اين مرد نمونه شاهدوستي و وطن‌پرستي است و نوحه‌داني خطاب به دكتر اميني اظهار داشته «شعبان بي‌مخ را مي‌فرماييد» و اميني پاسخ داده از همه بامخ‌تر است و خدمتي كه او به مملكت مي‌كند من و شما نمي‌كنيم وجود اين قبيل اشخاص براي مملكت لازم مي‌باشد. بررسي گرديد و يك نسخه به كميته فرهنگي ارسال شد.

اقدام ديگري فعلاً ندارد. اين اطلاعيه در پرونده هادي اشتري به كلاسه الف ـ ش ـ 69 بايگاني شود. اسدي 4/7/46
رئيس بخش 322 رشيدي 4/7

 سند شماره (۳): شعبان در اسراييل

از : اداره دوم اطلاعات و ضداطلاعات                                                تاريخ : 21/9/1349
به : ر. ك ساواك                                                                          شماره : 64 ـ 100/09/7001
موضوع: شعبان جعفري

برابر اطلاع واصله‌:
1ـ شعبان جعفري روز 18/8/49 جهت معالجه به كشور اسرائيل وارد و روز 1/9/49 با هواپيماي ال آل به تهران عزيمت نموده است‌.

2ـ در مدت اقامت وي در آن جا از طرف وزارت امورخارجه اسرائيل چند روز يك دستگاه ماشين سواري براي گردش در اختيار نامبرده بوده و ضمناً خانم ورد رئيس شعبه كشورهاي خاورميانه يك مهماني ناهار ترتيب داده است كه چند نفر از يهوديان ايراني در آن شركت داشتند.

3ـ بطوري كه شخصي به نام سليم رحيم‌پور متولد قصر شيرين كه فعلاً تبعه اسرائيل است (طبق گفته خود نامبرده كارمند پليس است‌) اظهار نموده گويا چند نفر مي‌خواسته‌اند شعبان جعفري را به قتل برسانند و روز جمعه 29/8/49 چند نفر مزبور از طرف پليس بيمارستان تالاشومر بازداشت شده‌اند كه در ميان آنها يك نفر يهودي ايراني تبعه اسرائيل به نام ابراهيم اسحاقي فرزند يوسف متولد قصر شيرين كه در سال 1950 جزو حزب توده بوده و همان سال به اسرائيل مهاجرت كرده و يك نفر ديگر به نام ابراهيم داوري فرزند احمد داوري كارمند فعلي سازمان برنامه و اهل قصر شيرين است بوده‌اند.

4ـ همان شخص اظهار مي‌كرده آمدن شعبان جعفري را نيز برادر ابراهيم اسحاقي به نام منشي اسحاقي كه فعلاً در قصر شيرين مغازه خرازي دارد اطلاع داده‌. 5ـ ترتيب آمدن جعفري براي معاينات به اسرائيل را عزت خالو و مهدي قصاب كه در محل يهوديها هستند داده بوده‌اند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم خرداد 1389ساعت 20:5  توسط   | 

   همراه با محمد رضا پهلوي

پس از كودتاي ۲۸ مرداد به تاجبخش شهرت يافت. پس از اين خدمت، بنابه پيشنهاد تيمسار زاهدي با شاه ملاقات كرد و زميني براي تاسيس باشگاه ورزشي به وي اهدا شد، در ضمن در همين ملاقات از شاه اجازه گرفت تا جمعيتي به نام "جمعيت جوانان جانباز" تشكيل دهد تا در مواقعي ضروري از آنان استفاده شود. ساخت باشگاه جعفري سه سال طول كشيد و محمدرضا پهلوي خود آن را افتتاح كرد. مدتي نيز تيمور بختيار (رييس ساواك) رياست افتخاري آن را برعهده داشت. هزينه‏هاي باشگاه از دربار و اطرافيان شاه و ساواك تامين مي‏شد. گرچه او منكر دريافت هرگونه وجهي از دربار است ولي اسناد تقاضاي پول از دربار توسط وي موجود مي‏باشد.

در اسفند ۱۳۳۲، دكتر حسين فاطمي دستگير شد و شعبان جعفري كه خصومتي خاص با وي داشت با دسته خود به مقابل شهرباني رفت و زماني كه دكتر فاطمي از شهرباني خارج شد به وي حمله كرد و او را مورد ضرب و شتم قرار داد و به روايتي با چاقو مورد حمله قرار داد. او در خاطرات خود به صراحت منكر اين مساله است و آن را امري ناممكن از سوي خود مي‏خواند.

شعبان و اراذل و اوباش تهران در جریان آشوب های کودتاي  28 مرداد

در مراسم ۴ آبان هر سال- سالروز تولد محمد رضا پهلوي - جعفري به نمايش ورزش‌هاي باستاني در مقابل شاه در ورزشگاه امجديه، مي‏پرداخت. بسياري از مهمانان خارجي حكومت به باشگاه او دعوت مي‏شدند و در آنجا ورزش باستاني اجرا مي‏شد.

در جريان وقايع ۱۵ خرداد سال ۱۳۴۲، باشگاه جعفري آتش زده شد. جعفري نيز با "جمعيت جوانان جانباز" خود به تلافي در روز ۱۶ خرداد به خيابانها ريختند و ايجاد رعب و وحشت كردند. حضور او در چنين روزهايي آنچنان زننده بود كه سازمان اطلاعات و امنيت رژيم پهلوي (ساواك) خواهان آن بود كه هرچه كمتر در محافل ظاهر شود. از ديگر اقدامات وي مي‌توان به برگزاري مراسم روضه‏خواني در دهه ماه محرم در تكيه دباغخانه اشاره كرد كه هزينه آن را از ساواك هر ساله دريافت مي‏كرد.

شعبان جعفري در سالهاي آخر عمر در آمريكا

با آغاز انقلاب اسلامي، جعفري نيز احساس خطر كرد و به اسرایيل گريخت ولي مجدداً به ايران بازگشت و همزمان با خروج شاه از كشور به ژاپن رفت. از ژاپن به آلمان، اسراييل، فرانسه، انگليس و تركيه رفت. در تركيه با گروه ارتشبد آريانا و بر عليه حكومت جمهوري اسلامي به فعاليت پرداخت.

شعبان جعفری با دريافت تابعيت امريكايي، چند سالی در آمریکا زندگي کرد. او سرانجام در ۲۸ مرداد سال ۱۳۸۵در سن هشتاد و پنج سالگی - در سالگرد همان کودتایی که با نام او شناخته شده است - در لوس آنجلس درگذشت.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم خرداد 1389ساعت 20:4  توسط   | 

شعبان جعفري در سال ۱۳۰۰ش در محله سنگلج تهران متولد شد. او پس از تحصيل كوتاه مدت در مدارسي چون عنصري، بصيرت و اسلام به علت شرارت، تحصيل را رها كرد و در همان دوران به شعبان بي‏مخ معروف شد. پس از ترك تحصيل به كارهاي مختلفي روي آورد ولي در آنها نيز موفق نبود و به علت علاقة زياد به ورزش باستاني روي آورد.

شعبان كه در محله خود دسته‌اي از اوباش را همراه خود كرده بود، در سن پانزده سالگي به خاطر شرارت به زندان رفت. در سال ۱۳۱۹ به علت اجباري بودن نظام وظيفه، به سربازي رفت و به خاطر فرار مكرر از خدمت سربازي، دوران دو سالة سربازي او چهار سال به طول انجاميد. پس از ورود متفقين به ايران، او نيز با فرار از پادگان به دوران سربازي خود پايان داد و پس از چندي به همراه يكي ديگر از كشتي‏گيران در ميدان شاهپور باشگاه ورزشي به نام باشگاه آهن راه‏اندازي كرد و در مسابقات قهرماني ورزش‌هاي باستاني كشور سال ۱۳۲۲ به قهرماني در رشتة كباده و چرخ دست يافت.

  شعبان جعفري معروف به شعبون بي‌مخ از عوامل اجرايي كودتاي ننگين 28 مرداد سال 1332 در جريان فعاليت‌هاي تبليغاتي مجلس دوره هجدهم   

 جعفري از سال ۱۳۲۶ش با بر هم زدن نمايش « مردم» به كارگرداني عبدالحسين نوشين در تئاتر فردوسي، براي حاكميت محبوب شد و به جاي آنكه به جرم ايجاد آشوب و اخلال در نظم عمومي محبوس گردد با دريافت وجه دستي بنابه دستور ادارة آگاهي مدتي از تهران به لاهيجان رفت. در لاهيجان زورخانه‏اي را اداره مي‏كرد و پس از يك سال به تهران بازگشت.

دهه سي، براي شعبون بي‏مخ، دهه طلايي بود. در سال ۱۳۲۹ پس از آنكه به استقبال آيت‏الله كاشاني كه از تبعيد بازمي‏گشت رفت، در بين جمعيت طرفداران آيت‏الله، شايع شد كه وي به قصد قتل ايشان در اين مراسم حضور يافته است و همين مساله باعث شد تا از سوي طرفداران آيت‏الله كاشاني مورد ضرب و جرح قرار گيرد و مدتي نيز در بيمارستان بستري شود. سپس به حمايت از نهضت ملي شدن نفت و دكتر مصدق برخواست. او به همراه گروه اراذل و اوباش خود در روز ۱۴ آذر ۱۳۳۰، به دفتر روزنامه‏هاي چپ و توده‏اي و مخالف دولت دكتر مصدق مانند؛ چلنگر، مردم، شورش، بدر و... حمله كرده و اين دفاتر را غارت و ويران كردند. اين آشوب براي او مدتي حبس در زندان قصر را به ارمغان آورد.

عوامل شعبان جعفري به دستور او سر يكي از مخالفان را مي تراشند! 

 پس از آزاد شدن بار ديگر راه خود را در پيش گرفت، در جريان رويدادهاي ۳۰ تير ۱۳۳۱ در حمایت از آیت الله کاشانی به فعاليت براي بازگرداندن دكتر مصدق بر مسند نخست‏وزيري پرداخت اما به فاصله كوتاهي از مصدق روي برگرداند و ماجراي ۹ اسفند ۱۳۳۱ پيش آمد. در اين روز به پيشنهاد دكتر مصدق، شاه قصد خروج از كشور و سفر به عتبات را داشت كه شعبان در پي صدور اطلاعيه‌اي از جانب رييس مجلس ـ آيت‌الله كاشاني - به همراه گروهي از اراذل و اوباش خود با تجمع در مقابل كاخ مرمر از اين امر جلوگيري كردند و با تهديد بازاريان، بازار تعطيل شد و اين گروه به مقابل خانه دكتر مصدق رفته و اقدام به شكستن در منزل وي نمودند. اين ماجرا منجر به حبس وي تا ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ شد و در ظهر ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به حكم زاهدي از زندان آزاد شد و جريان هدايت اوباش را به عهده گرفت.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم خرداد 1389ساعت 20:3  توسط   | 

كودتاي 28 مرداد 1332

 
روز 28 مرداد يادآور كودتاي ننگين و سياهي است كه شيريني نهضت ملي شدن صنعت نفت را در كام ملت ايران تلخ كرد. پس از پيروزي قيام سي تير به رهبري آيت‌الله كاشاني كه باعث روي كار آمدن مجدد دكتر محمد مصدق شد، مصدق در صدد افزايش اختيارات خود و محدود كردن اختيارات مجلس شوراي ملي برآمد و بناي اختلاف با آيت‌الله كاشاني را گذاشت. بدين ترتيب او بدون توجه به نقش و رهبري آيت‌الله كاشاني در قيام سي تير كه منجر به روي كار آمدن مجدد او شد، به پياده نمودن شعار «جدايي دين از سياست» پرداخت و برخي روحانيون و نزديكان آيت‌الله كاشاني را دستگير كرد. عوامل داخلي و خارجي نيز آنچنان شخصيت اين مرد روحاني بزرگ و شريف را لكه‌دار كردند كه شايد بتوان آن را در تاريخ ايران بي‌سابقه دانست. طرح كودتاي نظامي 28 مرداد را بايد در اصل، يك طرح انگليسي دانست. انگليس كه پس از كوتاه شدن دست خود از صنعت نفت ايران، منابع بسياري را در منطقه و خصوصا ايران از دست داده بود، با قطع اميد از رسيدن به توافق، وارد مطالعه طرح يك كودتاي نظامي شد. در ابتدا آمريكا مخالف بود اما پيروزي آيزنهاور در انتخابات رياست جمهوري آمريكا باعث تغييرات عمده‌اي در سياست خارجي آمريكا شد. كرميت روزولت رييس اداره خاور نزديك سازمان سيا به فرماندهي عمليات انتخاب شد و آمريكا و انگليس، ستاد مشتركي را در ايستگاه اطلاعاتي انگليس در قبرس تشكيل دادند و عمليات كودتا را طرح‌ريزي كردند. اگرچه اجراي نقشه كودتا در 25 مرداد شكست خورد و شاه از ايران فرار كرد اما سستي مصدق و دلايل مختلف ديگر باعث شد كه در 28 مرداد 1332 كودتا عملي شود و سرلشكر فضل‌الله زاهدي مجري طرح كودتا به جاي مصدق نخست وزير شد و بدين ترتيب با قبضه شدن قدرت در دست استبداد داخلي و استعمار خارجي يكي از ننگين‌ترين دوره‌هاي استبداد در تاريخ معاصر ايران رقم خود و باعث حاكميت 25 سال ديكتاتوري محمدرضا شاه با حمايت مستكبرين و خصوصا آمريكا گرديد. اين واقعه تاريخي در‌س‌ها و عبرت‌هاي فراواني براي ملت ايران به همراه د اشت و به عنوان يكي از تلخ‌ترين روزها در تاريخ ايران ثبت شده است. در مورد کودتای 28 مرداد به این مقاله هم نگاه کنید: مداخله انگلستان و آمريكا براي براندازي نهضت ملي ايران

 
کد رخداد: 43

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آفتاب: کودتای‌ آمریکایی-انگلیسی که با هدف مقابله با نهضت ملی شدن صنعت نفت در ایران اجرا و منجر به برکناری محمد مصدق از نخست وزیری و انزوای آیت الله سید ابولقاسم کاشانی، رهبر مذهبی نهضت، شد.

با پیروزی‌ نهضت‌ ملی شدن صنعت نفت‌ در جریان‌ قیام‌ سی‌‌ام‌ تیر 1331 و روی‌ کارآمدن‌ مجدد دکتر مصدق، نهضت، به‌ اوج‌ اقتدار خود رسید. در اولین‌ روز پیروزی‌ دادگاه‌ لاهه‌ رای خود را به‌ نفع‌ مردم‌ ایران‌ رای‌ صادر نمود. مجلس‌ شورای‌ ملی‌ روز سی‌ام‌ تیر را به‌ عنوان‌ روز قیام‌ مقدس‌ ملی‌ اعلام‌ نمود و قوام‌السلطنه‌ را به‌ دلیل‌ کشتار مردم‌ و قیام‌ مسلحانه‌ علیه‌ ملت‌ ایران، مفسد فی‌الارض‌ شناخت‌ و کلیه‌ اموال‌ او را مشمول‌ مصادره‌ دانست. 

رئیس‌ مجلس، سیدحسن‌ امامی، که‌ از فراماسون‌های‌ برجسته‌ و از طرفداران‌ دربار و شاه‌ بود، کنار رفت‌ و آیت‌ الله‌ سید ابوالقاسم‌ کاشانی‌ به‌ ریاست‌ مجلس‌ انتخاب‌ شد. در مجلس‌ هم‌ کمیسیونی‌ برای‌ تعقیب‌ مسببین‌ حوادث‌ و کشتار سی‌ام‌ تیر تشکیل‌ گردید. 

به‌ دنبال‌ تضعیف‌ دربار و نمایندگان‌ طرفدار شاه در مجلس،‌ مجلس‌ شورای‌ ملی طی‌ مصوبه‌ای‌ بنا به‌ درخواست‌ مصدق، اختیارات‌ قانونگذاری‌ را برای‌ شش‌ماه‌ به‌ او واگذار کرد و بدین ترتیب مصدق‌ با دارا بودن ریاست‌ بر قوه‌ مجریه، ارتش، فرماندهی‌ کل‌ قوا و اختیارات‌ تام‌ در قانونگذاری، تبدیل به قدرتی بلامنازع‌ در کشور شد.

دکتر مصدق در اولین گام خود پس از کسب قدرت، سرلشکر احمد وثوق، فرمانده‌ ژاندارمری‌ زمان‌ قوام‌ السلطنه‌ را که‌ در جریان‌ قیام، دست‌ به‌ کشتار مردم‌ زده‌ بود، به‌ عنوان‌ کفیل‌ وزارت‌ دفاع‌ منصوب‌ کرد. 

همچنین مصدق در شرکت‌ نفت، مرتضی‌ قلی‌ بیات‌ (سهام‌ السلطان) را به‌ عنوان‌ مدیر عامل‌ و رضا فلاح‌ را به‌ عنوان‌ مدیر پالایش‌، که‌ هر دو به‌ جاسوسی‌ برای‌ انگلستان‌ شهرت‌ داشتند، منصوب‌ نمود. به‌ همین‌ جهت، حسین‌ مکی‌ و نمایندگان‌ عضو هیئت‌ مدیره‌ شرکت‌ نفت، در اعتراض‌ به‌ انتخاب‌ این‌ افراد استعفا دادند و در پی‌ آن، دکتر مصدق، جمع‌ دیگری‌ را به‌ مدیریت‌ امور نفت‌ برگزید. اما رضا فلاح‌ و مرتضی‌ قلی‌خان‌ بیات‌ را در مسئولیت‌ خود ابقا کرد. 

احمد قوام‌ السلطنه‌ نیز که‌ به‌ موجب‌ مصوبه‌ مجلس‌ می‌بایست‌ تحت‌ تعقیب‌ قرار گیرد و مجازات‌ شود علی‌ رغم‌ اینکه‌ دسترسی‌ به‌ وی‌ ممکن‌ بود، عملا مجازات نشد و اقدامی‌علیه‌ وی‌ صورت‌ نگرفت. همین‌ امر، زمینه‌ ساز جرأت‌ یافتن‌ دیگران‌ در فعالیت‌ علیه‌ مصدق‌ و اعتراض‌ دیگر رهبران‌ و سیاسیون‌ نهضت‌ گردید.


سیاست‌ مصدق‌، سازمان‌ جاسوسی‌ انگلستان‌ را بر آن‌ داشت‌ که‌ شبکه‌ای‌ از فعالیت‌های‌ سیاسی‌ علیه‌ دولت‌ مصدق‌ را در قالب‌ فعالیت‌های‌ کمونیستی‌ سازماندهی‌ نماید. فعالیت‌هائی‌ که‌ از حوز‌ه اشراف‌ حزب‌ توده‌ و سازمان‌ جاسوسی‌ دولت‌ کمونیستی‌ شوری‌ خارج‌ بود و هر دو تصور می‌کردند که‌ فعالیت‌ این‌ گروه‌های‌ سیاسی‌ به‌ نفع‌ سیاست‌های‌ آنها صورت‌ می‌گیرد. در همین‌ راستا، سازمان‌ جاسوسی‌ انگلستان، با هدایت‌ شاپور جی‌ در داخل‌ و کریستوفر ودهاوس‌ درانگلستان، با کارگردانی‌ اسدالله‌ علم‌ به‌ جذب‌ تعدادی‌ از کمونیست‌های‌ سابق‌ پرداخت‌ و با به‌ خدمت‌ گرفتن‌ آنها، فعالیت‌های‌ مختلفی‌ را در پوشش‌ حزب‌ توده‌ انجام‌ داد. 

تصور حزب‌ توده‌ و روس‌ها، گسترش‌ نفوذ آنها در ایران‌ بود. اما تصور دکتر مصدق، استفاده‌ از آنان‌ در مسیر اهداف‌ خود بود. این‌ گروه‌ انگلیسی‌ که‌ در بین‌ مردم‌ به‌ «توده‌ نفتی» مشهور بودند، با تبلیغات‌ علیه‌ مذهب‌ و روحانیت‌ و معتقدات‌ دینی، این‌ باور را در میان‌ مردم‌ ایجاد می‌کردند که‌ دولت‌ مصدق‌ دولتی‌ ضد مذهبی‌ و زمینه‌ ساز نفوذ کمونیست‌هاست.

شبکه‌های‌ تحت‌ هدایت‌ «شاپور جی» و «اسدالله‌ علم» در اجرای‌ این‌ سیاست‌ نقشی‌ فعال‌ داشتند. اسدالله‌ علم، با جذب‌ چهره‌های‌ روشنفکر، مطبوعاتی‌ و سیاسی‌ یکی‌ از موثرترین‌ اجزای‌ این‌ عملیات‌ بوده‌ است. 

فعالیت‌ شبکه‌ شاپور جی‌ و اسدالله‌ علم‌ بر دو محور متمرکز بود: عملیات‌ نفوذ سیاسی‌ و عملیات‌ جنگ‌ تبلیغاتی‌ و فرهنگی. عوامل‌ این‌ شبکه‌ توانسته‌ بودند که‌ در حزب‌ توده، جبهه‌ ملی، حزب‌ زحمتکشان، نیروی‌ سوم، حزب‌ ایران‌ و.... نفوذ کنند.

در کنار تبلیغات‌ زهرآگین، سیاست‌های‌ دکتر مصدق‌ نیز در راستای‌ تمرکز بخشیدن‌ به‌ قدرت‌ خویش‌ و اعمال‌ محدودیت‌ در حوزه‌های‌ دخالت‌ آیت‌ الله‌ کاشانی‌ و نیروهای‌ مذهبی‌ و نفی‌ حضور آنان‌ سبب‌ شد که‌ وی‌ در میان‌ مجموعه‌ای‌ از مشکلات‌ تنها بماند؛ به‌ عنوان‌ نمونه‌ وی‌ سیدمجتبی‌ نواب‌ صفوی، رهبر فدائیان‌ اسلام، را- که‌ می‌توانست‌ با نیروهای‌ فدائی‌ تحت‌ امرش‌ حمایت‌ سیاسی‌ و نظامی‌مناسبی‌ برای‌ حکومت‌ او فراهم‌ آورد - در همان‌ ماه‌های‌ اولیه‌ حکومت‌ خویش‌ و به‌ جرم‌ ایراد یک‌ سخنرانی‌ در سال‌ 1327 در آمل‌ که‌ در پی‌ آن‌ مردم‌ به‌ چند مغازه‌ مشروب‌ فروشی‌ حمله‌ کرده‌ بودند، به‌ زندان‌ انداخت و عملاً‌ در برابر نیروهایی‌ که‌ با فداکاری‌ آنان‌ به‌ مجلس‌ و ریاست‌ دولت‌ رسیده‌ بود، ایستاد. علاوه‌ بر آن‌ مجموعه‌ فعالیتهای‌ ضد دینی‌ گروه‌های‌ سیاسی‌ با گرایش‌ انگلیسی‌ و روسی، فضای‌ روانی‌ این‌ افتراق‌ را تشدید کرده‌ بود.
اختلافات‌ دکتر مصدق‌ و آیت‌ الله‌ کاشانی‌ در مسائلی‌ مانند تمدید لایحه‌ اختیارات‌ دکتر مصدق، اجرای‌ پاره‌ای‌ از احکام‌ شرعی‌ در خصوص‌ منع‌ فروش‌ مشروبات‌ الکلی‌ و همچنین‌ نوع‌ عزل‌ و نصب‌ها و چگونگی‌ تنظیم‌ قرارداد جدید نفت، سبب‌ بروز شکاف‌ عمیقی‌ میان‌ رهبران‌ نهضت‌ و نمایندگان‌ طرفدار آنها شد و سیل‌ اتهامات‌ و تبلیغات‌ سیاسی‌ علیه‌ یکدیگر آغاز و پی‌ گرفته‌ شد. با وجود جلسات‌ متعدد آشتی‌ کنان‌ که‌ بین‌ آنها برگزار شد، در نهایت‌ به‌ دلیل‌ عدم‌ درایت‌ انقلابی‌ و گذشت‌ متقابل، راه‌ اختلاف‌ مجدداً، در پیش‌ گرفته‌ می‌شد.

در کنار این‌ اختلافات‌ داخلی، سیاست‌های‌ آمریکا و انگلیس‌ در مسیر کودتا علیه‌ دولت‌ دکتر مصدق‌ و نهضت‌ ملی‌ به‌ طور جدی‌ پی‌ گرفته‌ شد و دکتر مصدق‌ در ملاقات‌ با لوی‌ هندرسن، سفیر آمریکا، نسبت‌ به‌ حمایت‌ این‌ کشور از انگلیس‌ و عمل‌ نکردن‌ به‌ وعده‌هایش، وی‌ را سرزنش‌ کرد. 

در سوم‌ خرداد سال‌ 1332 جان‌ فاستر دالس، وزیر خارجه‌ آمریکا، خبر از وقوع‌ تحولاتی‌ مهم‌ در خاورمیانه‌ داد. در اواخر خرداد 1332 ژنرال‌ آیز نهاور در قبال‌ درخواست‌ کمک‌ دولت‌ ایران‌ اعلام‌ کرد: «چون‌ دولت‌ ایران‌ توانایی‌ فروش‌ نفت‌ خود را دارد، دولت‌ آمریکا هیچ‌ گونه‌ کمک‌ مالی‌ به‌ ایران‌ نخواهد کرد. افزون‌ بر این‌ تا رضایت‌ دولت‌ انگلیس‌ جلب‌ نشود، آمریکا از خرید نفت‌ ایران‌ خودداری‌ خواهد کرد. با وجود این، ما نسبت‌ به‌ سختی‌ و موقعیت‌ دشوار ایران‌ آگاهیم‌ و امیدواریم‌ تا وضع‌ ایران‌ بدتر نشده‌ دولت‌ ایران‌ نظرات‌ دولت‌ انگلیس‌ را بپذیرد». 

اما با وجود این، دکتر مصدق‌ در نامه‌ای‌ به‌ آیزنهاور از مواضع‌ آمریکا در قبال‌ ایران‌ ابراز نارضایتی‌ کرد و خواهان‌ افزایش‌ کمکهای‌ اقتصادی‌ آن‌ کشور به‌ ایران‌ شد. آیزنهاور نیز به‌ دکتر مصدق‌ پاسخ‌ رد داد و از او خواست‌ تا فرصت‌ باقی‌ است‌ اقداماتی‌ برای‌ جلوگیری‌ از بدتر شدن‌ اوضاع‌ به‌ عمل‌ آورد. 

در بیست‌ و هفتم‌ تیر ماه‌ سال‌ 1332 پنجاه‌ و سه‌ نفر از کارکنان‌ اداره‌ اصل‌ چهار و سفارت‌ آمریکا، تهران‌ را ترک‌ کردند و در کنار آن، مقادیر معتنابهی‌ سلاح‌ برای‌ کودتا مخفیانه‌ و تحت‌ عنوان‌ کمک‌های‌ انسان‌ دوستانه‌ اصل‌ چهار وارد کشور شد.

فضای‌ سیاسی‌ و اختلافات‌ گسترده‌ میان‌ رهبران‌ نهضت‌ باعث‌ شد که‌ سرلشکر فضل‌ الله‌ زاهدی‌ - که‌ سابقة‌ طولانی‌ در خونریزی‌ و بی‌رحمی‌نسبت‌ به‌ مردم‌ و شورش‌های‌ داخلی‌ داشت و در دولت‌ دکتر مصدق‌ نیز مدتی‌ عهده‌ دار سمت‌ وزارت‌ کشور بود، پس‌ از برکناری، به‌ یک‌ نظامی‌مدعی‌ نخست‌ وزیری‌ و محور مخالفان‌ دکتر مصدق‌ تبدیل‌ شود.

در ششم‌ اسفند سال‌ 1331 به‌ دستور وی‌ بازداشت‌ گردید ولی پس‌ از مدتی‌ آزاد شد. از طرف‌ دیگر آمریکاییها و انگلیسیها با هماهنگی‌ اعضای‌ خانواده‌ سلطنت‌ از جمله‌ اشرف‌ پهلوی‌ به‌ جلب‌ همکاری‌ عوامل‌ خود پرداختند. اشرف‌ پهلوی، در این‌ مورد می‌نویسد: «در تابستان‌ 1332 یک‌ نفر ایرانی.... به‌ من‌ تلفن‌ کرد که‌ آمریکا و انگلیس‌ درباره‌ وضع‌ کنونی‌ ایران‌ بسیار نگرانند لذا می‌خواهم‌ با دو مرد یکی‌ آمریکائی‌ و دیگری‌ انگلیسی‌ ملاقاتی‌ داشته‌ باشید. ... مرد آمریکائی به‌ من‌ گفت‌ که‌ نماینده‌ جان‌ فاستر دالس‌ و آن‌ مرد انگلیسی‌ هم‌ نماینده‌ وینستون‌ چرچیل‌ است‌ که‌ حزب‌ محافظه‌ کارش‌ اخیراً‌ به‌ قدرت‌ رسیده‌ است. مرد انگلیسی.... گفت‌ زمان‌ عمل‌ فرا رسیده‌ است‌ ولی‌ ما باید از شما تقاضای‌ کمک‌ کنیم و چون‌ از شما تقاضا می‌کنیم‌ که‌ عملاً‌ زندگی‌ خود را به‌ خطر بیندازید چک‌ سفیدی‌ را در اختیارتان‌ قرار می‌دهیم‌ تا هر مبلغی‌ که‌ مایل‌ باشید روی‌ آن‌ بنویسید. ... وقتی‌ که‌ به‌ تهران‌ رسیدم‌ هنوز نیم‌ ساعت‌ نگذشته‌ بود که‌ فرماندار نظامی‌تهران‌ دستور مصدق‌ برای‌ خروج‌ را ابلاغ‌ کرد و لی‌ من‌ نپذیرفتم‌ و مصدق‌ 24 ساعت‌ فرصت‌ داد. و من‌ در این‌ مدت‌ پاکت‌ ارسالی‌ آن‌ مرد آمریکائی‌ را از طریق‌ همسر شاه‌ به‌ وی‌ دادم.»
مضمون‌ پاکت‌ ارسالی، دستور آمریکائی‌ها مبنی‌ بر همکاری‌ با کودتاچیان‌ بود که‌ از طریق‌ اشرف‌ به‌ شاه‌ ابلاغ‌ شد. 

در همان‌ روز ژنرال‌ نورمن‌ شوارتسکف، مستشار سابق‌ ژاندارمری، با وجوه‌ اعطائی‌ سازمان‌ سیا به‌ مبلغ‌ پنج‌ میلیون‌ دلار، به‌ منظور سازماندهی‌ کودتا وارد تهران‌ شد و پس‌ از ملاقات‌ با جمعی‌ از افسران‌ و سرلشکر زاهدی‌ از کشور خارج‌ شد. او در این‌ سفر، پنج‌ میلیون‌ دلار به‌ زاهدی‌ بابت‌ هزینه‌های‌ کودتا پرداخت. در ششم‌ مرداد ماه‌ جان‌ فاستر دالس، وزیر خارجه‌ آمریکا، گفت: «فعالیت‌ روز افزون‌ حزب‌ غیرقانونی‌ کمونیست‌ توده‌ در ایران‌ واغماض‌ و چشم‌ پوشی‌ دولت‌ ایران‌ از این‌ گونه‌ فعالیت‌ها، نگرانی‌ بزرگی‌ برای‌ دولت‌ آمریکا ایجاد کرده‌ است.» در پی‌ آن‌ کرمیت‌ روزولت‌ مسئول‌ امور خاورمیانه‌ سازمان‌ سیا، با نام‌ جعلی‌ جیمز اف‌ لاکریج‌ از طریق‌ مرز عراق‌ در استان‌ کرمانشاه‌ وارد ایران‌ شد. با ورود روزولت، تحرک‌ بیشتری‌ به‌ فعالیت‌ کودتا داده‌ شد. رزولت‌ علاوه‌ بر پول، حجم‌ قابل‌ توجهی‌ مقاله، کاریکاتور، و امکانات‌ لازم‌ برای‌ فضاسازی‌ نیز به‌ همراه‌ خود آورده‌ بود. 

در یازدهم‌ مرداد سال‌ 1332 کرمیت‌ روزولت، رهبر کودتا، با شاه‌ ملاقات‌ کرد و طرح‌ کودتا و برکناری‌ مصدق‌ و نخست‌ وزیری‌ زاهدی‌ را با وی‌ مطرح‌ و رضایت‌ نهائی‌ وی‌ را در عزل‌ مصدق‌ و انتصاب‌ زاهدی‌ جلب‌ نمود. 

سه‌ روز بعد در چهاردهم‌ مرداد سال‌ 1332 ژنرال‌ آیزنهاور، رئیس‌ جمهور آمریکا، در یک‌ سخنرانی‌ تصریح‌ کرد که: «آمریکا مصمم‌ است‌ راه‌ پیشروی‌ کمونیسم‌ در ایران‌ و دیگر کشورهای‌ آسیائی‌ را مسدود کند. پیروزی‌ نخست‌ وزیر بر اقلیت‌ ناراضی‌ مجلس‌ و انحلال‌ آن‌ ثمر‌ همکاری‌ مصدق‌ و حزب‌ توده‌ بوده‌ است.

در روز بیست‌ و هفتم‌ مرداد، آیت‌ الله‌ کاشانی‌ طی‌ نامه‌ای‌ به‌ دکتر مصدق‌ او را از شرایط‌ جدیدی‌ که‌ کودتاچیان‌ تدارک‌ دیده‌ بودند، مطلع‌ ساخت‌ و از او خواست‌ که‌ با همکاری‌ با او تصمیمات‌ لازم‌ برای‌ جلوگیری‌ از کودتا را تدارک‌ ببیند. 

دکتر مصدق‌ در پاسخ‌ نامه‌ آیت‌ الله‌ کاشانی‌ نوشت: «27 مرداد ماه‌ مرقومه حضرت‌ آقا توسط‌ آقای‌ حسن‌ سالمی ‌زیارت‌ شد اینجانب‌ مستظهر به‌ پشتیبانی‌ ملت‌ ایران‌ هستم. والسلام. دکتر محمد مصدق.» 

با این‌ پاسخ‌ دکتر مصدق، آیت‌الله‌ کاشانی‌ را از دخالت‌ در حوادث‌ آینده‌ منع‌ کرد و حتی‌ اعلام‌ حمایت‌ وی‌ را نیز لازم‌ نشمرد.

با شکست‌ طرح‌ اولیه‌ کودتا و استفاده‌ از ارتش، که‌ بیشتر با برنامه‌ آمریکایی‌ها همخوانی‌ داشته‌ است، مرحله‌ دوم‌ کودتا در بیست‌ و هشتم‌ مرداد ماه‌ توسط‌ شاپور جی‌ و عوامل‌ انگلیسی‌ و حمایت‌ آمریکائی‌ها به‌ اجرا گذاشته‌ شد. 

براساس‌ برنامه‌ریزی‌های‌ سرهنگ‌ حسن‌ اخوی، طراح‌ اجرائی‌ کودتا، باید از مردم‌ و جمعی‌ از اراذل‌ و اوباش‌ علیه‌ مصدق‌ و دولت‌ او استفاده‌ گردد. خاصه‌ آن‌ که‌ دولت‌ مصدق‌ دستور داده‌ بود که‌ هوادارانش‌ خیابان‌ها را ترک‌ نمایند و این، بهترین‌ فرصت‌ را برای‌ کودتا فراهم‌ کرده‌ بود.

مراحل‌ طراحی‌ عملیات‌ اجرائی‌ کودتای‌ بیست‌ و هشتم‌ مرداد به‌ شرح‌ زیر بود:
1 _از نقاط‌ مختلف‌ شهر جمعیت‌‌هائی‌ تشکیل‌ شود و تعداد تقریبی‌ هر جمعیت‌ و رهبر هر گروه‌ معلوم‌ گردد.
2_ هر یک‌ از جمعیت‌ها در مسیرهای‌ تعیین‌ شده‌ به‌ مرکز شهر حرکت‌ نمایند و همزمان‌ به‌ مقصد محل‌ خیابان‌ شاه‌ - نادری‌ برسند.
3_باشگاه‌های‌ ورزشی‌ مانند باشگاه‌ تاج‌ نیز به‌ حرکت‌ درآیند.
4_شعار کلیه‌ افراد سلطنت‌ محمدرضا باشد.
5_ افراد گارد جاویدان‌ به‌ جمعیت‌ بپیوندند.
6_ خانه‌ دکتر مصدق‌ را محاصره‌ و وی‌ را دستگیر نمایند.
7- دستگیری‌ دکتر مصدق‌ از رادیو اعلام‌ و زاهدی‌ با تانک‌ به‌ نخست‌ وزیری‌ برود و از شاه‌ دعوت‌ به‌ بازگشت‌ کند. 

در روز بیست‌ و هشتم‌ مرداد، طرح‌ فوق‌ به‌ طورکامل‌ اجرا شد و واحدهای‌ نظامی‌طرفدار دکتر مصدق‌ نیز دخالتی‌ در خنثی‌ سازی‌ کودتا انجام ندادند. 

بدین‌ ترتیب‌ کودتا به‌ پیروزی‌ رسید و سرلشگر زاهدی‌ به‌ نخست‌وزیری‌ رسید و محمدرضا پهلوی‌ به‌ کشور بازگشت‌. 

بعد از تسلیم‌ دکتر مصدق، کرمیت‌ روزولت‌ با شاه‌ ملاقات‌ کرد و شاه‌ ضمن‌ تشکر از او گفت:
«من‌ تاج‌ و تختم‌ را از برکت‌ خداوند، ملتم‌ و ارتشم‌ و شما دارم... و هر گاه‌ فاطمی‌را به‌ خاطر سرنگونی‌ مجسمه‌های‌ من‌ و پدرم‌ پیدا کنم، بی‌ درنگ‌ اعدامش‌ خواهم‌ کرد».

تصاوير منتشر نشده از كودتاي 28 مرداد سال 32

پايين كشيدن مجسمه رضاشاه پهلوي در ميدان توپخانه تهران توسط مردم، چند روز قبل از كودتاي 28 مرداد

بازداشت مردم توسط سربازان حكومت نظامي تهران در روز 28 مرداد 1332

عبور يك دستگاه تانك از يكي از خيابان‌هاي تهران در روز كودتاي 28 مرداد سال 1332

جشن و پايكوبي كودتاچيان پس از پيروزي در كودتاي 28 مرداد1332

بازگشت محمدرضا پهلوي به ايران پس از كودتاي 28 مرداد سال 1332

نعمت الله نصيري يكي از عوامل اصلي كودتاي 28 مرداد سال 1332 در حال نشان دادن يكي از اسناد اين واقعه

فضل الله زاهدي (فرمانده كودتا) در ميان عده‌اي از چماق داران و كودتاچيان 28 مرداد سال 1332

شعبان جعفري (بي مخ) در حال شعار دادن عليه دولت مصدق در روز 28 مرداد سال 1332

پاك كردن شعارهاي نوشته شده توسط مردم عليه رژيم پهلوي از ديوار خيابان‌هاي تهران در ايام بعد از كودتاي 28 مرداد 1332

عوامل داخلی

طرح كودتای 25مرداد 1332

شكست كودتای 25 مرداد

هشدار آیت‌الله كاشانی به مصدق

كودتای 28 مرداد و سقوط دكتر مصدق

طرح كودتای 28مرداد

گزارش وزیر كشور از واقعه كودتا

عوامل داخلی

فضای سیاسی و اختلافات گسترده میان رهبران نهضت باعث شد كه سرلشگر فضل‌الله زاهدی- كه سابقه طولانی در خونریزی و بی‌رحمی نسبت به مردم و شورش‌های داخلی داشت. و در دولت دكتر مصدق نیز مدتی عهده‌دار سمت وزارت كشور بود، پس از بركناری، به یك نظامی مدعی نخست وزیری و محور مخالفان دكتر مصدق تبدیل شود. در ششم اسفند سال 1331 به دستور وی بازداشت گردید پس از مدتی به دلیل اهمال مسئولان دولت آزاد شد. از طرف دیگر آمریكایی‌ها و انگلیسی‌ها با هماهنگی اعضای خانواده سلطنت از جمله اشرف پهلوی به جلب همكاری عوامل خود پرداختند. اشرف پهلوی، در این مورد می‌نویسد: «تابستان 1332 یك نفر ایرانی.... به من تلفن كرد كه آمریكا و انگلیس در باره وضع كنونی ایران بسیار نگرانند لذا می‌خواهم با دو مرد یكی آمریكائی و دیگری انگلیسی ملاقاتی داشته باشید. ... مرد آمریكائی به من گفت كه نماینده جان فاستر دالس و آن مرد انگلیس هم نماینده وینستون چرچیل است كه حزب محافظه كارش اخیراً به قدرت رسیده است. مرد انگلیسی .... گفت زمان عمل فرا رسیده است ولی ما باید از شما تقاضای كمك كنیم. و چون از شما تقاضا می‌كنیم كه عملاً زندگی خود را به خطر بیندازید چك سفیدی را در اختیارتان قرار می‌دهیم تا هر مبلغی كه مایل باشید روی آن بنویسید. ... وقتی كه به تهران رسیدم هنوز نیم ساعت نگذشته بود كه فرماندار نظامی تهران دستور مصدق برای خروج را ابلاغ كرد ولی من نپذیرفتم و مصدق 24 ساعت فرصت داد. و من در این مدت پاكت ارسالی آن مرد آمریكایی را از طرف همسر شاه به وی دادم.»

مضمون پاكت ارسالی، دستور امریكائی‌ها مبنی بر همكاری با كودچیان بود كه از طریق اشرف به شاه ابلاغ شد. در همان روز ژنرال نورمن شوارتسكف، مستشار سابق ژاندارمری، با وجوه اعطائی سازمان سیا به مبلغ پنج میلیون دلار، به منظور سازماندهی كودتا وارد تهران شد و پس از ملاقات با جمعی از افسران و سرلشكر زاهدی از كشور خارج شد. او در این سفر، پنج میلیون دلار به زاهدی بابت هزینه‌های كودتا پرداخت. در ششم مرداد ماه جان فاستر دالس، وزیرخارجه آمریكا، گفت: «فعالیت روز افزون حزب غیرقانونی كمونیست توده در ایران و اغماض و چشم پوشی دولت ایران از این گونه فعالیت‌ها، نگرانی بزرگی برای دولت آمریكا ایجاد كرده است.» در پی آن كرمیت روزولت مسئول امور خاورمیانه سازمان سیا، با نام جعلی جیمز اف لاكریج از طریق مرز عراق در استان كرمانشاه وارد ایران شد.

ژانرال نورمن شوارتسكف، مستشار سابق ژاندارمری،... به منظور سازماندهی كودتا وارد تهران شد و پس از ملاقات با جمعی از افسران و سرلشكر زاهدی از كشور خارج شد. او در این سفر، پنج میلیون دلار به زاهدی بابت هزینه‌های كودتا پرداخت.

با ورود روزولت، تحرك بیشتری به فعالیت كودتا داده شد. رزولت علاوه بر پول، حجم قابل توجهی مقاله، كاریكاتور، و امكانات لازم برای فضاسازی نیز به همراه خود آورده بود. در یازدهم مرداد  سال 1332 كرمیت روزولت، رهبر كودتا، با شاه ملاقات كرد و طرح كودتا و بركناری مصدق و نخست وزیری زاهدی را با وی مطرح و رضایت نهایی وی را در عزل مصدق و انتصاب زاهدی جلب نمود.

سه روز بعد در چهاردهم مرداد سال 1332 ژانرال آیزنهاور، رئیس جمهور آمریكا، در یك سخنرانی تصریح كرد كه: «آمریكا مصمم است راه پیشروی كمونیسم در ایران و دیگر كشورهای آسیائی را مسدود كند. پیروزی نخست وزیر بر اقلیت ناراضی مجلس و انحلال آن ثمره همكاری مصدق و حزب توده بوده است.»طرح كودتای 25مرداد 1332عملیات كودتا در بیست و پنجم و بیست و هشتم مرداد سال 1332 با همكاری مشترك انگلیس و آمریكا عملی شد. ولی برنامه‌ریزی و طراحی نقش اصلی آن با انگلیسی‌ها و عوامل آنها بود. سرلشكر فضل‌الله زاهدی چهره‌ای شناخته شده‌ای بود كه فقط نقش فرماندهی را بازی می‌كرد. سرهنگ حسن اخوی كه طراح عملیات اجرائی كودتا بود، به همراه برادران سیف الله، اسدالله و قدرت الله رشیدیان، مهدی میراشرافی و اعضای شبكه بدامن كه زیر نظر شاپور جی و اسدالله علم رهبری می‌شدند، همگی عوامل دولت انگلستان بودند. كرمیت روزولت نیز نقش نظارت بر حسن اجرای كودتا را به عهده داشت.

دكتر حسین فاطمی، وزیر خارجه: «نظام سلطنتی باید برچیده شود و حكومت جمهوری اعلام شود و شاه ایران روی ملك فاروق مصر را سفید كرده است.»

مراحل اجرای طرح كودتای بیست و پنجم مرداد به شرح ذیل بود:1-روز بیست و چهار مرداد شاه، دو حكم جداگانه یكی مبنی بر عزل دكتر مصدق از نخست وزیری و دیگری مبنی بر انتصاب زاهدی به نخست وزیری را امضا می‌كند.

2-سرهنگ نصیری، فرمانده‌ گارد، فرمان انتصاب زاهدی را به وی می‌دهد.

3-رأس ساعت ده شب، نصیری فرمان عزل مصدق را به او تحویل می‌دهد.

در این صورت اگر دكتر مصدق پذیرفت، كودتا منتفی است و اگر نپذیرفت طرح كودتا اجرا می‌شود. كه با محاصرة خانه مصدق و تصرف رادیو، سقوط مصدق اعلام می‌شود. این عملیات قرار بود توسط سه واحد ارتش به اجرا گذاشته شود. در هجدهم مرداد، شاه  در ملاقات شبانه با كرمیت روزولت پس از بررسی عملیات كودتا فرمان‌ها را امضا كرد و خود به نوشهر پرواز كرده و منتظر نتایج ماند تا در صورت شكست كودتا از كشور خارج شود.شكست كودتای 25 مرداددر شب بیست و پنجم مرداد، وزیر دفاع دكتر مصدق، تقی ریاحی، از طریق چند نفر از عوامل نفوذی كودتا گردید. سرهنگ نصیری، فرمانده گارد، به هنگام ابلاغ حكم عزل در نیمه شب دستگیر شد و فرمانده‌هان نیروهای سه گانه و وزیر دفاع فوراً در صدد مقابله با كودتا بر می‌آمدند و واحدهای كودتا كننده را خلع سلاح كردند.

اما بعضی از واحدهای كودتا موفق شدند كه چند نفر از اعضای دولت مصدق را دستگیر و زندانی كنند كه پس از محاصره و خلع سلاح آنها، فرماندهان آنها دستگیر شدند. لكن در نهایت كودتاچیان آزاد شدند. محمدرضا پهلوی پس از شنیدن خبر شكست كودتا، از نوشهر به بغداد و از آنجا به رم (ایتالیا) فرار كرد.

با ورود برنامه‌ریزی شده لوی هندرسن، سفیر آمریكا، از پاكستان به تهران، در 25 مرداد وی به ملاقات دكتر مصدق رفت و به دكتر مصدق اطلاع داد كه: «دولت آمریكا دیگر نمی‌تواند حكومت وی را به رسمیت بشناسد و با او همچون نخست وزیری قانونی رفتار نماید.»

آیت‌الله كاشانی: صلاح دین و ملت برای این خادم اسلام بالاتر از احساسات شخصی است.... خودتان بهتر از هر كس می‌‌دانید كه تمام هم و غمم در نگهداری دولت جنابعالی است كه خودتان به بقای آن مایل نیستید... حرف اینجانب را در خصوص اصرارم در عدم اجرای رفراندم نشنیدید... مجلس را كه ترس داشتید شما را ببرد بستید، حالا نه مجلسی هست و نه تكیه گاهی برای این ملت گذاشته‌اید. زاهدی را كه من با زحمت در مجلس تحت نظر و قابل كنترل نگه داشته بودم با لطایف الحیل خارج كردید و حالا همانطور كه واضح بود درصدد به اصطلاح كودتا است.

هندرسن به دكتر مصدق تكلیف كرد كه باید از پست خود كناره‌گیری نماید. ولی دكتر مصدق او را با عتاب از خانه خود بیرون كرد. و هندرسن نیز پس از مشاجره با مصدق با رابطان خود تماس گرفته و به آنها اعلام نمود كه: «دولت آمریكا فقط دولت زاهدی را دولت رسمی و قانونی ایران می‌‌داند.» با فرار شاه، در سراسر كشور تظاهرات عمومی برپا شده و مجسمه‌های شاه و پدرش به پایین كشیده شد. عكس‌های وی از ادارات جمع‌آوری گشت. در تجمع بزرگی در میدان بهارستان، دكتر حسین فاطمی، وزیرخارجه، اعلام كرد كه: «نظام سلطنتی باید برچیده شود و حكومت جمهوری اعلام شود و شاه ایران روی مللك فاورق مصر را سفید كرده است.» اما سایر اعضای كابینه، بعد از سخنان فاطمی تاكید كردند كه: «علیحضرت باید برگردد» در چنین شرایطی كه كشور شدیداً به مجلس نیاز دارد. دكتر مصدق پیروزی در رفراندوم و انحلال مجلس را اعلام كرد.

در همین روز‌ها تظاهرات گسترده‌ای به حمایت از دولت مصدق بر پا شد. اما دكتر مصدق دستور منع تظاهرات در حمایت از دولتش را صادر كرد و تكلیف كرد كه مردم به خانه‌های خود برگردند. در حالی كه كودتاچیان درصدد اجرای برنامه دیگری برای پیروزی بودند.هشدار آیت‌الله كاشانی به مصدقدر روز بیست و هفتم مرداد، آیت‌الله كاشانی طی نامه‌ای به دكتر مصدق او را از شرایط جدیدی كه كودتاچیان تدارك دیده بودند مطلع ساخت و از او خواست كه با همكاری با او تصمیمات لازم برای جلوگیری از كودتا را تدارك ببیند.

هر چند دوستان دكتر مصدق بسیار كوشیدند كه در صحت نامه تردید ایجاد كنند تا به نحوی بار مسئولیت اهمال در مقابله با كودتا و رها كردن نهضت در اوج خطر را از دوش دكتر مصدق و همكارانش بكاهند. توجه به این واقعیت تاریخی كه با همكاری آیت‌الله كاشانی و دكتر مصدق امكان جلوگیری از كودتا و سلطه بیست و پنج ساله آمریكا وجود داشته است، امری در خور توجه است كه برای ملت ایران در شرایطی این‌گونه می‌تواند راهگشا باشد اما دكتر مصدق در اوج مشكلات و مخاطرات دست حمایت دوستان و همكاران خود را نفشرد معذلك اصرار و ابرام دوستان دكتر مصدق در مقصر جلوه دادن دیگران از جمله آیت‌الله كاشانی و یا حزب توده و سازمان نظامی، هیچ از بار مسئولیت اهمال در برابر كودتا نمی‌كاهد. و هر دولتی مكلف است از امانت مردمی خویش به طور جدی مراقبت و دفاع نماید. صرف نظر از دستخط و امضا، متن و فضای حاكم بر آن و ادبیات نوشتاری آیت‌الله كاشانی، پاسخ رسمی دكتر مصدق و امضای وی در پای نامه نیز هیچ تردیدی در صحت صدور آن باقی نمی‌گذارد.

 متن نامه بدین شرح است:«حضرت نخست وزیر معظم جناب آقای دكتر مصدق دام اقباله»

«گرچه امكانی برای عرایضم باقی نمانده است ولی صلاح دین و ملت برای این خادم اسلام بالاتر از احساسات شخصی است... خودتان بهتر از هر كسی می‌دانید كه تمام هم و غمم در نگهداری دولت جنابعالی است كه خودتان به بقای آن مایل نیستید از تجربیات روی كار آمدن قوام و لجبازی‌های اخیر بر من مسلم است كه می‌خواهید مانند سی‌ام تیر كذائی یكبار دیگر ملت را تنها گذاشته و قهرمانانه بروید. حرف اینجانب را در خصوص اصرارم در عدم اجرای رفراندم نشنیدید مرا لكه حیض كردید خانه‌ام را سنگ باران و یاران و فرزندانم را زندانی فرمودید و مجلس را كه ترس داشتید شما را ببرد بستید حالا نه مجلسی هست و نه تكیه گاهی برای این ملت گذاشته‌اید. زاهدی را كه من با زحمت در مجلس تحت نظر و قابل كنترل نگه داشته بودم با لطایف الحیل خارج كردید و حالا همانطور كه واضح بود درصدد به اصطلاح كودتا است.

بعد از تسلیم دكتر مصدق، كرمیت روزولت با شاه ملاقات كرد و شاه ضمن تشكر از او گفت: «من تاج و تختم را از بركت خداوند، ملتم و ارتشم و شما دارم ... وهر گاه فاطمی را به خاطر سرنگونی مجسمه‌های من و پدرم پیدا كنم، بی‌درنگ اعدامش خواهم كرد.»

اگر نقشه شما نیست كه مانند سی‌ام تیرماه عقب‌نشینی كنید و به ظاهر قهرمان بمانید... همان‌طور كه گفتم آمریكا ما را در گرفتن نفت از انگلیسی‌ها كمك كرد حالا به صورت ملی و دنیا‌پسندی می‌خواهد به دست جنابعالی این ثروت ما را به چنگ آورد و اگر واقعاً با دیپلماسی نمی‌خواهید كنار بروید این نامه من سندی است در تاریخ ملت ایران كه من شما را با وجود همه بدی‌های خصوصی‌تان نسبت به خودم از وقوع حتمی یك كودتا توسط زاهدی كه مطابق با نقشه‌های خود شماست آگاه كردم كه فردا جای هیچ‌گونه عذری نباشد اگر براستی در این فكر اشتباه می‌كند با اظهار تمایل شما.... سید مصطفی و ناصر خان قشقایی را برای مذاكره، خدمت می‌فرستم. سید ابوالقاسم كاشانی»

دكتر مصدق در پاسخ نامه آیت الله كاشانی نوشت:«27مرداد ماه مرقومة حضرت آقا توسط آقای حسن سالمی زیارت شد اینجانب مستظهر به پشتیبانی ملت ایران هستم. و السلام. دكتر محمد مصدق.»

با این پاسخ دكتر مصدق، آیت‌الله كاشانی را از دخالت در حوادث آینده منع كرد و حتی اعلام حمایت وی را نیز لازم نشمرد.كودتای 28 مرداد و سقوط دكتر مصدقبا شكست طرح اولیه كودتا و استفاده از ارتش، كه بیشتر با برنامه آمریكائی‌ها هم‌خوانی داشته است، مرحله دوم كودتا در بیست و هشتم مرداد ماه توسط شاپور جی و عوامل انگلیسی و حمایت آمریكائی‌ها به اجرا گذاشته شد.

براساس برنامه‌ریزی‌های سرهنگ حسن اخوی، طراح اجرائی كودتا، باید از مردم و جمعی از اراذل و او باش علیه مصدق و دولت او استفاده گردد. خاصه آن كه دولت مصدق دستور داده بود كه هوادارانش خیابان‌ها را ترك نمایند و این، بهترین فرصت را برای كودتا فراهم كرده بود.طرح كودتای 28 مردادمراحل طراحی عملیات اجرائی كودتای بیست و هشتم مرداد به شرح زیر بود:

1-از نقاط مختلف شهر جمعیت‌هائی تشكیل شود و تعداد تقریبی هر جمعیت و رهبر هر گروه معلوم گردد.

2-هر یك از جمعیت‌ها در مسیرهای تعیین شده به مركز شهر حركت نمایند و همزمان به مقصد محل خیابان شاه- نادری برسند.

3-باشگاه‌های ورزشی مانند باشگاه تاج نیز به حركت در آیند.

4-شعار كلیه افراد سلطنت محمدرضا باشد.

5-افراد گارد جاویدان به جمعیت بپیوندند.

6-خانه دكتر مصدق را محاصره و وی را دستگیر نمایند.

7-دستگیری دكتر مصدق از رادیو اعلام و زاهدی با تانك به نخست وزیری برود و از شاه دعوت به بازگشت كند.

در روز بیست و هشتم مرداد، طرح فوق به طور كامل اجرا شد و واحدهای نظامی طرفدار دكتر مصدق دخالتی در خنثی سازی كودتا نكردند. در روز بیست و هشتم مرداد دولت مصدق هیچ اقدام عملی علیه كودتاچیان نكرد و از مردم نیز برای مقابله با كودتا دعوت ننمود رئیس شهربانی را كه مشكوك به همكاری با كودتاچیان بود، بركنار و خواهرزاده خویش، سرتیپ دفتری، را كه از همكاران جدی كودتاچیان بود، به ریاست شهربانی منصوب كرد. گزارش دكتر غلامحسین صدیقی وزیر كشور دولت دكتر مصدق از خواندنی‌ترین گزارش‌های كودتا است.گزارش وزیر كشور از واقعه كودتادكتر غلامحسین صدیقی، وزیر كشور دكتر مصدق و از دوستان نزدیك وی، حوادث و حال و هوای كابینه دكتر مصدق و چگونگی عكس‌العمل آنها در برابر كودتا را چنین توصیف می‌كند:

«صبح زود روز 28 مرداد دكتر مصدق مرا خواست تا راجع به رفراندم شورای سلطنت تصمیم‌گیری نمائیم و پس از آن، موضوع را با تیمسار ریاحی رئیس ستاد ارتش در میان گذاشته تا با بی‌سیم ارتش به فرمانداران و استانداران ابلاغ شود... ناگهان رئیس اداره آمار وارد اطاق شد گفتند- دسته‌ای از مردم شعار «زنده باد شاه» می‌گویند و شعار‌هائی در ضد دولت می‌‌‌دهند عده‌ای پاسبان نیز با آنها هماهنگی می‌كردند. در میدان سپه نیز وضع چنین بود. بعد به سرتیپ «مدبر» رئیس شهربانی تلفن كردم و راجع به حضور پاسبان‌ها پرسیدم- متوجه شدم كه تجاهل می‌كند. در همین موقع تیمسار ریاحی تلفن كردند كه نخست وزیر دستور دادند حكم ریاست شهربانی به نام سرتیپ شاهنده صادر كنید... من حكم را امضا كردم. تظاهرات در شهر و مناطق مختلف ادامه داشت. ساعت یازده نخست وزیر تلفن كردند كه حكم را به نام سرتیپ محمد دفتری كه فرمانداری نظامی بر عهده اوست صادر كنید تا حكم را صادر كنم سرتیپ دفتری در شهربانی حضور یافت... تظاهرات به جلوی وزارت كشور كشیده شد... ساعت پانزده وارد منزل نخست وزیر شدم دیدم جمعی همه در حال انتظار و تفكر نشسته‌اند دكتر مصدق پرسید: اوضاع چگونه است؟ گفتم: اوضاع خوب نیست... پس از چند دقیقه رئیس شهربانی و فرماندار نظامی سرتیپ دفتری به نخست وزیر تلفن كرد كه «اعلامیه حمایت از شاه صادر نماید» در اطاق دیگر آقایان كاظم حسیبی، سید علی شایگان، احمد رضوی و حسین فاطمی نشسته و یا دراز كشیده بودند. بعد اعلام كردند مخالفین رادیو را اشغال كردند و مهدی میراشرافی و پیراسته سخنرانی می‌كردند بعد... حال آقای نخست وزیر بهم خورده و به شدت گریه می‌كردند. با تشدید تیراندازی، مهندس رضوی ملحفه‌ای را به علامت تسلیم بیرون برد و بر بام نصب كردند.»

بدین ترتیب كودتا به پیروزی رسید و سرلشگر زاهدی به نخست وزیری رفت محمدرضا پهلوی به كشور بازگشت و به تعبیر امام خمینی «محمدرضا رفت و رضاشاه برگشت» و این در حالی بود كه دین بزرگی از آمریكا و انگلیس بر گردن داشت. به همین دلیل محمدرضا پهلوی در كتاب «مأموریت برای وطنم» می‌نویسد:

«گاهی این سوال طرح می‌شود كه آیا دولت‌های آمریكا و انگلیس در قیام تاریخی كه در 28 مرداد رخ داد، در برانداختن مصدق كمك مالی كرده‌اند یا خیر؟ هر چند من در حین انقلاب در خارج از ایران بودم ولی از جزئیات امور اطلاع داشتم ولی انكار نمی‌كنم كه شاید به منظور پیشرفت هدف این انقلاب ملی، وجوهی هم از طرف هموطنان من خرج شده باشد.»

بعد از تسلیم دكتر مصدق، كرمیت روزولت با شاه ملاقات كرد و شاه ضمن تشكر از او گفت:

«من تاج و تختم را از بركت خداوند، ملتم و ارتشم و شما دارم... و هرگاه فاطمی را به خاطر سرنگونی مجسمه‌های من و پدرم پیدا كنم، بی‌درنگ اعدامش خواهم كرد.»و بدینسان عصر جدیدی در سرنوشت ملت ایران رقم خورد كه هزینه آن بیست و پنج سال سلطه مستقیم آمریكا و دهها هزار كشته و زخمی و زندانی بوده است. كه نهایتاً با انقلاب اسلامی در 22 بهمن 1357 به آن خاتمه داده شد.

منبع: مركز اسناد انقلاب اسلامی

كودتاي 28 مرداد

يكي از مهمترين فرازهاي حكومت 37 ساله محمد‌رضا پهلوي كه نقش مهمي در تحكيم پايه‌هاي رژيم وي داشت كودتاي 28 مرداد 1332 بود. اين كودتا كه در دوازدهمين سال حكومت پهلوي به وقوع پيوست، سبب تثبيت حاكميت او تا ربع قرن ديگر شد.
قيام مردم در 30 تير 1331 كه با رهبري آيت‌الله كاشاني صورت گرفت،‌ زمينه‌هاي لازم براي نخست‌وزيري دكتر محمد مصدق را فراهم ساخت. اين دومين دوره حكومت مصدق بود. چرا كه وي قبل از قيام 30 تير نيز از ارديبهشت 1330 تا 25 تيرماه 1331، عهده‌دار كابينه بود. گرچه وي در ‌آن 15 ماه توانسته بود حقانيت ايران را در مجامع بين‌المللي در خصوص ملي شدن صنعت نفت اثبات نمايد،‌ اما در همان مقطع با توطئه‌هاي بزرگي از جانب دولتهائي كه دستشان از منابع نفتي و سرمايه‌هاي مردم ايران كوتاه شده بود مواجه گرديد و دولتش در 25 تير 1331 زماني كه شاه درخواست او را براي واگذاري وزارت جنگ به كابينه وي رد كرد، سقوط نمود.
اما دور دوم فعاليت دولت مصدق در شرائطي آغاز شد كه وي قيام 30 تير به رهبري آيت‌الله كاشاني و تأثير رهبري روحانيت بر نهضت اسلامي و ملي مردم را به عينه مشاهده كرده بود. هر چند كه نتوانست يا نخواست كه از اين نقطه قوت در جهت تحكيم اقتدار دولت براي فائق آمدن بر توطئه‌ها استفاده كند. او در دوره يكساله كابينه دوم خود تلاش فراواني كرد تا به بهانه ضرورت آزادي عمل در اعمال اصلاحات در كشور، اختيارات خود را در برابر مجلس شوراي ملي كه مركز قانونگذاري و قدرت كشور بود، افزايش دهد، از نفوذ روحانيت بر دولت بكاهد و حتي‌المقدور از آيت‌الله كاشاني فاصله بگيرد. وي در اين راه به هشدارهاي گاه و بيگاه آيت‌الله كاشاني نيز كه او را از ايجاد شكاف و اختلاف در جامعه برحذر مي‌داشت بي‌اعتنائي كرد و مسلماً نقش اطرافيان و خط‌دهي‌هاي «سيا» و «اينتليجنت سرويس» را نمي‌توان در اين جدائي‌ها ناديده گرفت.
فاصله ايجاد شده ميان رهبران مذهبي و ملي كشور، سبب شد تبليغات هواداران دو طرف عليه يكديگر بالا بگيرد و بعضي مطبوعات وابسته به دولت جنگ رواني گسترده‌اي را عليه آيت‌الله كاشاني و روحانيت به راه بيندازند، جنگي كه تعمداً بيگانگان در آن مي‌‌دميدند.
فاصله زماني قيام 30 تير 1331 تا 28 مرداد 1332 در حقيقت مقطع شكل‌گيري و تعميق اختلافات مصدق با روحانيت و طبعاً زمان فراهم آمدن مقدمات كودتا بود. در اين مدت آمريكائي‌ها فعالانه وارد عمل شدند و پس از آنكه مطمئن شدند نمي‌توانند از راههاي سياسي، نفت از دست رفته ايران را بار ديگر به چنگ آورند، تصميم به كودتا گرفتند. انگليسي‌ها نيز با امريكائي‌ها معامله كردند و قسمتي از منافع خود را به آنها واگذار نمودند. سازمان جاسوسي آمريكا ابتكار عمل را براي انجام كودتا و ساقط كردن حكومت مصدق به دست گرفت. تشديد اختلاف ميان رهبران ملي و مذهبي كشور و نقش حزب توده به عنوان سخنگو و مجري سياست مسكو، زمينه‌ساز شكل‌گيري كودتا بود.
ابتدا در 25 مرداد كودتائي صورت گرفت كه ناكام ماند و شاه به خارج از كشور فرار كرد. با اين رويداد مصدق و اطرافيانش تصور كردند خطر برطرف شده است. به همين دليل حتي به هشدارها و تذكرات بعدي شخصيتهاي سياسي بيطرف و مستقل نيز اعتنائي نكردند. در چنين شرائطي يك روز قبل از وقوع كودتا يعني در 27 مرداد 1332 آيت‌الله كاشاني در صريح‌ترين هشدار خود،‌مصدق را از قطعي بودن كودتا باخبر كرد و حتي از فضل‌الله زاهدي به عنوان عامل كودتا ياد كرد. وي به خاطر بيم از به خطر افتادن استقلال مملكت در اوج فاصله گرفتن مصدق از روحانيت در نامه خود خطاب به وي چنين نوشت:
«حضرت نخست‌وزير معظم، جناب ‌آقاي دكتر مصدق دام اقباله.
عرض مي‌شود، گرچه امكاناتي براي عرايضم نمانده، ولي صلاح دين و ملت براي اين خادم اسلام بالاتر از احساسات شخصي است و علي‌رغم غرض‌ورزيها و بوق و كرناي تبليغات شما، خودتان بهتر از هر كس مي‌دانيد كه هم و غم، در نگهداري دولت جنابعالي است، كه خودتان به بقاي آن مايل نيستيد. از تجربيات روي كار آمدن قوام و لجبازيهاي اخير، بر من مسلم است كه مي‌‌خواهيد مانند سي‌ام تير كذايي، يك‌بار ديگر ملت را تنها گذاشته و قهرمانانه برويد. حرف اينجانب را در خصوص اصرارم در عدم اجراي رفراندم نشنيديد و مرا لكة حيض كرديد. خانه‌ام را سنگباران و ياران و فرزندانم را زنداني فرموديد و مجلس را كه ترس داشتيد شما را ببرد، بستيد و حالا نه مجلسي هست و نه تكيه‌گاهي براي اين ملت گذاشته‌ايد. زاهدي را كه من با زحمت در مجلس تحت‌نظر و كنترل نگاه داشته بودم با لطايف‌الحيل خارج كرديد و حالا همان‌طور كه واضح بوده درصدد باصطلاح كودتاست.
اگر نقشه‌ي شما نيست، كه مانند سي‌ام تير عقب‌نشيني كنيد و به ظاهر قهرمان بمانيد و اگر حدس و نظر من صحيح نيست كه همان طور كه در ‌آخرين ملاقاتم در دزاشيب به شما گفتم و به هندرسون هم گوشزد كردم كه امريكا ما را در گرفتن نفت از انگليسي‌ها كمك كرد و حالا به صورت ملي و دنياپسندي مي‌‌خواهد به دست جنابعالي اين ثروت ما را به چنگ آورد و اگر واقعاً با ديپلماسي نمي‌خواهيد كنار برويد، اين نامه‌ي من سندي در تاريخ ملت ايران خواهد بود كه من، شما را با وجود همه‌ي بدي‌هاي خصوصيتان نسبت به خودم، از وقوع حتمي يك كودتا وسيله‌ي زاهدي،‌كه مطابق با نقشه‌ي خود شماست، آگاه كردم كه فردا جاي هيچ‌گونه عذر موجهي نباشد. اگر براستي در اين فكر اشتباه مي‌كنم، با اظهار تمايل شما، سيد‌مصطفي و ناصرخان قشقايي را براي مذاكره خدمت شما مي‌فرستم. خدا به همه رحم بفرمايد. ايام به كام باد.
سيد‌ابوالقاسم كاشاني»
اما مصدق در پاسخ به اين نامه، تنها به يك جمله «اينجانب مستظهر به پشتيباني ملت هستم» اكتفا كرد. درنتيجه كودتاي آرام عليه وي و روحانيت و مردم مرحله به مرحله به با سرمايه‌گذاري انگليس و آمريكا و هدايت سازمان «سيا» به اجرا گذارده شد.
طرح كودتا كه به نام رمز «آژاكس» خوانده شد، پس از انتخاب چرچيل به نخست‌وزيري انگليس در مهر 1331 تهيه شد و انتخاب آيزنهاور به رياست جمهوري امريكا در ماه آبان همان سال به پيشبرد اين طرح در ايران كمك شاياني كرد. اين طرح مشترك با كمك عواملي در داخل ايران از جمله برادران رشيديان، ذوالفقاري‌ها و ديگر جريان‌هاي وابسته به انگليس و امريكا كه از مرتبطين فعال دربار محمد‌رضا پهلوي بودند به اجرا گذارده شد. تا پيش از انتخابات آمريكا مقامات انگليسي طرح آژاكس را به ياري دو تن از بلندپايگان سازمان «سيا» از جمله كرميت (كيم) روزولت و ‌آلن دالس به پيش برده بودند، ليكن ‌آن را تا آغاز دوران رياست جمهوري آيزنهاور مسكوت گذارده بودند. طرح مزبور، دو هفته پس از آغاز رياست جمهوري آيزنهاور يعني از روز 14 بهمن 1331 كه يك هيأت انگليسي براي اجرائي كردن طرح به ملاقات جان فوستر دالس وزير خارجه آمريكا و برادرش آلن دالس رئيس سازمان «سيا» به واشنگتن رفت لازم‌الاجرا شد.
در خرداد 1332 مصدق در نامه‌اي به آيزنهاور رئيس‌جمهور آمريكا از همراهي آن كشور با سياستهاي خصمانه انگلستان گلايه كرد. غافل از آنكه اين نامه 4 روز پس از تشكيل جلسه‌اي در وزارت خارجه آمريكا براي تهيه مقدمات كودتا و براندازي حكومت مصدق به دست آيزنهاور رسيد. آيزنهاور نيز پاسخ نامه را تعمداً يك ماه به تأخير انداخت تا عمليات آ‌ژاكس، روال برنامه‌ريزي شده خود را طي كند.
كودتا در فرداي صدور نامه هشدارگونه آيت‌الله كاشاني به مصدق به اجرا درآمد. اين كودتا در شرائطي به وقوع پيوست كه از آن همبستگي و حضور توده‌هاي مسلمان در صحنه كه در 30 تير به ظهور رسيده بود، خبري نبود، رهبران و بسياري از اعضاي جنبش فدائيان اسلام نيز كه در راه تحقق ملي شدن صنعت نفت مجاهدتهاي فراواني داشتند، در زندان بودند. به همين دليل حكومت مصدق در عرض چند ساعت سرنگون شد و سرلشكر زاهدي به نخست‌وزيري رسيد. شاه دوباره بازگشت و آمريكائي‌ها چنان بر ايران خيمه زدند كه تا 25 سال ايران مهمترين و مطمئن‌ترين پايگاه سياسي و نظامي آنان درجهان محسوب مي‌شد. منافع نفت كه مدتي قطع شده بود،‌دوباره به جيب كنسرسيوم كمپاني‌هاي نفتي آمريكائي و انگليسي و ساير كشورهاي غربي سرازير شد.
در جريان كودتاي 28 مرداد حزب توده با آنكه شبكه گسترده‌اي از افسران ارتش را با خود داشت، به توصيه رهبران شوروي كمترين عكس‌ العملي در برابر كودتاچيان نشان نداد. پس از كودتا بسياري از اعضاي فعال حزب توده كه دستگير شده بودند اظهار ندامت كردند و آزاد شدند و گروه زيادي از آنان به خدمت رژيم كودتا درآمدند و عده‌اي از افسران توده‌اي نيز اعدام شدند. سران حزب نيز طبق معمول گذشته به خارج از كشور گريختند.
دولت روسيه طلاهائي را كه در نهايت مضيقه و احتياج دولت مصدق، به او برنگردانده بود، پس از كودتا به دولت زاهدي تحويل داد! مصدق دستگير و در يك دادگاه فرمايشي به 3 سال زندان محكوم گرديد.
با پيروزي كودتا، شعله‌هاي مقاومت البته يكباره خاموش نشد و روحانيون و اساتيد دانشگاه و بعضي شخصيتها، تشكلي به نام «نهضت مقاومت ملي» به وجود آوردند. با اين همه عده‌اي از استادان دانشگاه به «مذاكرات نفت» كه در حقيقت سرپوشي سياسي براي بازگرداندن آمريكا و انگليس به سر چاههاي نفت بود، اعتراض كردند و از دانشگاه اخراج شدند. مصاحبه‌ها و اعلاميه‌هاي آيت‌الله كاشاني عليه انتخابات فرمايشي و قرارداد كنسرسيوم نيز مورد بي‌اعتنائي قرار گرفت. در 16 آذر 1332 دانشجويان دانشگاه تهران در اعتراض به سفر نيكسون معاون رئيس‌جمهور آمريكا تظاهراتي كردند كه پليس سه نفر از آنان را به شهادت رساند. آيت‌الله كاشاني چون در داخل توسط دولت كودتا بايكوت شده بود در مخالفت با قرارداد نفت كه دولت زاهدي با كنسرسيوم منعقد ساخت اعلاميه‌اي خطاب به دبيركل سازمان ملل صادر كرد و اعتراض خود را اعلام نمود. اما هيچ‌ يك از اين اقدامات سودي نداشت و آمريكا كه در ايران جانشين انگليس شده بود، ‌تلاش كرد تا روز به روز زنجير اسارت را بر دست و پاي ملت ما مستحكم‌تر سازد.
در حقيقت كودتاي 28 مرداد 1332 فقط عليه دولت مصدق يا شخص نخست‌وزير نبود. بلكه مهمتر از آن، عليه ملتي بودكه در راه كوتاه كردن دست اجانب و بازيابي استقلال سياسي، فرهنگي، اقتصادي، نظامي مجاهدت و مبارزه مي‌كرد و حتي به دنبال همبستگي با مبارزات ملل اسلامي، در آسيا، افريقا، خاورميانه بود.
پيروزي كودتاي 28 مرداد در حقيقت به معناي به بن بست رسيدن جريانات «چپ» و «ملي» در ايران بود. اين بار امريكا با تمام قوا به ميدان آمده بود تا اقتدار و سلطه خود را در ايران كامل كند. از سوي ديگر سياست‌هاي وابسته به شوروي نيز در اين گير ودار نه تنها نتوانست راهي براي خود بگشايد بلكه خود در پيله خويش گرفتار شد. جبهه ملي در يك تعارض ميان «دفاع از سياست و حضور امريكائيان در ايران» يا «نفي سلطه اجانب» در سرگشتگي و سرگرداني ماند.
با شروع اجراي برنامه‌‌هاي امريكائي دو جريان چپ و راست، منفعل و بي‌برنامه بودند. در چنين شرائطي بود كه نهضت اسلامي با مخالفت عليه «لايحه انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي» آغاز شد و روياروي برنامه‌هاي استعمار نو ايستاد. رهبري نهضت را مرجعي بر عهده داشت كه قيام را صرفاً با معيارهاي اسلام آغاز كرد. اين نهضت در برابر تمامي طرحهائي كه دولت كودتا از فرداي 28 مرداد براي اجراي آنها برنامه‌ريزي دراز مدت كرده بود، تا ايران را مستعمره بيگانگان سازد، ايستادگي كرد و توانست در 1357 تمامي زنجيرهاي اسارت و وابستگي را بگسلد و ملت سربلند ايران اسلامي را بر دولتهاي زائيده اراده انگليس و آمريكا فاتح گرداند

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم خرداد 1389ساعت 19:45  توسط   |